«در آغاز روان
در خاليا و آرامش.
سر در هوای
آرزو، گمراه.
چشم انداز تيره و تار،
من و ما بيقرار.
به خالیا و آرامش بازگرد،
هزاران هزار شکفته بینی.
دیروز، امروز.
هزاران هزار گونه زیند و
به اصل بازگردند. «آرامش»
این است، فهم بی قراری «روشندلی»
است، بی قرار سهل شکند.
«شناخت قرار» گشادگی است.
گشادگی، داد است.
داد، یگانگی با طبیعت،
یگانه با «دائو».
یگانه با دائو
عمر دراز کند
بی خطر.
«خالیا» و «آرامش»
دریافت جان جهان است.
گردش هزاران هزار.
چنین طرفهها بینی
همخانه با دائو.»
«از دائو بشنويم» به روايت و تصوير: تسای چيهچونگ
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٠ ق.ظ توسط مریم برادران
