وقتی نیست ...


به چه قیمتی؟

خوب است این عبارت "به چه قیمت" را همیشه در حین تصمیم گیری از خودمان بپرسیم. آنوقت احتمالا خواهیم دانست برای یک منصب یا قدرت گرفتن یک حزب بازی با آبروی یک نظام ارزشی ندارد. کاش راهی برای تربیت رجل سیاسی وجود داشت! رجلی که خود باید آبرو باشند.


مریم برادران

حق رای محفوظ است...

اصولی در رأی دادن وجود دارد که شاید یکی از مهمترینش همین باشد که هرکسی بر اساس عقیده اش و به اندازه درکش انتخابی میکند. همین اصل نقطه سؤال بزرگی است که آیا تشخیص عوام چقدر قابل صحه گذاری است؟ و من میپرسم از کجا معلوم که غیر عوام درست تشخیص میدهند؟ 

اینکه امام فرمود، میزان رأی مردم است یکی از مهمترین گزاره هایی است که در سیاست ایران بیان شده است. این عبارت بدین معنی نیست که لزوما نتیجه انتخاب، بهترین است بلکه بدین معنی است که جامعه نتیجه انتخاب خود را خواهد پذیرفت و هزینه هایش را خواهد پرداخت و این شاید به معنی مردمسالاری دینی باشد از وجهی. از عبارت امام همیشه این روایت از پیامبر به ذهنم می آید که با جمعی از صحابه بر پیرزنی در حال نخ ریسی میگذشتند که فرمود: وجود خدا را چطور میفهمی و یقین میکنی؟ گفت: همینطور که من چرخ این نخ ریس را میچرخانم عالم باید چرخاننده ای داشته باشد و نبی به صحابه فرمود: توحید او برای او کفایت میکند... حواسمان به اندازه ها، اعتبارها و احترام به خرد جمعی باشد.


مریم برادران

بت نگویید شکستیم که بت گر باقی است..

گفتند کاندیدای خطرناک صلاحیتش تایید نشد، زهی سعادت، فتنه هایی که پیش بینی شده بود خوابید! اما باید دانست جریان فکری چیزی است که جاری است. تا اندیشه ای هست، خدایانی دارد که باید مراقبشان بود. کجایند سلمان ها؟


مریم برادران

و اما بیماری حب ریاست...

از مناظره ها گذشته، در سفرهای استانی یا در گفتگوهای ضبط شده وقتی به بیان نقاط مهم می پردازند نشان می دهد می دانند ارزشها چیست و مردم و ایران و نظام چه چیزهایی را مهم می دانند و احتمالا برای هر انسان سالمی اهمیت حیاتی دارد. سئوال اساسی این است کسی که می داند، چرا وقتی زمام امور به دست می گیرد فراموش می کند؟ آلزایمر ریاست درمان دارد؟


مریم برادران

بدون شرح


مریم برادران

ع ش ق قابیل است قابیلی که سرگردان هنوز، کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند...

 

بهار امسال اتفاق عجیبی است؛ چیزی در حد رؤیا. بارانهایش، بادها و رعد و برقش، لحظات زیبایی که طبیعت خلق کرده است، شبهایی که غوغا برپا می کند و خاطراتی که با خودش می آورد و می برد. همراهی می کند با دل منی که این روزها دنبال خودش می گردد؛ مثل همیشه.

اما بعد؛

نمی دانم چرا ربط منطقی بین سئوالات مجری با پاسخهای کاندیدای ریاست جمهوری نمی یابم و تقریبا در مورد همه کمابیش تکرار می شود و غلظتش البته در آن سه نفر بیشتر است (برای حفظ اتحاد ملی از نام بردن معذورم!). مهمتر اینکه نمیدانم چرا این همه مرا یاد انشاهایی می اندازند که روزگاری در دبستان می نوشتیم و گاهی هنوز در بیان مساله دانشجویان مبتدیم در پژوهش تکرار می شود: "موضوع ... از مهمترین موضوعات امروز است" و قسعلیهذا.

خوب که دقت می کنم احساسم این است که گویا کسی پاسخی برنامه ای برای سئوالها ندارد که می رود سراغ آنچه دلش می خواهد تا از این فرصت پیش آمده که تقریبا همه را پای رسانه میخکوب کرده، استفاده کند و از هر دری چیزی بگوید و خبری بدهد و بندی به آب زند و بگوید و ذهنها را همراه کند و به کاخ ریاست قدمی بردارد. کاش اما ما می توانستیم کمی باهوش تر عمل کنیم. کاش می شد کاری کرد که این رجل سیاسی ادب شوند و این همه فهم ما را به تمسخر نگیرند. و سخت تر اینکه گاهی احساس می کنم من پاسخ بهتری می توانم داشته باشم! یعنی من می توانم رجل سیاسی بشوم؟! دور باد!

این نواهای دلنشین با تصاویر معنادار که می گوید "وطنم با تو می شود دل به دریا زد..." هم وصله نچسبی می شود که انگار دست و پازدنی غمبار. کسی که در پیله خود است و در حصار هواداران و طرفداران، "شعر تر" به گوشش نمی رسد آقاجان!

