وقتی نیست ...


شب آرزوها و شب نشینی در برزخ

1

سحری را خوردم و جانمازم را پهن کردم. دنبال دعایی می‌گشتم حالم را خوب کند. دیروز در عالم مردگان بودیم. دلم خواست درباره مرگم دعایی کنم. چیزی بهتر از این نیافتم که "مرا چنان بیامرز که در شب لیله الرغایبی با اشتیاق قالب تهی کنم..."

2

صبح تلفن زنگ زد. خبر درگذشت مادربزرگم بود... یاد خوابی افتادم که چند روز پیش دیده بودم؛ خانه پدربزرگ و جمع خانوادگی در کنار آقاجون و مادر جون و آبی که به حکم مادر جون، کف خانه را گرفت....

3

به قول مامانم، مادرجون دهها نفر را از جوانی قرآن خوان کرد. از وقتی یادم می آید، سوم هرماه خانه شان جلسه قرآنی به راه بود تا همین هفته جاری. بعد از فوت آقاجون آلزایمر گرفت. نه سالی می‌شود. بچه‌هایش اما سنگ تمام گذاشتند. شبی را بعد از رفتن همسرش، تنها سر بر بالین نگذاشت؛ پسرها پذیرفتند هرکس شبی با او بماند و دخترها به نظافت و غذا و ... رسیدگی می‌کردند.

4

چند روزی بود که بچه‌هایش احساس می‌کردند حالش خیلی خوب است. انگار آلزایمر رفته بود! فهمیده بود داماد کوچکش بیمار است. مدام سراغش را می‌گرفت و برای دخترش دل می‌سوزاند. روز دفن او هم بسیار بی‌تابی کرد و نیمه شب تمام... درست دیشب، وقتی پدرم- پسر بزرگش- کنارش بود؛ مردی صبور و خالص. تا سحر تنها با غمش ساخته بود که خواب کسی را آشفته نکند تا خستگی عزاداری دیروزشان به در شود.

5

چیزهایی هست که قابل توضیح نیستند. اینکه محبت مادری می‌تواند علم و همه دلایل علمی را ریشخند کند. اینکه مرگ، آگاهی می‌آورد (مادر کفنش را گذاشته بود روی بقچه‌ها دم دست!)... اینکه خواب عالمی است برای آگاه کردن، آمادگی و هشدار به چیزهایی که گاه بدون توجه از کنارش می‌گذریم.... اینکه فراموشی جزیی از زندگی است و هرچند مرگ عزیزانمان ما را می‌سوزاند اما باز هم خودمانیم و بدیهایی که بوی خودخواهی می‌دهند.

پ.ن: دعایم را یافتم "خدایا خودخواهی را از ما بگیر- آمین."

 


مریم برادران

طعم ترس

شاید ده روز پیش بود که به دیدنش رفتیم. ناغافل بیماری سراغش را گرفته بود. به خودش خوب میرسید و همیشه سرحال بود از عید پا درد شدید داشت و حالا تقریبا از پا افناده بود. تشخیص دکتر تومور مغزی بود؛  خوش خیم یا بدخیم؟ باید نمونه برداری میکردند. سه هفته گذشته بود که در نوبت بودند. ده روز پیش که به عیادتش رفتیم از عمل میترسید. ترسی که همه را نگران میکرد. تناقضی شده بود؛ اصرار زیادش به زودتر دانستن بیماری و ترس از عملی که لازمه تشخیص بود.

یکشنبه بستری شد و دوشنبه شب، درست شب قبل از عمل سکته کرد! فکرش را بکنید که از ترس عمل... دردناک است. 


مریم برادران

دستانم را می کارم... سبز خواهم شد...

از وقتی از لندن برگشته ای، دوبار هم را دیده ایم و شاید 2 بار تلفنی حسابی گپ زده ایم. فکر که می کنم می بینم در مدت مشابه قبل از رفتنت، این قدر باهم حرف نزده بودیم! حرفهای روی دل مانده مان بیشتر شده یا تجربه ها یا نمی دانم چه. مهم نیست. مهم این است که بعد از مدتها، باز کسی هست که در گوشم می گوید «باید کاری کرد» و این زنده ام می کند. می بینم که تنها نیستم و این خوشایند است و لازمه حرکتی سریعتر. هرچند گاهی خیره می مانیم و شاید اولین راه را گفتن و نوشتن و یارگیری می یابیم. اما همیشه راه از جایی آغاز می شود و لزوماً به جایی ختم نمی شود. مهم رفتن در راهی است که ما را از این همه خمودی، سیاست زدگی و ترس از آینده مبهم دور کند. شاید من و تو بتوانیم دنیای کوچکمان را کمی از این نقطه جابجا کنیم...

 


مریم برادران

 

«جور استاد به ز مهر پدر...»

و استاد یعنی هر کسی یا هر چیزی که چشم تو را باز کرد به خودت، به زندگی، به حقیقت. در حد کلامی، نگاهی، حالتی، حرکتی. شاید یعنی تجربه یعنی زندگی یعنی هر کس و چیزی که سر راه زندگیت قرار گرفت.

آیا چیزی هست که نقش استاد را نداشته باشد؟ شاید به نگاه من و به حس و اندازه من هم مربوط باشد، شاید... 

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0