بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله : خون خویش را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از نادانی برهاند. (از زیارت اربعین)
بعد از «جریانات اخیر»، آقای «جیم» میگفت «به این نتیجه رسیدهم که واقعا سیاست را باید از دین جدا کرد. جامعه دینی وقتی دینی میماند که سیاستش با دین قاطی نشود.» حتماٌ به این خاطر اینطور فکر میکند که حالا هر اتفاقی را در سیاست به پای دین میگذارند و خیلیها به این بهانه دین گریز شدهاند!
شاید ذهن خیلیهامان به این سمت و سو کشیده شده باشد که آیا سیاست آنقدری هست که خودمان را به آن مشغول کنیم؟ اصلا چرا «سیاست ما عین دیانت ماست»؟ چرا به ما میگویند کشوری با مردم سیاست زده؟ آیا این حُسن است یا عیب؟
جواب دقیق این چیزها را نمیدانم. اما یک چیز محرز است؛ سیاست شأنی انسانی است و جدایی ناپذیر از او. نه تنها در مملکتداری، بلکه در شئونات زندگی سیاست وجود دارد. به طور طبیعی انسان مسلمان، باید سیاستی متفاوت با انسان غیرمسلمان داشته باشد. کشور مسلمان هم.
یادم هست سر کلاس تعلیم و تربیت اسلامی استاد «ع»، بحث بر سر حکومت بود و جامعه اسلامی. استاد میگفت «همانقدر که نخبگان اهمیت دارند، عوام نیز برای حکومت و حفظ آن لازم اند و باید باشند. برای شعار دادن، برای نشان دادن عظمت، برای حفظ ظاهر حتا. و البته هدف نهایی نخبه پروری است. اما هیچوقت نمیشود عوامانگی را کنار زد چون هر دو برای حفظ یک حکومت لازم اند.»
بعد از دو سال که از آن کلاس گذشته، خیلی از حرفها برایم امروز معنا یافته و قابل درک شده است. هرچند هنوز قابل هضم نیست (هنوز راه مانده تا بتوانم آنقدر واقع بین باشم که دست از مدینه فاضله گرایی (!) بکشم.)
فکر کنم چیزی که این روزها این شائبه های دین و سیاست و جدایی و ... را ایجاد کرده، خلط سیاست با سیاستبازی است؛ چیزی که فهمیدنش آنقدرها سخت نیست اما با تبلیغات نابهجا یا پنهان کاری بنا بر مصلحت یا بزرگنماییهای عمدی مبهم شده است.
سیاست شأنی از شئون انسانی است که با دانستن حقیقت رشد میکند نه با تابعیت صِرف. من به عنوان یک مسلمان در جامعه اسلامی دوست دارم بدانم و این انتظار را از حکومت دارم که اطلاعات را به موقع و درست در اختیارم قرار دهد یا بستری برایم باشد که بتوانم بدانم. تا هم او به وظیفه عمل کرده باشد و هم من از جهالت رها شده باشم. این یعنی سیاست. همان چیزی که ائمه نیز رعایت کردند «باید به مردم بیاموزانم تا نادان نباشند» (امام علی (ع))؛ صریح، شفاف، بدون پنهان کاری، هرچند به ظاهر به زیان.
دوستی میگفت: آیا مردم به این رشد رسیدهاند که بشود این کار را کرد؟ و من میپرسم: آیا مردم زمان ائمه از مردم امروز رشد یافتهتر بودند؟ من دوست دارم بدانم، هرچند دانستنی تلخ. دوست دارم دانسته، هرچند بنا بر مصلحت، حمایت کنم. دوست دارم با دلیل بپوشانم. آیا اینطور نیست که «چه بسا جمعیتی اندک بر جمعیتی کثیر غالب خواهند بود»؟
نمیدانم....
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٠۱ ب.ظ توسط مریم برادران
