وقتی نیست ...


برای بانو

مثل دانه های اناری

بغضت که زیر دندان زمان می ترکد

دلت رسوا می شود؛ سپید اما سخت!

در گوشم بگو

دلت را به نام کدام زیبا روی مهر کرده ای؟

 


مریم برادران

مرا برانگیز...

هر شب شماره می‌کنم بدی‌هایی که همه‌ی خلق ممکن است مرتکب شوند. شماره می‌کنم  و همه را به گردن می‌گیرم. دلم را سفره‌ی چشم‌هایت کرده‌ام، چرا که استغاثه  به  نام  تو،   بزرگترین  دارایی من  است.

و برای زندگی، «خودم» را غرامت می دهم، خودی که به نگاه تو زندگی گرفته و بالیده است؛ چرا که خوب می‌دانم در این دل، یا جای «من» است یا جای «تو»....

 


مریم برادران

کاظم باش...

 

همه را دوست داشت؛ حتی کسانی را که به نادانی آزارش می‌دادند. و مگر آدمی را با چیزی جز دوست داشته‌هایش تعریف می‌کنند؟ او بود، نگاه مهر خداوندی و هنر عاشقی.

 


مریم برادران

در مسجد عالم همیشه معتکف باش....

می‌ایستم روبروی درب خانه‌ات. خورشید رسیده بالای سر در، یعنی که ظهر شده و عیش من کامل.

می‌بینم که سایه ندارم و مست می‌شوم. انگار قابل شده باشم و راهم داده باشی به سرایت. پایم بر زمین نیست. محو می‌شوم و مجنونی دیگر  متولد می‌شود.

 


مریم برادران

برای جمعی که قرار بود گروه باشند...

 

استاد می گفت آدمی ظلوم جهول است. جاهل است به توان خودش. می پذیرد چیزی را که توانش را ندارد. بعد نیمه راه، بار را می گذارد زمین. یعنی ظلم می کند و آن را به جای خودش نمی نشاند.

این روزها خیلی به این قصه فکر کرده ام. اینکه چه راحت چنین می کنیم و حتا تلاشی برای آنکه ثابت کنیم در حد توان نگه داشته ایم نمی کنیم. اینکه حد توانمان محدود است چیزی است و راحت طلبی و کنج عافیت خواهی چیزی دیگر. گاهی بین این دو خلط می شود.

هرچند سخت، دوست دارم وقتی بارم را گذاشتم زمین، حداقل ببیند که دیگر توانی نمانده است. والا باز هم سعی می کردم...

 


مریم برادران

 

 

باز به من می گویی «اسب» و می‌زنی زیر خنده.

نگاهت را می دزدی از نگاهم که هنوز با شنیدن این صفت، جا می خورم.

می گویم «البته حیوان نجیبی است.»

و می گویی «سرکش!»

یاد بانو می‌افتم. تاوان زندگی دنیا، گزاف است. دلم می‌لرزد «هرچقدر هم که سرکش باشی، دنیا روزی تو را رام می‌کند....»

ابرهای دور سرم را می‌پراکنم. نگاهت می کنم که هنوز مرموز و زیر چشمی نگاهم می‌کنی. می‌خندم «وقتی اینطور خطابم کنی، انگار شاه بیت غزلهایت را گفته‌ای....»

نگاهم می‌کنی. این بار اما معنی حرفت این است «باز غرورت ...»

می‌دانم. می‌دانی. نمی‌گویی. «حشو در زبان خطاست...»

 


مریم برادران

... قدر آدم، آدمی ....

 

قدر خود دانستن چیزی است که عزت را حفظ می‌کند و به عمر برکت می‌دهد.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0