وقتی نیست ...


 


رسولخدا در مسجد نشسته بود که حسن و حسین وارد شدند. دویدند به طرف او و پرسیدند: کدام یکی از ما شجاع تریم؟ پیامبر انها را بوسید و گفت: بروید خطی بنویسید وبیاورید تا ببینم کدام خوش خط ترید. از روی خطتتان می گویم کدامتان شجاعترید.

آنها رفتند و چیزی نوشتند و برگشتند. رسولخدا نگاهی به خطها انداخت. دلش نمی خواست بین آنها فرقی بگذارد. گفت: بروید پیش پدرتان. او به شما می گوید.

وقتی علی خط ها را دید، کمی فکر کرد و گفت: مادرتان بهتر می تواند تشخیص بدهد. بروید پیش او.

بچه ها قضیه را برای مادر گفتند. فاطمه گفت: بنشینید. من گردن بندم را پاره می کنم. هرکدامتان تعداد بیشتری از دانه های مروارید جمع کرد، شجاع تر است.

سلمان آنجا بود. فاطمه گردن بند را به او داد و او دانه ها را روی سر حسن و حسین ریخت؛ هفت دانه. بچه ها سعی می کردند از هم جلو بزنند. تند تند دانه ها را برمی داشتند. فاطمه و علی و سلمان به دلشان بود که هر دو برنده باشند. نمی خواستند هیچکدامشان دل آزرده شوند. وقتی دانه ها را پیش مادر بردند، هر دو به یک اندازه جمع کرده بودند! جبرییل امین به اذن خدا یکی از دانه ها را به دو نیم کرده بود.

صفریه (از اول صفر تا روز اربعین)، نگارش علی فلسفی- به نقل از بحارالانوار، جلد 45


مریم برادران

در محضر توییم که تدبیرمان کنی

 

اختیار عبارتست از اطاعت بلاشرط و ارادی انسان از مافوق براساس این باور که مافوق حق دارد اراده خود را بر او اعمال کند و عدم اطاعت از آن نارواست.

ماکس وبر

 

اختیار یعنی حق صدور دستور و طلب اطاعت آن

فایول

 


مریم برادران

مهربونی چه عیبی داره؟


حاشیه امنیتی چیز خوبی است. می گویند انجام مستحبات برای واجبات حاشیه امنیتی ایجاد می کند، یعنی باعث می شود به واجبات بیشتر اعتنا کنیم و روح و معنای آن در نظرمان پر رنگ تر شود.

برای محبت هم این حاشیه هست. گاهی یک تلفن کوتاه یا غیر منتظره، یک شاخه گل، یک سکوت به موقع، یک همراهی فکری، یک کادوی کوچک، یک پیاده روی چند ساعته برای شنیدن حرفهای یک نفر، یک جمله و ... روح آدمها را آرام و دلها را به هم نزدیک می کند. برای این چیزها بهانه لازم نیست. کوتاهی زندگی خودش بهترین بهانه برای از دست ندادن فرصتها (و حتا ساختن آنها) است.

اینکه برای هر چیز و ناچیزمان دنبال دلیل و منطق می رویم، کار خیلی عاقلانه ای نیست. شاید خیلی چیزها را ازمان بگیرد. چارچوب منطقی، اخلاقی و انسانی آنقدر انعطاف دارد که بتوانیم بعضی عرفیات و رسم و رسوم نه چندان بی اهمیت را هم مورد اعتنا قرار دهیم.

یادمان نرود پیامبر رحمت ما بت های کعبه را شکست اما خود کعبه را گذاشت که بماند، نماد باشد، یک نماد برای توحید؛ حانه خدا! و این نمادها برای آدمهای معمولی است که نیاز دارند به اینکه ببینند و لمس کنند تا باور کنند و دلشان آرام بگیرد. و ما آدمهای معمولی هستیم.

نمادها، بهانه ها و چیزهایی که نه تنها اعتنا به آنها ضرری ندارد بلکه باعث تداوم رابطه ها و نزدیکی آدمها به هم می شود و بهانه هایی است برای آنکه بگوییم برای هم، برای انسانیت و برای ارزشها حرمت قائلیم چیزهای خوبی هستند.

 


مریم برادران

سيبِ زميني

قبل از اینکه تو را ببینم
سیب را خورده بودم
آخر سیب او با سیبهای دیگر فرق داشت
سیبش نه سرخ بود و نه سبز
می‌گویند سیب میوه بهشتی است
سیب او اما زمینی بود!


مریم برادران

بايد سايزت عوض شه تا لباست تنگ شه!


