وقتی نیست ...


اندر این ره می تراش و می خراش ....


مریم برادران

 

فرزند پنجم

دوریس لسینگ

ترجمه مهدی غبرایی

نشر ثالث

 

مدتها بود خریده بودمش اما هنوز نخوانده در قفسه کتاب جا خوش کرده بود. دیروز دست گرفتمش. کار خوبی است. از آن جور نوشته ها که دوست داری تمام شود و بعد بروی سر کارهای دیگرت. و انصافاً ترجمه خوبی دارد.

قصه یک جورهایی از آن سبک هاست که چیزی عجیب را به راحتی تعریف می کند؛ باور پذیر و جذاب. انقدر که به ذهنت هم خطور نمی کند «شاید واقعی نباشد.»

درباره خانواده ای انگلیسی است که دوست دارند برخلاف دیگران مدرن نباشند، سعادتمندی را به همه چیز ترجیح می دهند و در نهایت به خاطر فرزند پنجم به قول خودشان، تاوان این ادعا را می دهند. خواندنش لذتبخش است. هرچند ته مایه غمگینی دارد اما غمش ته دل رسوب نمی کند.

 

 

 


مریم برادران

واکسن فوق قوی برای جلوگیری از چرک دل مورد نیاز است....

 

وقتی بچه بودیم، توی کارتون ها می دیدیم  که یک آدم بدی به خاطر خباثت، گاهی چه ظلم هایی به دیگران می کند. در عالم کودکی فکر می کردم خب اینها الکی است. کم کم بزرگ شدیم و لا به لای کتابها هم از این چیزها خواندیم. باز هم گفتیم خب قصه است دیگر. مگر آدمها مرض دارند که اینطور باشند.

اما حالا که وارد جامعه شده ایم آنقدر از این مرض ها دور و برمان زیاد شده که اگر کسی مثل آدم باشد می گوییم چقدر ماه است! حال آنکه وظیفه آدمی آدم بودن است.

گاهی این قضیه آنقدر بغرنج می شود که هیچ جوره نمی شود تحلیلش کرد که دلیل آزار یا موش دواندن یا سوسه آمدن -یا نمی دانم هر مرضی از این سنخ- چیست. می شناسیش، لبخند مهرش را دیده ای، جواب سلامت را با هزار صلوات داده است، گاهی به خود شیرینی چیزهایی جلوی رویت گفته است، اما ... می‌دانی درد قصه کجاست؟ اینکه آنقدر خراب کاری کرده است که ناخواسته فهمیده‌ای و حالا نمی‌توانی مهربانی‌اش را باور کنی. ته دلت انگار چرکین است و این چرک اول از همه تو را بیمار می‌کند؛ چیزی که همیشه از آن گریخته‌ای.


مریم برادران

مقهور

در آن دمی که باده شوی جام می شوم
وقتی پیاله، من همه تن کام می شوم

در کوچه باغهای نشابور چشم تو
انگار مست بادۀ خیام می شوم

آن گرگ وحشی ام که به صحرای عاشقی
چون آهوان صید شده رام می شوم

هر چند پای می کشم از دام این جنون
مقهور دست عشق سرانجام می شوم

حس می کنم بدون تو، بر دار بی کسی
روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

جادوی چشم توست که در شعله های آن
من با تمام پختگی ام خام می شوم

تو محو این حلاوت احساس می شوی
من مات آن طراوت اندام می شوم

بی تابِ دیدن تو و دیوانه تر شدن
هر شام- ماه تب زده!- بر بام می شوم

پایان التهاب تو آرامش من است
آرام می شوی تو و آرام می شوم

محمدرضا ترکی

 http://fasle-faaseleh.blogfa.com/


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0