وقتی نیست ...


شاید ما هم زنبور عسل شده ایم در همین دوران صلح ...

فیلم ملکه را امروز دیدم. نگاه متفاوت انسانی اش به جنگ را دوست داشتم. غیر از این فیلمی بود بدون نیاز به حذف و اضافه. در نوع خودش پاکیزه بود. حتی با ظرافتی خاص رابطه ارتش را با سایر حاضران در جنگ  یا تفاوتهای نگاه را در این دو گروه بدون هیچ ضربه ای به گروه دیگر نشان می‌داد. به طور کلی نگاهش منصف بود. اما یک سئوال اساسی اینکه چرا چنین فیلمی زیاد دیده نشده است؟ برایم عجیب بود چون احساس می کردم از آن فیلمهایی است که باید تشنگی بسیاری را رفع کند. تبلیغات یا بازیگران خاص شاید بخشی از پاسخ این سئوال باشند اما مطمئنم که همه آن نیست. ما چیزی از حقیقت و بخشی از تاریخمان را گم کرده ایم. تاریخی که خیلی هم دور نیست. چرا؟!

 


مریم برادران

امروز

فیلم امروز را دیدم و دوستش داشتم؛ فیلمی نجیب پر از حرفهای مگو که مخاطب را باهوش و بالغ فرض می کند و سعی می کند هیچ حریمی را نشکند. دلم برای این صورت جدی و غمگین آقای پرستویی هم تنگ شده بود.


مریم برادران

روزهای خوش...

1
وقتی نشستم جلوی پنجره پولاد، توی صحن انقلاب و گوش دادم به صدای نقاره ای که خبر از غروب می داد، دلم آرام شد. انگار نه انگار که آمده بودم هزارتا حرف بزنم و باز بروم پی زندگیم! چه خوش گفتی که ... همه از دل برود چون تو بیایی... و مگر من لنگ را توان آمدن بود. باز هم تو آمدی به مهمانی دل خراب من.

2

بهشهر را ندیده بودم. کوچک اما زیبا. مثل دیگر شهرهای شمال. انگار مقر شاه عباس صفوی بوده این شاه خوش سلیقه. خیلی چیزهایش را او بنا نهاده یا به نام اوست. پارک ملت، کاخ شاه عباس، جنگلهای عباس آباد... شب و روز خوشی بود در کنار دوستی خوب و کودکی که نزدیک به چهل روز چشمش به جمال دنیا روشن شده بود.

3

مهمانی کوچکی بود اما با شکوه. فکر کن که بعد از 15 سال دوستی را ببینی! چه حالی دارد. همه دوستان دوره کارشناسی ام - بچه های فیزیکی که روزی احساس نخبگی داشتند لبخند- را دعوت کردم به صرف ناهاری و گپی عصرانه. بعضی در روزهای دید و بازدید خانواده چند روزی را از فرنگستان (آلمان و کانادا) به ایران آمده بودند و برخی از شهرهای دیگر مثل قم و زنجان قدم رنجه کردند. جای دیگرانی که نبودند خالی ماند. هر که نبود، یعنی ایران نبود. جمعی شده بودیم سرخوش. خوش گذشت.

4

مادر و پدر را راهی مشهد کردیم. رمان کلت 45 را دست گرفتیم و کتابی درباره سیاستگذاری عمومی در ایران؛ به امید آنکه روزهای نبود پدر و مادر کوتاه شود و برای انشاء "تعطیلات خود را چگونه گذراندید" بشود نکات فرهیختگی هم لحاظ نمود.

5

روزهای خوش هفته تعطیلات تابستانی ام با خبر قبولی ام در آزمون زبان - تنها آزمونی که ازش خوشم نمی آید و اصلا امیدی به قبولی هم نداشتم و البته ناچار بودم برای ورود به دروازه امتحان جامع از آن بگذرم- پایان گرفت. شکر خدا! هیچ وقت از نمره افتضاحی که بار مثبت قبولی را با خود یدک می کشد این اندازه شاد نشده بودم.

6

خاطرات سرمایه های لحظات ناامیدی اند. و گاهی پر کننده حفره هایی که باید پرشان کنی تا بشود قدم بعدی را برداشت. دیروز کسی می گفت چرا همه از غم و رنج می گویند و می نویسند و چرا همه خاطره ها ناخوشایند شده اند. یادم افتاد من چقدر این روزها شکر خدا خاطره های خوب داشته ام. نوشتم شاید انرژی بدهد! برای خودم که شیرین هستند.