داشتم فکر می کردم چطور می شود بعضی آدمها آنقدر بزرگ می شوند که همه چیز برایشان علی‌السویه می شود. زندگی می کنند و در همه حال راهشان را می روند بدون اینکه تردید کنند «کوهها بلرزد و تو نلرز...». به نظر غریب است. برای ما آدمها عادی غریب است.

چند وقت پیش که رفته بودیم خانه پدربزرگ و یاد خاطره های کودکیمان افتاده بودیم، یک لحظه همگی به این فکر کردیم که چقدر این خانه کوچک شده! این همان حیاطی نیست که سالها پیش نوه های آقاجون را در خودش جا می داد؟ عصر که می شد با عمه گرگم به هوا بازی می کردیم و دور حوض وسط حیاط داد و قال راه می انداختیم و صدایمان همه محله را برمی داشت. اما حالا چه کوچک به نظر می رسد! آن موقع برای ما باغ بود. یعنی بزرگ شده ایم؟

احتمالا برای اینکه چیزی برایت کوچک شود، باید واقعا بزرگ شوی. ادا و اطوار هم ندارد.


مریم برادران

 


« بدی همیشه با ملایمت و بی سر و صدا آغاز می شود. حتی می توان گفت: فروتنانه آغاز می شود. بدی خود را در فضای زمان خود جای می دهد. درست مانند آب زیر در. اول تقریبا چیزی نیست. فقط کمی رطوبت. بعد وقتی که سیل راه می افتد، دیگر خیلی دیر شده است. »

 فراتر از بودن- کريستين بوبن

 


مریم برادران

غافلگیری منتظره (به ياد عمليات والفجر ۸)

 

قرار نیست کسی چیزی بداند. مدتهاست که عبور و مرور به این منطقه را ممنوع کرده اند. مسئولین رده بالای مهندسی و اطلاعاتی و فرمانده گردانها خودشان همه کارها را می کنند. حتا گونی پر می کنند و سنگر می سازند. تمرین غواص ها در کارون و بهمن شیر شروع شده است؛ حداقل شش ساعت در روز. در این عملیات خط شکنی با آنهاست.

دو روز قبل از عملیات، نیروها به منطقه اعزام می شوند. کجا؟ کسی نمی داند. نیروها را سوار کانکس های حمل مواد غذایی می کنند و در را چفت و بست می زنند. جلوی ماشین روی یک پارچه سفید نوشته اند: «اهدایی امت حزب اللهدر کانکس ها که باز می شود، چندنفری بیهوش شده اند. بقیه هم هاج و واج اند! اینجا شرق اروند رود است، نزدیک فاو، بندر نفتی عراق. این روزها که کشورهای مهربان همسایه می خواهند با پایین آوردن قیمت نفت به ایران فشار بیاورند، تهدید فاو جواب خوبی است.

شنبه، 20 بهمن 64، ساعت 8 شب، غواص ها در دسته های خودشان به آب می زنند. لکه های ابر توی آسمان هم به کمکشان می آید. باران به اروند موج انداخته و غواص ها و حرکتشان را در خود پنهان کرده است. همه از شادی گریه می کنند. هرچند حالا این رود وحشی تر شده و آب کارون و بهمن شیر کجا و سرعت امواج و عمق اروند کجا.

قرار است غواص ها از اروند که گذشتند، سیم خاردارها و موانع را باز کنند، سنگرهای لب رود را از کار بیندازند و بعد با بی سیم خبر بدهند که همه چیز آماده است. ساعت ده و نیم فرمانده رمز «یا فاطمه الزهرا» را پشت بی سیم می خواند و قایق ها را به راه می اندازند. نیمه شب خط را می شکنند؛ خیلی زودتر از چیزی که برآورد کرده بودند. دیده بانهای ایرانی کارشان سخت تر شده است. باید حواسشان باشد که روی نیروهای خودی آتش نریزند.

عراقیها غافلگیر شده اند. تا دیشب که اینجا پرنده پر نمی زد! مدتهاست که منتظر حمله ایران هستند اما نه در حاشیه اروند، بلکه در هور یا ام الرصاص. باران همه زمینهای اطراف فاو را باتلاقی کرده و تانکها هم نمی توانند به دادشان برسند.

صدام اعلام می کند هرکس که از جبهه فاو زنده برگردد اعدام می شود. اما هزارتا پوتین کنار خور عبدالله می گوید که عراقیها به ساحل باتلاقی زده اند و رفته اند. لشگر گارد صدام هم کاری از دستش برنمی آید. چون منطقه را نمی شناسند و از اوضاع خبر ندارند، یکراست بین نیروهای ایرانی می رود. در این پیروزی صدام زهر خودش را با بمباران شیمیایی خالی می کند. اما راهپیمایی بیست و دوم بهمن آن سال در ایران تماشایی است.

