آب سیاست را هرکس بنوشد، مسمومیتش را جز به همان آب درمانی نیست.
سیاست سیاست است، غرب و شرق نمی شناسد.
بهترین توصیفی که از سیاست خواندم، توصیف فوئنتس در رمان سر هیدرا است. نویسنده به خوبی در این کتاب ترسیم می کند که سیاست چهره ندارد. هیولایی است که به هر دستاویزی چنگ می اندازد برای انکه خودش بماند. اگر با او همراه باشی، صدای خودش را از زبان تو به گوش دیگران خواهد رساند و زهی سعادت! اگر نه تو خسی، خاشاکی و یا هر چیز دیگری که تو را از هستی ساقط خواهد کرد.
این داستان همیشگی سیاست – بهتر است بگوییم سیاست بازی- بوده و هست. اگر غیر از این باشد، اگر سیاستمداران به صدق و راستی بخواهند حکومت کنند، پایدار نخواهند ماند.
البته نمی دانم چرا هیچوقت اینطوری هم فکر نمی کنند که ظلم هم دوامی ندارد!
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٢ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۸/٢۸
آن چهره مشعشع تابانم آرزوست...
در این چند ماه اخیر مفهوم دوست داشتن را به خوبی درک کرده ام. اینکه اگر کسی را دوست داشته باشی، تشرش را چون شهد خواهی یافت، نگرانیش را درک خواهی کرد و هرگز از او نخواهی رنجید، مگر آنکه به اندازه تو دوستت نداشته باشد یا حداقل دوستیت را نفهمیده باشد.
گاهی فکر می کنم اگر آدمها به اندازه کافی هم را دوست داشتند، آنوقت دیگر غمی نبود که زدوده نشود و دردی نبود که درمان نگردد. درد بزرگ ما آن است که از هم دور شده ایم و دلهامان خودخواه شده است.
اگر هم را به اندازه کافی دوست نداشته باشیم، حتا صداقت را نخواهیم فهمید؛ آنوقت است که در دام چهره های خندانی خواهیم افتاد که در پشت آن هزار دوز و کلک است. اینکه می گویند مومن آیینه مومن است، چیز سختی است که کم رخ می دهد. چون آینه رک است و صریح. اما شفاف. حتا غم تو را، آلودگی تو را، و البته شادی تو را مینمایاند. گولی در کار نیست.
گاهی احساس می کنم تا رسیدنمان به اینجا راهی است طولانی. و اگر در زمان ظهور این حداقل اتفاق بیفتد، زهی سعادت.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥٧ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۸/٢٤
ایمیل حکیمانه از یک دوست
«برای فرزندم از بین تمام اسباب بازیها یک بادکنک می خرم چون خیلی چیزا رو به بچه یاد میده.
بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره.
بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه،
حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه.
و مهمتر از همه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اون قدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده.»
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢۸ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۸/٦
به قله چشم بدوز تا به دامنه برسی ....
چند وقتی است دارم سعی می کنم آینده مطلوبم را ترسیم کنم و اولویت های زندگیم را بیابم. کار آسانی نیست. اما بازی خوب و لازمی است. دیشب احساس کردم نقطه های روشنی را یافته ام. حداقل چند چیز در زندگی حرفه ایم را یافتم که دیگر مایل به پیگیری نیستم مگر با شرایطی که تعریفشان کرده ام. این خیلی خوب است به نظر خودم. چون آدم را از سردرگمی و صرف انرژی برای تصمیم گیری در حین مواجهه با آن شرایط نجات می دهد. امیدوارم به تدریج حداکثر تا پایان امسال بتوانم این تابلوی آینده مطلوبم را تکمیل کنم و قابش را جلوی چشمم نصب کنم. آنوقت تکلیفم با خودم و دیگران چه خوب معلوم می شود. احساس خوبی است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢۱ ق.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۸/۱
هر چیزی نابش خوب است...
کسی را که دوست داری، حاضری جانت را برایش بدهی. مگر غیر این است؟ چطور در اینکه محبت علی رستگاری می آورد شک میکنی؟
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۱٢ ب.ظ توسط مریم برادران