 


مریم برادران

 

"یعنی اسراییل نمی داند اگر تمام کودکان فلسطین را هم به شهادت برساند باز هم مادری فرزندش را در سبد خواهد گذاشت؟"

 


مریم برادران

مذهب در است و هنر پنجره...

"هنوز از خستگى راه نیاسوده وارد عالم برزخ که کثرت انفسیّه است مى‏گردد. در اینجا به خوبى مشاهده مى‏کند که مادّه و کثرات خارجیّه در درون خانه طبع او چه ذخائرى به ودیعت نهاده بودند، این‏ها همان موجودات خیالیّه نفسانیّه هستند که از برخورد و علاقه به کثرات خارجیّه به وجود آمده و جزء آثار و ثمرات و موالید آن به حساب مى‏آیند. این خیالات مانع از سفر او مى‏شوند و آرامش او را مى‏گیرند... فیلم بیشتر، کثرات انفسیه بیشتر، صعود برزخی کندتر."

این نظر دوستی است بر یادداشت قبلی بنده. البته قابل تامل است. بارها برایم اتفاق افتاده که وقتی در یادداشتی درباره کتابی خاص یا فیلم یا تئاتر و به طور کلی هنرهایی می نویسم که دوستشان دارم یا نظری می نویسم که احتمالا از نظر دوستی به این بنده حقیر نمی آید، از اینجور یادداشتها که گاهی هم خصوصی نیستند دریافت کنم. اما بارها نوشته ام و باز هم می نویسم: همه اینها درست، اما اگر فیلم را فقط برای تفنن دید و سرگرمی، اگر کتاب را از سر فراموشی خواند و اگر و اگر و اگر، مثل نمازی که اگر بدون قصد قربت خوانده شود، نتیجه اش همان چیزی است که شما نوشته اید. اما گاهی اینها ابزارند، ابزاری برای من که میخواهم بیندیشم و بیاموزم و بشناسم و حرکت کنم. ابزار بهتری برای من که انسانی معمولی، عام، آماتور و دوست دار فرهنگ و هنر هستم می شناسید معرفی فرمایید. متشکرم.

یادمان باشد اینجا دنیاست و برای ارتباط برقرار کردن ابزارهای دنیایی خودش را دارد که باید شناخت، سره را از ناسره تشخیص داد و عمل کرد. هیچ چیزی هم در این دنیا کامل نیست. اما گاهی می شود همین دنیای ناکامل را به جایی قابل تحمل برای گذر چند ساله تبدیل کرد و توشه ای ناچیز هم برای خود دست و پا کرد. البته هرکس به اندازه خودش. من کوچک هم اندازه خودم را دارم.

 


مریم برادران

رییس باش اما ریاست نکن...

فیلم خوب همیشه تاثیراتی عمیق برجای می گذارد. مدتهاست فیلم خوبی ندیده ام. امروز داشتم آرشیو فیلمهای تاثیرگذاری که داشتم را گذری نگاه می کردم و تکه هایی را می دیدم. سری فیلم saw به چشمم خورد. فقط مروری قسمتهایی را دیدم و دیالوگهای خوبش را شنیدم:  جانی فیلم می گوید: "آدمها قدر زندگیشان را نمی دانند... و در لحظه خطر می فهمند... این آخرین امتحان تو بود: بخشش و گذشت..." و فکر کن که چقدر این لحظه دردناک است که تو از سخت ترینها موفق بیرون آمده ای و آنوقت از امتحان نهایی یعنی انتقام نتوانی که بگذری. دشوار است، خیلی دشوار. و آزمون زندگی آنوقتی معنادار است که در هنگام قدرت بتوانی انسان بمانی.

 


مریم برادران

فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد...

دوستم داری؛ نه به خاطر لیاقتم که بخاطر شفقتت... مرا بر راهی باریکتر از مو گذاشته‌ای. صدای اجابتت که دور می‌شود، دلهره  که می‌آید، خراب که می‌شوم، دست کمکت از آستین به در می‌آید، نرم و خرامان. می‌دانی موجودی که ساخته‌ای نه توان تحمل تعلیق دارد و نه ظرفیت آرام. حالا با توشه ای اندک برگرفته از مهمانیت مرا راهی سفری یکساله کرده ای باز (اگر به سال برسد). دلم که می‌لرزد به این سفر پر اضطراب، خوش خوشک انعامت را می‌شمرم، مثل لالایی چشمهایم را گرم می‌کند و ضربان قلبم را هماهنگ. می‌شوند خوراک روزها. به روزهایم سپرده ام روشنی به حاشای رویاهایم طعنه نزند. بگذار بگویند هپروتی. کسی که شیرینی بودن با تو را چشید، هرچند پایش بر مویی باریک، دستهایش بر بالهای ملایک خواهد رسید؛ آنگاه که امید به تو و ناامیدی از خویش همسایه شوند...

