وقتی نیست ...


 

جا پای گراز بود. شک نداشتيم. چه با شکوه. اگه يکيشون رو ميديديم جون می‌داد برای عکاسی و ماجرا جويی.

رد پاها يه جايی عميق تر شده بود. يعنی نو بودند و يعنی ما نزديک بوديم. صدای جنب و جوشی آمد. وای خدای من چه هيجانی!

بالای تپه چشمهای معصوم يک گاو که داشت نشخوار می‌کرد و با آرامش روی علفها ولو شده بود محکم خورد توی چشمهامان. چه حالی‌کرد وقتی ديد با اين همه اشتياق پريديم جلوش. توی دلش می‌گفت: چيه تا حالا گاو نديده‌ايد؟

 


مریم برادران

 

مي دونم چاخان مي‌كنه. مي‌فهمم از تنهايي و شايد ترس اومده سراغم. هندونه‌هاش ديگه برام رنگ نداره. اما دلم نمي‌آد بزنم توي حالش. باز هم آروم مي‌شينم و او ميگه و من هم كمكش مي‌كنم. از روي سادگي!!! يعني او فكر می‌كنه من نمي‌فهمم؟


مریم برادران

 

يه جايی می‌خواستيم که دريا داشته باشد، کوه هم و يا  دريا. خواهرم عکاسی می‌خواند. پروژه‌اش اين چيزهاست. می‌خواستيم برود و چند روزی بماند. به هرکس که فکر می‌کرديم ويلايی، آلونکی، چيزی دارد رو انداختيم. اما هرکس بهانه آورد. چه عجيب بود.

يادم افتاد سه سال پيش رفته بوديم علم ده. جايی که خانه‌ای برايمان گرفته بودند طبيعت بکر و زيبايی داشت. جان می‌داد برای عکاسی. زنگ زدم به دفتر روابط عمومی و شماره تلفن آنجا را گرفتم. برای اين کار با يکی از همکارانم هم مشورت کردم. گفت: «اين کار را بکنيد اگه نشد به من بگين. يه چيزی توی ذهنمه که بهتون بگم!» زنگ زدم و کسی جواب نمی‌داد. به او گفتم. گفت: «خوب برويد خانه ما. شمال يه اتاق کوچولو داريم. کنار دريا و نزديک به جنگلهای اسالم.»

از آن روز دارم فکر می‌کنم به اشکال کار خودم. تا نيازت به بنده است،‌ کاری پيش نميرود. تا فراموش می‌کنی و دنبال راه ديگری، خودش می‌آيد. باز هم خدا می‌خواست بگويد: کجايی دختر!

 


مریم برادران

 

دل ليلي بيش از هر چيز به عشق محتاج است. حياتش و شوقش و دليل بودنش هموست. اما دلش كه خراشيده شده باشد، لاي خراشها ترديد لانه مي‌كند. نه كه ترديد از عشق. ترديد در خود، ترديد در افراد عشق. تا خراش ترميم نشود شايد او نتواند تمام و كمال دل ببندد، دوباره شروع كند.

اما ليلي چرا اينطوري نگاه مي‌كنی؟ اگر شيارها راه‎‎‌آبي شوند براي جاري شدن سريعتر عشق چه؟ اگر خراشها لايه‌اي از گوشت را برداشته‌اند، يعني تماس نفس عشق به رگها، به درون ليلي نزديكتر و سهلتر است. اما خطر آلودگي هم هست. بايد بيشتر دقت كند. بايد در هواي تميزتري بگذارد نفس عشق بوزد. اما اين شهر پر از دود است و ريا. پر از حساب و كتابهايي كه ليلي نمي‌فهمدشان. هرچقدر هم كه توضيح مي‌دهند ربطش را با شيارها، با نفس اول، با باد سرد استخوان سوز آخر و تنهايي هميشه نمي‌فهمد. فقط مي‌فهمد كه باز هم فرق دارد با بقيه. مي‌بيند كه اينبار هم امتحان شده. اما چرا خداي ليلي اينقدر سخت او را مي‌آزمايد؟ چرا با سخت‌ترين ضربه‌ها و تشرها او را نوازش مي‌كند؟ ليلي مي‌شكند.

شايد مي‌داند كه باز هم بلند مي‌شود. حتما مي‌داند. بلند شدن ليلي را دوست دارد. دوست دارد تماشا كند اين برخاستن بي‌رمق را. پس نظاره كن.

 


مریم برادران

 

ليلي شدن كار آساني نيست. ديشب مي‌گفتي از زندگي سير شده‌اي. هيچ چيز بر وفق مرادت نيست. گفتم: تو خودت را وفق بده. خنده تلخت را كردي و گفتي: تو رمانتيكي. اين چيزها به درد زندگي نمي‌خورد. من سكوت كردم. مي‌خواستم بگويم مگر قرار ما اين نبود كه ليلي شويم. ليلي شدن كار ساده‌اي نيست. تا شدنش راه زياد داريم، راه سنگلاخي طولاني. «گر به شوق كعبه خواهي زد قدم       سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور» يادت نيست باهم مي‌خوانديم. چه فكرها كه نداشتيم. مي‌خواستم بگويم اما حال شنيدن اين حرفها نبود. مي‌دانستم. حرف را برديم به انتخابات رياست جمهوري، بحثهاي خواب آور. باشد. حالا كه لالايي مي‌خوايي من تسليم هستم. رييس جمهور بعدي كه بيايد اوضاع جامعه بهتر مي‌شود يا ...


مریم برادران

 

ليلي شدن كار آساني نيست. ديشب مي‌گفتي از زندگي سير شده‌اي. هيچ چيز بر وفق مرادت نيست. گفتم: تو خودت را وفق بده. خنده تلخت را كردي و گفتي: تو رمانتيكي. اين چيزها به درد زندگي نمي‌خورد. من سكوت كردم. مي‌خواستم بگويم مگر قرار ما اين نبود كه ليلي شويم. ليلي شدن كار ساده‌اي نيست. تا شدنش راه زياد داريم، راه سنگلاخي طولاني. «گر به شوق كعبه خواهي زد قدم       سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور» يادت نيست باهم مي‌خوانديم. چه فكرها كه نداشتيم. مي‌خواستم بگويم اما حال شنيدن اين حرفها نبود. مي‌دانستم. حرف را برديم به انتخابات رياست جمهوري، بحثهاي خواب آور. باشد. حالا كه لالايي مي‌خوايي من تسليم هستم. رييس جمهور بعدي كه بيايد اوضاع جامعه بهتر مي‌شود يا ...


مریم برادران

 

چند روز است كه پشت دري را برنداشته‌ايم. روبروي خانه‌مان يك ساختمان دراز بي‌قواره مي‌سازند. چه تند هم پيش مي‌رود. همان تكه آسماني را هم که پيدا بود دارند ازمان مي‌گيرند. چند روز است آفتاب روي فرشهامان ولو نمي‌شود. تكيه‌ام را به پنجره مي‌دهم تا گرماي آفتاب خورده‌اش را حس كنم. بيشتر دلم تنگ مي‌شود. دلم آسمان مي‌خواهد و نور. آزادي انتخاب من چه مي‌شود؟


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0