وقتی نیست ...


... چو جوانی ز میان برخیزم

 

رو به پنجره ایستاده بودی. دهانت می‌جنبید. حال خوبی داشتی. من و «ف» هم آمدیم. با وقار بودی و سنگین. احساس می‌کردم برای ما دعا می‌کنی. حال خوبی داشتم....

 

پ.ن. گاهی بعد از خستگی‌های روحی، یک خواب خوب شفای همه دردهاست.

 


مریم برادران

تجربه فقط یک تجربه است. وقتی می ارزد که خودت اولین کسی باشی که از آن استفاده کنی

1

جمعی بودیم با هدفی مشترک، اختلافات بسیار اما آگاه به اینکه همه برای یک چیز راهی را انتخاب کرده ایم. دوستش داشتیم. گاهی باهم دعوا هم می‌کردیم. آدمیزاده است دیگر؛ حتا شده بود که نفس بجنبد و از هم چیزهایی ببینیم و بشنویم که شرط انصاف نباشد. اما یک پیش فرض وجود داشت: اگر از هرکداممان می‌پرسیدند چرا در این کار باهم هستید می گفتیم «دوست داریم و هم را قبول داریم» و بودنمان باهم معنا می‌شد.

2

جمعی بودیم و کسی و کسانی به بهانه‌ای ما را تاراندند. بماند. همه پراکنده شدند. هرکسی به سمتی و به دلیلی... اشکال بزرگ این بود که البته عمق قصه در سینه خیلی ها ماند و بروز نکرد....

3

کسی آمد و کارها را به دست گرفت. کسی که نه این کاره بود و نه شخصیتش به آن جور کارها، می‌خورد. خواست همکاری کنیم. چند بار باهم نشستیم و گفتیم «ببین چقدر فرق داریم. آقا تو را به خیر و ما را به سلامت! هرچند این کار جزیی از وجود ماست اما گاهی باید بخشی از خود را جا گذاشت تا آلوده نشد.»

4

دوستانی آمدند و گفتند «بیایید جمع شویم.» بعضی گفتیم «حافظه مان و احساسمان می گوید این کار خطاست.»  گفتند «با تمهیداتی می‌شود.» هدف‌هایی تعریف کردیم و تمهیداتی. وارد شدیم به جایی که مدیرش را قبول نداشتیم و می‌دانستیم جوّ مسموم است، دلهایی بیمارند، دکانهایی راه افتاده‌اند.... بعضی آلودگیها مسری است. مثلا اینکه تو مجبوری سر آدمی که زبان را نمی‌فهمد گاهی داد بزنی و این یعنی کوچک شدن تو. اما گفتند «هدف...» و این یعنی «فدا شدن گاهی می‌ارزد.»

4

گذشت...

5

تجربه‌هایم می‌گوید:

دلسوزی بزرگترین خطایی است که نبابه‌کاران و اصحاب منفعت و کوته نظر خوب بلدند از آن چطور استفاده کنند. اما عقل چیز خوبی است. با احساس نامعقول نباید کوچکش کرد.

دغدغه داشتن آدمها را با پایداریشان بسنج نه با حرفشان، گذشته‌شان یا حرفهای بزرگشان.

گاهی سکوت بزرگترین حربه‌ای است که ابلهان را از پا درمی‌آورد.

گاهی لازم است اما برای کاری که قول انجامش را داده‌ای، داد بزنی و یافتن مرز داد زدن برای بیداری یا پیشبرد کاری با سکوت و همراهی چیز ساده‌ای نیست البته.

باور نکن در فاضلاب می‌شود گلی رویاند که بوی گند را می‌برد!

خطایی که روزی مرتکب شدی، ممکن است دیگران هم مرتکب شوند. شاید خطای تو هم تکرار خطای دیگرانی است که اگر نبود، باعث تکرار خطایی دیگر نمی‌شد.

 


مریم برادران

که مپرس...

دندانت را بسته‌ای. درد دارد. کشیده‌ام، بد دردی‌ است. 

مادرم می‌گوید همه دردها بد هستند. راست می‌گوید. هرجای آدم درد می‌گیرد، فکر می‌کند بدترش وجود ندارد.

اما من فکر می‌کنم هیچ دردی بدتر از درد دل نیست...

 


مریم برادران

خوف و رجا

به قول تو، تحمل خوب بودن اوضاع هم ظرفیت می‌خواهد.


مریم برادران

در ساحل امن

 

دریا هم گاه طوفانی است...


مریم برادران

ای وفادار... مرا در دامان مهر خویش سکنی ده...

 

آمدی، نبودم

نرفتی اما

آمدم، بودی

رفتم، ماندی

برگشتم، یافتمت

می‌فهمم وفاداری چقدر می‌تواند مهربانانه نمک‌گیر کند.