 


مریم برادران

 


مریم برادران

چیزی که فدایش می‌شوند باید بیش از چیزی که فدا می‌شود، بیارزد...

1

امروز کتاب کم حجم اما پر محتوای "آخرین نماز پیامبر" نوشته علامه عسگری را خواندم. باز به این رسیدم که خصائل انسانی چقدر در رشد یا ضلالت آدمی تاثیر گذارند. این کینه توزی آل ابوسفیان و فرزند خلفشان معاویه تا کجا رسید و امروز هم هنوز خونشان کارها می کند! اما دلم هم به این گرم شد: چراغی را که خدا بیفروزد هیچ دستی نتواند که خاموش کند.

2

این روزها تصاویر غزه دل همه ما را خون کرده است. قصه ای تکراری اما عادت نکردنی. سکوت این ممالکی که به گفته امام یک سطل آبشان می تواند اسراییل را محو کند خود قصه ای تکراری اما عادت نکردنی است. شاید این ممالک نه فقط مصلحت اندیش اند و دوست دارند چهره شناخته شده شان جلوی ارباب مخدوش نشود، بلکه شاید همدیگر را خوب می شناسند. متاسفم اما در جنگ ایران و عراق، بسیار از فلسطین برادرانه کنار عراق ایستادند و یاسر عرفات صدام را برادر و ما را دوستی اعلام کرد که به وقتش هم می شد از دوستیش چشم پوشید. و ایضا سایر دوستان ما. قصه نامردمی بعضی اقوام به اندازه تاریخ است گاهی...

3

شعار نه غزه نه لبنان را همه یادمان هست. برخی ماندیم از کجا سر درآورد. بعضی به ریشخند گرفتیم و بعضی همراه شدیم... بماند. اما کسی اگر غیرت انسانی داشته باشد نمی تواند مظلومیت ببیند و چشم بپوشد. کسی اگر شفقت اسلامی داشته باشد  نمی تواند اشک کودک و فریاد زنی بشنود و تاریخ معاصر تورق کند. در یک کلام کسی اگر مسلمان باشد مظلومیت اسلام است که وقتی این چیزها را می‌بیند و می‌شنود، دردش دو چندان می‌شود. قصه غزه و لبنان و میانمار و ... نه قصه این کشورها و مردمش و حکومتهایش بلکه قصه اسلام است؛ اسلام عزیز که همیشه‌ی تاریخ بهترینهای روی زمین قربانی‌اش بوده اند.

4

روزی معاویه قسم خورد کاری کند که از مأذنه نام محمد (ص) حذف شود و هنوز این خون در رگهایی جریان دارد که برای تحقق این قسم کمر همت بسته اند به پاک کردن این نام، این دین و پیروانی که هنوز حاضرند -آگاهانه یا ناآگاهانه- به خاطرش جان بدهند. ما همه وسیله ایم و چه خوب است که حواسمان باشد به او چنگ بزنیم تا کارآمد بمانیم، تا روغن چراغمان کم نشود. یادمان باشد اگر خدا چراغی را بیفروزد، هیچ دستی نمی‌تواند که خاموشش کند.


مریم برادران

مدرنیته و دلهای بزرگ برای گذر از یکدیگر...

وفا که کمرنگ شود، دل آدمها بیشتر می لرزد. دل آدمها که بیشتر بلرزد، عرش خدا هم احتمالا می لرزد. شاید با بی وفایی کسی وارد دوزخ نشود اما می شود از رحمت خدا محروم نشود؟ فکر می کنم صفاتی انسانی وجود دارد که اگر نادیده گرفته شوند به ضعف وجودی انسانی منجر می شود. این خودش همان خلع رحمت است.

پ.ن: این روزها خیلی یاد استاد می افتم. دل تنگش هستم. او همیشه می گفت اول اول انسان باشید و وقتی خوب فکر می کنم می بینم وای که چقدر سرسری از  خودمان گذشته ایم.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0