... نمیتوانم اینطور فکر کنم که وقتی بیایی دنیا چیزی میشود خیلی متفاوت از امروز؛ گل و بلبل. چه اهمیتی دارد؟ دعا میکنم تا آن روز چنان عاشق شده باشم که وقتی تو بیایی، آنقدر محو تماشایت شوم که دیگر دنیا را فراموش کنم...
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٤٢ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/٤/٢۳
«نخستین گام برای رسیدن به آگاهی، توجه کافی به کردار، گفتار و پندار است.
زمانی که تا به این حد از احوال جسم، ذهن و زندگی خود با خبر شدیم آنگاه معجزات رخ می دهند. در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یک گناه و آن جهل است.»
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠۳ ق.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/٤/٢٠
و گاهی روزهایی هست آنقدر سخت، که صدای خرد شدن استخوانهایت را میشنوی و فکر میکنی خداوند لطیف، خشنتر از دنیا و جان سخت تر از انسان، موجودی آفرید؟
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۱۳ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/٤/٩
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.
عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم .
احمد شاملو
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٢ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/٤/۳
شوق رسیدن
توتستان برایم یادآور روزهای عاشقی است؛ عطر مست کننده توتهای سفید و آب دار که از تابش خورشید میرسند، و گاه در لحظهی رسیدن، از لای برگها چنان خودشان را رها میکنند از ساقه، و پرت میکنند بر زمین، که سکوت باغ را خراش میزنند. گویا فرصتی نیست. حسرت به دل میگذارند دل مشتریانی را که فقط دنبال توتهایی هستند که در پارچه تکانده شدهاند و رنگ خاک ندیدهاند، حتا اگر شده، کال.
اما کودکان، توتهای آبدار مشتاق به رسیدن را که بر زمین میافتد، بیشتر دوست دارند. هیچ دقت کردهای؟ نه که چون دستشان نمیرسد به شاخهها، نه. چون ذائقه صادقشان شیرینی را بیشتر دوست دارد. و گویی اینها شیرینترند. انگار زمین خوردن شیرینترشان کرده.
توتستان برایم یادآور روزهای عاشقی است؛ تکان دستهای مشتاق رهگذر به تنه درخت و ریختن توتهای رسیده که خودشان را بیشتر از دیگر توتها، در تیرس نگاه خورشید قرار دادهاند. و صدای تق و تق خفیف زمین خوردن شیرینهای مشتاق.
توتستان برایم یادآور روزهای عاشقی است، یادآور تو. وقتی میوه رسیده توت را در دهانم میگذارم و دانههای عرق کردهاش زیر دندانم میترکد و مذاقم را شیرین میکند، یاد لحظهای میافتم که در خودم نمیگنجم و پوستم ترک برداشته و مذاقت را شیرین کرده است....
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٠ ق.ظ توسط مریم برادران