مریم برادران

جاودانه

 

امروز شانه‌ام فرودگاه دستان مهربان تو بود.

وقتی که هستی، هیچ چیز در این دنیا کم نیست....


مریم برادران

جنس لطیف

 

صدای شکستن یک مرد کافی است که هزار زن بشکند...

 


مریم برادران

نشانه

در شهر نشانه ها، دنبال خویشم؛

گذشته، در خنده پرجنون دخترکان،

آینده، در چهره پر چین پیران،

و راه‌های نرفته یک یک به انتظار.

: "دیگر بس است.

فقط یک راه مانده است...."

خوابم هنوز بر لب بام جوانی‌ام،

هی می‌زنی به چموش اسب دیده ام،

رم می‌کند دلم،

آواره می‌شود.

مجنون منم که همه سال و ماه را

هی کرده‌ام، درست

اما دلم خوش است که منم یک نشانه ام

ای تک سوار من، تیمار کن مرا ...

 

پ.ن. خوشحالم که باز خلوت‌هایم برگشته اند.

 


مریم برادران

مکاشفه...!

بار را که می‌گذاری زمین، تازه می‌فهمی چقدر خسته شده‌ای.

وقتی که سرت خورد به سنگ لحد، تازه می‌فهمی چقدر زندگی کرده‌ای!

 


مریم برادران

 

زیبا بود دریا

صدای خوش امواج، باد خنک، سکوت خلوتی ساحل و آش ترش.

خوش به حال روزگار

 


مریم برادران

یلدای نازنین

خوشاینده وقتی مقاله‌ای رو که مدتهاست با استادت داری می‌نویسی، سر زمان مقرر تمام میشه و خوب هم تمام میشه. می‌فرستیش و می‌پری بیرون.

خوشاینده وقتی کلاس درسی که به خاطر دغدغه های شخصی با چندتا دوست راه انداخته اید و استادی بی ادعا یافته اید مرتب تشکیل بشه و تو بتونی با هر شرایطی از این یکی چشم پوشی نکنی.

خوشاینده وقتی دوستت نمایشگاه هنری می‌ذاره و دعوتت می‌کنه، بری و اونجا دوستای دیگرت هم باشن. گپی بزنی، هنرها را ببینی و ذوق کنی و سرآخر چیزهای خوشگلی به یادگار از هنر دوستات بخری.

خوشاینده وقتی انتظاری که نداری، برآورده بشه: در محل کار تعطیل، برای شما چای هست...

خوشاینده نوشته‌هایی را بخونی، درباره آدمی که دوستش داری. و خوشایندتر اینکه این نوشته ها را کسی نوشته باشه که نزدیکترین (و شبیه ترین) به اوست.

خوشاینده وقتی بشنوی با همه ناامیدی و دلسردی و یک لنگه پا موندن در کاری، هنوز بودنت در این راه کمکی است هرچند اپسیلونی.

خوشاینده چند دقیقه مجالت بدن بشینی جایی که دلت صفا بگیره از قصه های موسی بن جعفر و عیسی بن مریم و احساس کنی چقدر تنها نیستی.

خوشاینده وقتی رسیده و نرسیده به خونه، دوستی زنگ می‌زنه و می‌گه «گلی، فال شب یلداتو گرفتم» و درست همان چیزی باشه که حالتو خوش می‌کنه:

«سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند              پریرویان قرار از دل چو بستیزند بستانند...»

خوشاینده کنار خانواده، کاسه انار دانه شده، قصه زنی رو بخونی که حالا با یاد سیدکمال هنوز رشد می‌کنه و مهربانتر می‌شه. خوشایندتر اینکه این قصه رو کسی نوشته باشه که دیگه داشتی فکر می‌کردی کاش به حرف دیگران گوش کنم و بگم خانم تو که نویسنده نیستی، چرا مردمو الاف می‌ذاری .... و حالا متن پاکیزه ای جلوت گذاشته. توی دلت شکر می‌کنی از میوه صبر.

خوشاینده بنشینی کنار خانواده و فیلم شهر آشوب رو ببینی و قند توی دلت آب شه «ریاضی چقدر علم است...» و چه جوری است که روزگاری حتا علمایی جونشونو سر یک فرمول دادن- و البته دردت می‌آد از سیاست که همیشه همه قدرتها رو برای خودش میخواد و علم عجل قدرتهاست. و بعد این غم با فیلم مادر فراموش بشه!

خوشاینده وقتی صدای اس.ام.اس می‌آد و باز یادی از دوستی.

یاد یابو سوار به خیر که نفس سرکش را رام کرد و به این اقرار رسوندش که قربون عشق و مخلفاتش.... فیلم بازی نکن. زندگی شرقیتو بچسب.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0