شهر خالی است ز عشاق ...
برایم نوشتهای شهید مفقود الجسد «علی هاشمی» را گروه تفخص پیدا کرده است. اما هر چه اخبار را زیر و رو میکنم، هیچ خبری در این باره درج نشده! کلافه میشوم. چرا خبرها چیزهایی از این دست هستند که فلانی زد توی پوز فلانی، آن یکی جواب آن دیگری را داد، کتاب آقای ایکس و ایگرگ از نمایشگاه جمع شد، آقای ضد رفت تئاتر، تیم فلان با فلان .... اما اینکه جسد یک فرمانده بعد از سالها پیدا شده و حداقل یک خانواده از چشم انتظاری در آمدهاند، آیا خبر نیست؟ شاید هم هر خبری زمانی دارد؛ به مصصلحت و ...!

به نقل از کتاب هور و همیشه: حاجعلی پس از تشکیل تیپ 37 نور، به جهت هوش سرشارش طراحی برخی عملیاتها را بر عهده گرفت. او با شناسایی دقیق خود پایهگذار عملیات خیبر و بدر بود. یکبار قرار بود برای شناسایی با حاجی برویم چون ایشان بسیار خسته بود. به او گفتم:«شما استراحت کنید ما میرویم». تبسمی کرده و آماده شد تا با هم کار را شروع نماییم.
میدان مینی که در جلوی ما قرار داشت سرعت رفتنمان را کند میکرد. اما حاجی که از میدان مین نفس خویش عاشقانه عبورکرده بود سیمهای رابط را با دقت تشخیص میداد. و با سیمچین قطع میکرد. همانگونه که آرام در پشت حاجعلی حرکت میکردیم وارد شیب تندی شدیم که تیغهای خارگونه آنجا بدنمان را زخمی کرد، سینهخیز و آرام در تاریکی مطلق در دل دشمن، پیش میرفتیم که ناگهان من گرفتار گودال عمیقی شدم و تا سینه در آب و لجن فرو رفتم.
حاجی همانگونه که همیشه من را از گرداب بسیاری از مشکلات روانی بیرون کشیده بود اینبار هم مردانهتر از همیشه به یاری من شتافت. بازوانم را گرفت و من را بیرون کشید البته پوستهای از لجن بدنم را خشک و کم تحرک کرده بود، اما حضور سبز و پویای حاجعلی حیاتی دوباره به من بخشید و عازم شدیم.
به محل موردنظر رسیدیم حاجی به من گفت که منتظر باشم و خودش به تنهایی جلو رفت. سیاهی از اطراف به من هجوم میآورد مثل همیشه با توسل به ائمه و دعا و ذکر آرامش یافتم. از خدا میخواستم که هم کار شناسایی به طور دقیق انجام شود و هم مراد زمینی من سالم برگردد.
فردای آن روز حاجی به من گفت که :«شناسایی دقیق شب گذشته کمک زیادی به رزمندگان کرده است». من هم در دل، شجاعت و ایثار او را که اینبار شاهد آن بودم تحسین کردم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٢٧ ب.ظ توسط مریم برادران
