در عاشقی ثابت قدم باش...
مرد اهل هدیه دادن نبود. یعنی شرایطش را نداشت. جنگ بود و هیچ چیز برایش مهمتر از این نبود. حتا یادش نمیماند که سالگرد چیزی است یا روز تولدی!
زن فکر کرد اگر امروز بود، باز هم یادش میرفت که امشب سالگرد عقدشان است؟
اما مرد بعد از این همه سال، برایش هدیه فرستاد؛ داستان زندگیش که حالا توی دامنش بود....
پ.ن: بازنویسی کار شهید زین الدین را انجام دادم. تمام شد. در آخرین لحظه فهمیدم امشب سالگرد عقدشان است! حال عجیبی دارم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٦ ق.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۳/٢٤
نمایشگاه صنایع دستی در مصلی برقرار است. رفتنش ارزشمند است. کیسه پولی هم همراه ببرید تا حسرت به دل نمانید.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥۸ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۳/٢۳
شهر کتاب خیابان شریعتی، نرسیده به معلم، جای خوبی است برای آنکه ساعاتی بین کتابها پرسه بزنی و بعد هم چیزی دلپذیر بنوشی.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۳/۱۸
«به آن چیزی که ناامیدی و امید نداری، امیدوارتر باش. از آنچه به آن امیدداری، زیرا موسی رفت برای خانوادهاش آتش تهیه کند، خداوند با او سخن گفت. ملکه سبا رفت نزد سلیمان تا بر سر کفر خود با او مصالحه کند، مسلمان بازگشت و ساحران فرعون رفتند موسی را شکست بدهند، مؤمن به او گشتند.»
امام علیعلیهالسلام – تحف العقول
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٢ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۳/۱٥
میدانی، همیشه از آفتابی خوشم میآید که عمودی باشد؛ آفتاب صلاه ظهر. چون سایه ندارد و همهاش نور است، نور محض. کاش لیلی همیشه مهمان دل مجنون بماند.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۳/۱٠
از شمار دو چشم یک تن کم
عمو علی، عموی پدرم، مرد.
امروز که این خبر رسید، بعد از آه معمول آدم ها از شنیدن این طور خبرها و خدا بیامرزی گفتن و اینکه «راحت شد» - برای آدمهای در بستر افتاده- برای او جمله شیرین «خوب زندگی کرد»، به سر زبان ها بود.
مرد شوخ و خوش برخوردی بود که عشقولانه زندگی کرد. عیدها وقتی خانه آقاجون جمع میشدیم، همگی سری هم به این خانه پر از انرژی مثبت میزدیم. البته امسال من و خیلی های دیگرمان به دیدنش نرفتیم! عمو حال خوبی نداشت و به توصیه دیگران بهتر بود دور و برش خلوت باشد و فقط بزرگترها بروند به بازدید و عیادت.
مثل همه آدمها، غم و غصه هایش کم نبود؛ حداقل اینکه سه تا دامادش مرده اند و .... اما به نظرم همیشه با شرایطش خوب کنار آمد. البته خوبی زن عمو خودش موهبتی است؛ زنی آرام و همراه و خوش رو که حالا بیش از همه از این غم آزار خواهد دید.
همه میمیریم و شاید از ما تا مدتی چیزهایی، خاطراتی، خوبیها و بدیهایی بر سر زبانها یا در ته دلها بماند....
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٩ ق.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۳/٦
یعنی دنیا بنده مخلص خداست؟
اینطور که می گویند، این دنیایی که این همه بهش بد و بیراه می گوییم هم عاقبت به خیر خواهد شد و روزی چشمش به جمال عشق روشن.
دل بیچاره من و تو که این همه از عشق گفته و درّ سفته و دنیا خورده، اگر بی نصیب بماند چه؟!
خداوند برای هیچ چیز به قطعیت قول رستگاری نداده است؛ الا برای مومنان و بندگان مخلص.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩٠/۳/۱
بعد از سونامی اخیر ژاپن، یکسری ماهیهای عجیب و غریب ته اقیانوس خودنمایی کردهاند. وقتی این عکس ها به دستم رسید که دوستی برایم فرستاده بود، داشتم غر میزدم به روزگار. اما این عکس ها بدجوری آرامم کرد. به نظر در گوشم گفت «آی آدم کوچولو؛ عالم محل تجلی خداوندی است. حتا اتفاقهای سهمگین هم حکمتی دارند. فکر کردهای چقدر مهمی؟!»
نمیدانم چه قدرتی در احساس کوچکی پنهان است که هر وقت سراغم میآید، آرامشی درونم را پر میکند. انگار وقتی میبینی هیچی، چیزهای بزرگ شده به چشمت هم حقیر میشوند. چون ما عادت کردهایم هر چیز را به مقیاس خودمان بسنجیم...
و قس علیهذا ...
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٠ ب.ظ توسط مریم برادران