اما در این بین، حضور میرسلیم و هاشمی طبا تا حدود خوبی غنیمت است. انگار رجل سیاسی اگر خیلی به رقابت نیندیشد می تواند کمی عقل به کار ببرد و حرف حساب بزند، نهیب بزند به طور منطقی و نقد منصفانه بکند، چیزهایی را که مغفول مانده اما مهم است را به یاد بیاورد و حافظه سیاست را تکانی بدهد. حضور این مردان حاشیه ای گاهی غنیمت است. و این غم انگیز است که سیاست سر آخر حرف حساب نمی خواهد، بلکه رقابت می خواهد و حرام نشدن رأی و هزار بازی دیگری که شاید با منطق رابطه معناداری نداشته باشد. یا شاید ذهن ما را اینطور بیمار کرده اند؟ هنوز پاسخش را نمی دانم.

بی رودربایستی، حقیر کسی را شایسته نمی بینم. مدتهاست اما خودم را قانع کرده ام به شایستگی نباید اندیشید بلکه آنچه این روزها شاید مهمتر از شایستگی است تحلیل شرایطی است که باید دید چه کسی با بودنش کمترین ضرر را برای ملت و کشور به ارمغان خواهد آورد. کف استانداردها را پذیرفتن یعنی باید فکری کرد برای تربیت رجل سیاسی. کی می خواهیم این را جدی بگیریم؟ وقتی دوره بعد مجبور شویم به مثل بذرپاش هایی بگوییم بودنت غنیمت است برادر؟!

اما بعدتر اینکه؛ بهار را عشق است، از دستش ندهیم.


مریم برادران

ضد کتاب...

دختر کتابها را که انتخاب کرد مادر باز لب به شکایت گشود که "ببین همین امسال چقدر کتاب خریده ای! سیصد تومن همین یک ماه پیش کتاب گذاشتی روی دستم. فقط سرت را بکن لای همین ها..." و فقط کم مانده بود بگوید "همین اراجیف". دختر اما لبخندی زد و باز کار خودش را کرد.

به هرحال در این عالم هرکاری که بکنی، کسی هست که مذمتت کند حتا کتاب خواندنی که این روزها آرزویی است که اغلب کم محقق میشود. پس زندگی کن دختر، هرجور که دوست داری.

اما این را هم بدان، همه چیز کتاب خواندن نیست، دور و برت را هم نگاه کن و مهمتر اینکه حواست باشد خواندن کسی را آدم نکرد مگر آنکه با تفکر و شناخت همراه باشد والا غروری کاذب می آورد...


مریم برادران

بهار تویی...

آسمان زیبای بهاری

تگرگ های ریز تند گذرا

نسیم ملایم و خنکی صبح

تر بودن زمینی که خاکی ندارد که بر کفشت نشیند

برگهای سبز جوان باران خورده 

سرخوشی و نجوای درون

را تنگ نظری تو خطش زد. وقتی آن روحانی جوان را دیدم که تا پای اتوبوس به سرعت خود را رساند و تو با بغض در را بستی و راه افتادی. نه به همین سادگی! کم کم تا مسیری او را دنبال خود کشاندی و بعد گازش را گرفتی و رفتی و او بدون عکس العمل، انگار عادی باشد، برگشت به ایستگاه و آرام ایستاد بدون آنکه لبش به چیزی بجنبد. و تازه متوجه شدم ابرهای آسمان امروز چه تیره اند! 



مریم برادران

شاد باشم در هوایت...

بوی چاقاله بادام نوبرانه چنان فضا را پر کرده بود که مرا برد به کوچه باغهای لیلی. خیابان تجریش از میدان قدس تا حرم امامزاده صالح بن موسی کاظم هربار برایم خاطراتی خوش دارد مانند سفرهایم به حرم برادر رئوفش؛ امام رضا. دلم پر کشید. انگار کوچه لیلی جز به درگاه این خاندان راهی ندارد؛ کوچه باغ لیلی این بار بوی خوش چاقاله بادام میداد، بوی بهار، بوی رستن. 


مریم برادران

علم نافع

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، خواست بفهماند سیاهه سواد اصل نیست و اگر به نور فهم آراسته نشود مکتبش پایدار نمیماند.

تو را و مرا سواد به عجب نیاورد که حمال بی منفعت از علم را دوست نگار نیست...


مریم برادران

جاده هراز و مرگی بسیار آرام

مرگی بسیار آرام

نوشته سیمون دوبووار

ترجمه سیروس بکاء

نشر ماهی

کتاب را در راه بازگشت از بابلسر خواندم، یک نفس و در پیچ و خم جاده هراز. خاطرات سیمون دوبووار از روزهایی است که شاهد بیماری و مرگ مادر است. لحظات دست و پنجه نرم کردن مادر با این اتفاق و آنچه بر اطرافیان می گذرد و مهمتر از همه مواجهه با مرگ، این پدیده پر رمز و راز، تصویر می شود. تحلیل های نویسنده از این اتفاق که با همان رویکرد فلسفی وجودگرایانه همراه است، دردی دلپذیر را به مخاطب منتقل می کند و لحظات زیادی او را با خودش در پیچ و خم زندگی می کشاند.

«وقتی عزیزی می میرد ما بهای زنده ماندنمان را با هزار تاسف و حسرت می پردازیم. با مرگ آن عزیز است که یگانگی بی همتایش بر ما مکشوف می شود. او وسعتی پیدا می کند به اندازه تمام جهان، جهانی که غیبتش آن را برای او نابود می کند حال آنکه حضورش به آن معنا می بخشد. دائم با خود می گویم ای کاش لحظات بیشتری از زندگیمان را به او اختصاص داده بودیم...»

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
خرداد ٩٦
اردیبهشت ٩٦
فروردین ٩٦
اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0