وقتی نیست ...


میزان شک و یقین؟

کارها تمام شده بود انگار. همه چیز اماده ارائه بود. فقط داشتیم تصمیم می گرفتیم چه کسی این کار را ارائه بدهد. قرعه به نام من افتاد. وقتی قصه جدی می شود و نقطه نگاه می شوی، انگار رنگ جدیت تغییر می کند. حالا به همه چیز شک کردم. آیا همه محاسبات درست است؟ آیا جداول صحیح تنظیم شده اند؟ آیا اگر کسی درباره منطق فلان محاسبه بپرسد جواب منطقی دارم؟ ... اینجا بود که اشتباه بزرگی فاش شد... در نرمال کردن اعداد نهایی، منطق کار با نتایج نمی خواند. بماند که حل مسئله در لحظات آخر برای ارائه در جمعی موشکاف و حساس مانند حساب و کتاب شب اول قبر پرفشار است. خلاصه که مشکل حل شد اما یک چیز مسلم شد و آن اینکه شکاکیت منطقی جزء لاینفک علم بوده و هست و باید باشد. والا علم معنا نخواهد داشت. و سئوال آنکه آیا اگر منطق خودش شبهه ناک شود، باید چه کرد؟

پ.ن: این پیامک با مسمی به نام دکارت هم امروز با حال ما همراهی داشت: "ظاهراً تنها چیزی که در دنیا عادلانه تقسیم شده عقله. چون کسی اعتراض نمی کنه مال من کمه!"


مریم برادران

دلم را به خودت گره بزن...

راست است که دلها به هم راه دارند. امروز از صبح یاد دوستی بودم که متاسفانه شماره اش را گم کرده بودم. امشب تماس گرفت... خیلی هیجان انگیز بود. این اتفاق زیاد می افتد برایم. گاهی حسی باعث می شود که به کسی از دوستانم زنگ بزنم و انوقت متوجه شوم که مشکلی دارد یا اتفاق خاصی در زندگیش افتاده است... یا دوستی بنا بر حسی یا خوابی چنین کند. اتفاق دلچسبی است. فکر می کنم هر چیزی که از سطح خاک و ماده فراتر می رود دوست داشتنی می شود و دلپذیر.


مریم برادران

اولویت های واقعی یا حقیقی؟!

چند روزی است مشغول محاسبه و آمار و تحلیل و ... هستم. مثلا در راه شناخت بخشی از سیستمی هستیم که در آن مشغول به کاریم. در بعضی موارد آنقدر نتایج شگفت زده ام می کنند که مثلا دیشب نفهمیدم ساعت از سه و نیم گذشته و هنوز در دنیای آمار غرقم...

غرض از مزاحمت؛ امروز مدام ذهنم درگیر این است که آیا شناخت شگفتیهای انسانی خودت بیش از این نیست؟ پس چرا این همه غفلت می کنی؟


مریم برادران

چه اندک شکرگزار

اتفاق بزرگی نبود از لحاظ میزان خسارت اما از این بابت که (1) دارم تجربه می کنم که چقدر می توانست نتیجه این اتفاق سخت تر هم بشود و (2) از این جهت که همین اتفاق کوچک چقدر اختلال در زندگی ساده من ایجاد کرده، اتفاق قابل ذکری است.

قصه این است که روز دوشنبه برای آنکه دیر نرسم به مقصد، راه همیشگی را گز کرده بودم و تند می رفتم که نمی دانم چه شد که پایم پیچید و رحم خدا باز به دادم رسید که ماشینی سر راهم بود و به آن تکیه زدم که پرتاب نشوم. که اگر این ماشین نبود احتمالا زانویم له شده بود!

خلاصه که به طرز عجیبی درد داشتم اما از انجایی که کلاس درس و دانشجو و جلسه مهمی برای بودجه در پیش داشتم بعد از چند دقیقه استراحت آژانسی گرفتم و راهی شدم تا شب...

بماند که شب در بیمارستان دکتر معیری چه چیزها که ندیدم و چقدر فرصت شکر دوباره نصیبم شد. اما در کمال ناباوری دانستم که قصه جدی است و باید پایم را گچ بگیرم! خلاصه انجا بود که باز یادم آمد آدمیزاده چقدر ظریف است و اگر فرشته نگهبان نباشد چه ها که هر روز در کمین ماست. گچ پلاستیکی را تجربه کردم و راهی خانه شدم.

غرض از این همه زیاده گویی اینکه همین ضایعه بسیار کوچک، شده معضلی در راه رفتن و رفع نیازهای عادی! این را نوشتم تا یادم بماند برای هر داشته ای چقدر باید سپاسگزاری کرد و ما چقدر کافریم.

 


مریم برادران

هدف؛ چراغ راه زندگی

شناخت فرهنگ یک جامعه، یک گروه، یک سازمان یا یک جمع حتی یک خانواده، نیازمند کنکاش و زیست مداوم با آنها و درون آنهاست. چند وقتی است که به دلایل مختلف دچار این دقت شده ام و در حال تفکر در این باره هستم! به قول «م» گاهی ممکن است در جامعه ای که زندگی می کنی، وقتی نقشت تغییر می کند وارد وادی دیگری می شوی که تازه می فهمی انگار با فرهنگ مردمی که سالها با آنها خو گرفته ای غریبه هستی! مثلا قرار است نماینده شهری شوی و تازه با واقعیت نگاه سیاسی مردم روبرو می شوی و می بینی انگار غریبه ای...

