وقتی نیست ...


 


فاجعه آنوقت اتفاق می‌افتد که نباشی و من به نبودنت عادت کنم.

مریم برادران

خواب رنگی


کودک روحت را بوسیدم
به نیت معصومیت چشمهایت
تا نیالایمش!


مریم برادران

شکران يا کفران


خدا از عزراییل پرسید: در تمام این مدت که جان بندگانم را ستاندی، آیا لحظه ای بود که از این کار دلت به درد آید؟

عزراییل گفت: آری. یکبار فرمان دادی تا یک کشتی را با همه سرنشینانش غرق کنم الا مادری و فرزندش را. من هم چنین کردم. مادر خیلی پریشان بود. تا اینکه تکه چوبی پیدا کرد و با فرزندش خود را به ساخل رساند. آنوقت که خواست به کودکش شیر بدهد و گرسنگی او را بخواباند، امر کردی که جان مادر را بگیرم. در آن لحظه دلم به درد آمد.

خدا رو به جبرییل کرد و گفت: من به آب و باد و خاک و همه طبیعتم امر کردم که با آن طفل مهربان باشند و او را بپرورند. او بزرگ شد و به چنان پادشاهی رسید که کسی چون او نرسید. می دانی این طفل که بود؟

او نمرود بود که چنان پروردیمش و آنگاه او از روی جهل خلیل ما را به آتش انداخت و با تیر و کمان مرا نشانه گرفت!

 


مریم برادران

اس.ام.اس نافرستاده!


اینقدر آدمها را از بالا نگاه کردی، گردنت درد نگرفت؟ کمی هم پایین بیا. قدت کوتاه نمی‌شود!

 


مریم برادران

بعد از اين ديوانه سازم خويش را

 

شاید مسئول یقین یا شک کسی نباشیم اما اگر کاری کنیم که شک بیاورد، در حالیکه می شد اینطور نشود چه؟

نمِی دانم چرا اینقدر که از کلمات: بله، حتما، باید و کاملا استفاده می کنیم زبانمان برای گفتن نه، شاید، نمِی دانم و باید فکر کنم نمی چرخد.

شک به ایمان آدمها بهتر از ایمان به تردیدهایشان است. لااقل بین هزار راهه وحشت از این همه بی اعتمادی گیر نمی افتی. اما دنیای بی ایمانی هم چیز پر وحشتی بنظر می رسد. به قول بزرگی گول خور بزرگ بودن بهتر از گول زن حقیر بودن است! می شود روزی بزرگ شد؟ شاید آنروز دیگر ایمان و تردید کسی در ما اثری نکند.

 


مریم برادران

 

 

«فا» عداب وجدان گرفته است! هرچه می گویم بی خیال شو، دست بردارد نیست. بهترٍ من. وقتی وجدانش درد می گیرد دست از سر خدا بر نمی دارد و حالا قرعه به نام من افتاده و خدا باید هرچه حاجت دنیوی و اخروی دارم برآورده کند؛ شاید از بار عذاب او کم شود و خواب به چشمش بیاید! کم کم شک می کنم که نکند واقعا از حرف او بود که آن تب ناگهانی بر تنم افتاد!؟

 

خودمانيم گاهی وجدان هم عضو زائدی است. خوشبخت کسی که این روزها از این چیزها ندارد.

 

 


مریم برادران

شکر به صبر دهد دست عاقبت


اغلب وقتی غمگینم یا چیزی خسته و سر درگمم می کند، خوابی می‌بینم که آرامشم می‌دهد. دیشب هم خواب خوشی دیدم که مذاقم را شیرین کرده‌است.

گاهی فکر می‌کنم نعمت‌های خداوند آنقدر هستند که نباید وقتی برای انگشت گذاشتن روی کم و کسرهای ظاهری بماند. چه می‌شود که اینقدر دچار غفلت می‌شوم؟


مریم برادران

لذت زندگی

دنیای امروز دنیای سرعت است و عجله. بدو تا کامروا باشی! شاید به خاطر همین است که دیگر کسی طعم خوش زندگی را نمی‌چشد. لذت در آهستگی آرامش بخشی است که می‌دویم و به آن نمی‌رسیم!


مریم برادران

عاشق پيشه‌گی!


گاهی فکر می‌کردم چقدر راضیه شوت است. خنگ بازی درمی‌آورد. تعجب می‌کردم. دختر باهوشی بود که این کارها ازش بعید بنظر می‌رسيد.

یک روز که سر حرفمان باز شده بود، گفت «بدم میاد همه چیزو بفهمم.»

نفهمیدم منظورش چیه. خودش گفت «شاید بعضی وقتا خودمو به خنگی می‌زنم که آدما راحت باشن و احساس کنن من نفهمیدم. اونوقت راحت می‌تونن رد شن. منم همینطور.»


راضیه بعد از آن به چشمم بزرگتر شد و من عاشق خنگ بازیهای وقت و بی وقتش هستم!
حالا یک خانم معلم تمام عیار است. دوست دارم بدانم با دانش آموزانش هم اهل چشم پوشی هست یا نه. احتمالا اینطوری است. او عاشق کارش است.

 


مریم برادران

 


آخرالزمان است؛

آخر راست قامتی، وفا و حیا

 

دنیای دوبینی

چشمهای بی انصاف، لوچ

 

دستهایی که کاشته نشده

خر زهره می دهند

 

و سروهایی که آبستن میوه های آبدارند!

 

دلهایی که بسته نیست

و زلفی کم دارد.

 

و خانه هایی که بلندند

بلندتر از مناره های مساجد

 

آخرالزمان است؛

آخر نانهای به نرخ روز

و روزها بی نرخ

 

بیا که دنیای آفریده خدایت

مردی کم دارد.

 

 


مریم برادران

« پشت پنجره »


جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت
.

جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش  همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد.

روز بعد بعد ازناهارمادربزرگ گفت:"سالی بیا تو شستن ظرفا کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

 

«گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!»


مریم برادران

 

«قُتِلَ الانسان ما اکفره»


این آیه را چند جور تفسیر کرده اند. دو جورش را آوردم که از این تضاد لذت ببرید:

1-      مرگ بر انسان، چقدر کفر می ورزد!

2-      کشته شد انسان (اشاره به حضرت علی (علیه السلام)؛ انسان کامل)! به چه گناهی؟

 

 


مریم برادران

 

برشما باد به فهمیدن، نه نقل كردن
                                          اميرالمومنين

 


مریم برادران

 

خدایا به ما لقمه ای به اندازه دهانمان بده که نه گلوگیرمان شود و نه آنکه گرسنگیمان دهد.

- آمین

 


مریم برادران

کجاييم؟

 

دستهایت را از هم باز کن و صاف بایست. شکل یک بعلاوه‌ای، مثل یک دستگاه مختصات، مثل کروموزومهایت که x و y اند. شاید نشانگر رشد طولی و عرضی‌ات. یک محور زمان هم به اقتضای این دنیا هست که وصل می‌شود به دو محور دیگر.

اینکه از نظر رشد طولی و عرضی کجای این مختصات زمان-مکان هستی، هندسه وجودت رسم می‌شود و معلوم می‌کند مایه‌ات از هستی چقدر است، حرکتت به کدام سمت و سو است؛ در صعودی یا سقوط، در راه جنتی یا جهنم. آنوقت قدرمان معلوم می‌شود. معلو می‌شود چقدر شبهای قدر داشته‌ایم و چقدر بی‌قدر شده ایم. حساب و کتاب همیشه کار سختی اما لازمی است.

مدادت را بردار و خودت را رسم کن.

 

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0