 

 


مریم برادران

زهر برگ گل، دامنی چیده بودم

یک مشت گل یاس داشتم که عطرش مستم کرده بود. اما تا چشمم را باز می‌کردم، گلی در کار نبود. فقط دستم بوی گل مي‌داد! باز هم چشمم را بستم. چه بوی عطری! لطافت گلبرگها را هم حس می‌کردم. یک مشت گل داشتم. این بار دلم نمی‌آمد چشم باز کنم تا دوباره دچار حسرت شوم.


مریم برادران

ز دست بنده چه خیزد؟ خدا نگهدارد

 

باران می بارد. رگبار می زند، از همان بهاری ها. اما حالا که بهار نیست! وقتی یک چیزی - هرچند خوب - سرجای خودش نباشد، یک جای کار ایراد دارد. همانطور که نعمتها گاهی می شوند نقمت. قدیمی ها می گویند: رگبار این موقع سال خبر از درگذشت عالمی بزرگ را می دهد.

خوب نیست که آدم اين طور بگويد یا چیزی بگوید که توی دل دیگران خالی بشود. می دانم. اما اگر گفته می شود برای آنست که امید هست نفس کسی حق باشد و دعایش بگیرد و بلا بگردد و برود.

 

 


مریم برادران

هرچند زنده ام ز شهیدان شمر مرا

 

امام پس از وداع با بانوان، برای وداع با امام سجاد (علیه السلام) به خیمه او آمد.

مسعودی (خصال صدوق و تحف العقول) می گوید: حسین بن علی (علیه السلام) به هنگام وداع، وصایای

خاص امامت را به ایشان فرمود و گفت میراث امامت (صحف، سلاح و ...) را که نزد ام سلمه است پس از رسیدن به مدینه تحویل بگیرد.

امام سجاد (علیه السلام) می گوید: در روزی که پدرم کشته شد، مرا به سینه کشید و فرمود «فرزندم بپرهیز از ستم کردن به کسی که مدافع و یار و یاوری جز خداوند ندارد.

فرزندم، این دعا را از من فراگیر و هنگام حاجت و غم و اندوه جانکاه و حوادث مهم و کمرشکن با خدا بخوان. این دعاییست که مادرم فاطمه (سلام الله) آن را به من یاد داد. او از پدرش و رسولخدا (صلی الله) از جبرئیل: بحق یاسین و القران الکریم و بحق طه و القران العظیم، ای خدایی که بر آنچه نیازمندان از درگاهت بخواهند قادری، ای آنکه از اسرار دلها آگاهی، ای خدایی که غم از دلهای مغمومین و اندوه از دلهای اندوهگین می زدایی، ای آنکه بر پیران خسته رحم می کند و بر کودکان شیرخوار روزی می رساند، ای آنکه نیازی به تفسیر ندارد، به محمد و فرزندانش درود فرست و حوائجم را برآور.»

 

سخنان حسین بن علی (علیه السلام)، از مدینه تا کربلا

محمدصادق نجفی

دفتر انتشارات اسلامی

 


مریم برادران

بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید

 

خوارزمی می گوید: حسین بن علی (علیه السلام) که حملات پی در پی و جنگ سختی می نمود و در هر حمله گروهی از دشمن را به خاک و خون می کشید. یکباره دشمن تصمیم گرفت که با وارد ساختن ضربه روحی آن حضرت را از کار بیندازد. لذا در میان او و خیمه ها حائل گردید و حمله به سوی خیمه ها را آغاز نمود.

در اینجا بود که امام با صدای بلند فریاد نمود «ای شیعه آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز جزا نمی هراسید، لااقل در زندگی آزادمرد باشید و اگر خود را عرب می پندارید به نیاکان خود بیندیشید و شرف انسانی خود را حفظ کنید.»

شمر گفت «حسین چه می گویی؟»

آن حضرت پاسخ داد «من با شما می جنگم و شما با من می جنگید و این زنان گناهی ندارند. تا من زنده هستم، به اهل بیتم تعرض نکنید و از تعرض این یاغیان جلوگیری نمایید.»

شمر گفت «فرزند فاطمه این حق را به تو می دهیم. از حرم وی دست بردارید و حمله را متوجه خود او سازید. به جانم سوگند او هم آور شریفی است....»

 

سخنان حسین بن علی (علیه السلام)، از مدینه تا کربلا

محمد صادق نجفی

دفتر انتشارات اسلامی

 

 


مریم برادران

در مشک تشنه جرعه آبی هنوز هست...

 

علی (علیه السلام) او را بغل گرفت. بوسید و زبان بر چشمان و دهان و دو گوشش کشید؛ تا جز حق نگوید، نشنود و نبیند. آنگاه بر گوش راستش اذان و بر گوش چپش اقامه گفت. سپس رو کرد به ام البنین و پرسید: «نامی برای پسرمان گذاشته ای؟»

ام البین جواب داد «تا شما هستید اجازه اين کار را به خودم نمی دهم.»