یا با عده ای هم گروه می شوی برای آموختن. آنوقت می بینی بحث رقابت پیش می آید و انگار آدمها مرامشان تغییر می کند. تازه این قصه رقابت هم اعتبار برساخته ذهنهاست که شاید توهمی بیش نباشد. دردناکی قصه وقتی است که این گروه تحصیلی باشد و در دوره مثلا دکتری قرار است مقطعی را باهم طی کنند و بر هم بیفزایند... گاهی فکر می کنم آدمیزاده پیچیده تر از آن است که بشود با مطالعه کشف شود. و عمر کوتاهتر از آنکه با این کنکاشها بشود راهی بهتر یافت. شاید توصیه مکرر به خودشناسی به همین دلیل صرفه حویی در عمر باشد و اثربخش در اکتشاف نادانسته ها. همه چیز آخرش به هدف آدمها بر می گردد. همین.

 

 


مریم برادران

رویای من

گوشواره ات را به گوشم آویختی. مادرم شادی کرد و خواهرم! انعامم دادند دست افشان. و من مات بودم که چقدر دنیا نیازمند شادیهای هرچند کوچک است.


مریم برادران

انرژی برای زندگی

1

قرار بود امتحان جامع بدهیم. قبل از آن باید پرپوزالم را می دادم که بعد از امتحان کتبی دفاع از پرپوزال باشد و مصاحبه و قسعلیهذا. باز فکر کرده بودم شاید این بار همه چیز طبق برنامه پیش برود. و باز مثل همیشه همه چیز را جدی گرفته بودم. اما مثل عهدی که ادمیان از ازل بسته‌اند زدند زیر همه چیز. روز امتحان و خیلی چیزهای دیگر تغییر کرد. حالا باز باید بنشینم و برای بی برنامگی‌ها برنامه ریزی کنم! این شده برنامه روزانه من در ایران- تهران به وقت هر روز؛ بخشی از دنیایی که از ازل رقم زده ایم گویا.

2

به کتابخانه ام سری می زنم تا این وقت بازیافته را کمی سامان دهم به شیوه خودم. این جور وقتها اول باید بروم سراغ ادبیات تا حالم خوب شود. تا راهم برای کار جدید هموار شود. تا دوباره روی نُرم بیایم. چند تا کتاب هدیه دارم که هنوز نخوانده ام؛ همه از بوبن که فرشته برایم خریده. ستایش هیچ را می خوانم. کمی برای این روز دشوار است اما. باید چیزی دیگر بخوانم. گتسبی بزرگ را امسال از نمایشگاه خریدم و حالا برای خواندن کی گذارم بیرون. فعلا سرگرم هستم به چیزی که دوستش دارم.

3

روز آخر پاییز، روز اول زمستان با برفی که غافلگیرم کرد، جلساتی که می‌آیند و می‌روند و برنامه هایی که ردیف می‌شوند، سوء تفاهم های کاری که باید حلشان کنی و بودجه هایی که باید با چانه زنی راه حلت را غالب کنی و بعد برای صرفه جویی ها فکری کنی.

کلاسهای درس که دوستشان داری و گاهی هم حوصله شان را نداری. سئوالهایی که روی دل بچه ها باد کرده اند و حالت را خوب می کنند و خمیازه های گاه به گاهی که در گوشه و کنار اخمت را در هم می کند.

گفتگوی تلفنی با یک دوست که برای قرار دیدار هنوز حقوق ماهانه دریافت نکرده است و پاسخ به پیام دوستی دیگر که دوست دارد برای هدیه تولد خانواده چیزی بخرد که نه در طاقت تست و نه خودش! خبر رفتن به زیارت یکی و خبر سقط کودک دیگری...

هوس دیدن فیلم جدید و نشستن پای سینمای خانواده برای گذر عمر بر سر "زندگی خصوصی آقا و خانم م ی م"، هوس بودن کنار خواهرزاده خوش اخلاقی که از خودش صداهای نو در می آورد و خنده های از سر معصومیت که تو را تا ته دنیای بی خبری می‌برد... همه اینها یعنی بخشی از زندگی تو.

4

گاهی فکر می کنم اما خلوت بخش مهم زندگی است که نباید از دستم در برود. همیشه وقتی حالم خوب نیست و کنکاش می کنم که بدانم چرا، به این می رسم که شبهایم را از دست داده ام یا لحظه های خلوتی که خودم باشم و خودم، خودم باشم و آرامشی خالی از دیگری، خودم باشم و تسویه حساب با خودم، خودم باشم و نوایی آرام که مرا از زحمت خالی کند، گاهی فراموش می‌شود.

زندگی روزمرگی است به علاوه چیزهایی که اگر نباشد آدمیزاده را از بودن خالی می کند. برای ما آدمهای معمولی روزمرگی بخش مهم زندگی است، چیزی که در هر شرایطی باید حفظش کرد و از آن عقب نماند، روالهای تعریف شده ای که هنجارهای ما را در بردارد و بستر زیست ماست و شاید مسیر رشد ظاهری ما. اما خوراک این روزمرگی برای انکه ما را از انسان بودن تهی نکند چیزهای دیگری است که گاهی در خلوت باید یافت.

استاد می گفت برای آنکه بشود در کنار دیگران و با دیگران خوب زیست، داشتن خلوتهای پربار است؛ چیزی که گاهی فراموشش می‌کنم.

 

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0