علی (علیه السلام) به یاد عمویش عباس، او را چنین نامید.

عباس خردسال بود که زینب(سلام الله) او را با خود به جلسات درسش می برد. مادرش، ام البنين، به او یاد داده بود که هرگز حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را به نام صدا نزند و جز مولای خطاب نکند.

روزی مادر به او خوشه انگوری داد تا بخورد. انگورها برق می زدند. عباس کمی به آنها نگاه کرد و بلند شد. مادر پرسید: «کجا می روی؟»

گفت «می خواهم این خوشه را به مولایم حسین بدهم.»

 

 


مریم برادران

قبل از اینکه یخ بزنی، طناب را رها کن

 

گاهی وقتها که سخت می گذرد، این بازی را امتحان کن:

همه چیزهایی که تو را آزار می دهند، چه درونی، چه شخصی یا حتا مربوط به دیگران که بر تو هم بار می شود، خوب و کامل برای خودت تعریف کن. می توانی بنویسیشان، این بهتر است.

همه توانایی های خودت را یکی یکی بشمار؛ چه آنهایی که قبل از این چیزها بوده اند یا بعد در تو رشد کرده اند.

حالا به دنیا فکر کن. تعریف دقیق دنیا را برای خودت مرور کن. یکی از راههای شناخت بهتر آن، خواندن نظریات آدم حسابی هاست که دنیا را تجربه کرده اند و می شود روی حرفشان حساب کرد. آیات و روایات هم که جای خود دارند.

حالا همه اینها را بگذار کنارهم. به نظر دنیا همانی است که باید باشد. این باور باعث می شود که کمی راحت تر به زندگی ادامه دهی؛ البته راحت به معنی مطمئن. آنچه مهم است اینکه باور کنی دنیا دارد راه خودش را می رود و همه چیز سر جای خودش است. این ما هستیم که باید نسبت خودمان را با آن، با خود خودمان و اتفاقات پیدا کنیم. هیچ اتفاقی نیست که نباید می افتاد و افتاده است. به نظر تک تک اتفاقات و حتا اشتباهات ما برای خودمان لازم بوده و سازندگی خودش را دارد. به شرط آنکه از کنار هیچکدامشان بی خیال نگذری.

باور کن که ما مربی داریم؛ یک مربی مهربان که همه سخت گیریهایش بجاست. کمی به او اعتماد کنی ضرر نمی کنی. درد را تا تهش بچش، شادی را با همه وجودت حس کن و خوشبختی را با دیگران تقسیم کن. همه اینها با عشق شدنی است.

 

 


مریم برادران

 

«همانطور که امواج دریا به سمت ریگهای ساحل روانه اند،

دقایق عمر ما همچنان با شتاب رو به پایانشان می روند

و هرکدام جای خود را با آنکه جلوتر می رود، عوض می کنند

و همه با رنج و تلاشی پی در پی به جلو می روند.

تولد وقتی به دریای بیکران روشنایی قدم می نهد

چهار دست و پا خود را به بلوغ می کشاند

با بلوغ به اوج خود می رسد

کسوف و خسوف های کج و بدخواه

با درخشندگی او به جنگ و مبارزه برمی خیزد.

و زمان که عطا کرده و ارزانی داشته

اکنون عطا و هدیه خود را درهم و پریشان می کند.

زمان شادابی و شکوفایی را که بر سر جوانی نهاده بود

فلج می کند

و بر پیشانی زیبایی خطوط موازی حفر می کند.

زمان از نوادر و گلچین های راستین طبیعت

تغذیه می کند و خود را می پروراند

و هیچ چیز بر پا نمی ایستد

مگر برای آنکه زمان با داسش آنرا درو کند.

اما تا زمان و ایامی که در امید و انتظار است

شعر من برپای خواهد ایستاد

و علیرغم دست بیرحم روزگار

ارزش تو را خواهم ستود.»

 

 


مریم برادران

کجا؟

 

هرچیز فوت و فنی دارد. خدایی کردن چیزی است و بندگی کردن چیز دیگر. شاید وظیفه این باشد که هرکس جای خودش را درست پیدا کند. همین.

 

 


مریم برادران

اسامی صبر

 

صبر بيشتر بر بردباری هنگام مصیبت اطلاق می شود. اما صبر در مواردی دیگر با اسامی دیگر نيز به کار می‌رود:

صبر هنگام خشم: حلم

صبر هنگام اخفای کلام: کتمان سر

صبر در بخشش مال: زهد

صبر در نداشتن: قناعت

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0