وقتی نیست ...


 

دعاء امام زمان عليه‌السلام

 

يا نور النور يا مدبر الامور يا باعث من في القبور صل علي محمد و آل محمد واجعل لي و لشيعتي من الضيغ فرجا و من اللهم مخرجا و اوسع لنا المنهج و اطلق لنا من عندك ما يفرج وافعل بنا ما انت اهله يا كريم.

 

 

 

 


مریم برادران

 

بوهم مي‌پرسد: «چرا دانشمندان تا اين حد مشعوف و مجذوب كارشان هستند؟‌ چه چيز به آنها شوق و انگيزه مي‌دهد؟» عصاره پاسخ او اين است: «علاقه به آموختن چيزي كاملا نو.  و كشف نظمهايي تازه از قانونمندي نظام دنيايي كه  پيش رو دارند،» كشف زيبايي.  درك و دريافت نظم و نظامهاي نو در روابط بين پديده ها كه حساسيت در قبال تمايزها و تشابه ها.

 

کتاب درباره خلاقيت بوهم

 


مریم برادران

 

خليفه خدا در زمين بايد به آبادانی زمين بپردازد.

 


مریم برادران

 

اگه يه عالمه سئوال داشته باشي و جوابش رو ندوني و كسي رو پيدا نكني كه جواب بهت بده چه كار مي‌كني؟ اونوقت مي‌شه خوره‌ي روحت. مي‌شه همه‌ي دغدغه‌ي زندگيت. خستگي هم كم‌كم مي‌آد و مي‌مونه گوشه‌ي دلت. حوصله‌ي كسي رو نداري. اما بايد بهشان لبخند بزني. چقدر دردآوره.

كاش كسي كه سوال را آفريد جوبش رو هم دم دست مي‌ذاشت. مي‌گن سئوال مهمتر از جوابه. اما من اين روزها فكر مي كنم، سئوال اگه درباره‌ي خودت باشه و رابطه‌ت با آدما و نتوني واكنششون رو بفهمي و نتوني ازشون بپرسي، چون راه نمي‌دن، آخر فلاكته. بقيه سئوالها شايد دليل خوبي براي زندگي كردن باشن. اما نه اين سئوالها. چرا آدما نمي‌ذارن آدم بي دغدغه زندگي كنه؟

 

علامه جعفري مي‌گه: «جهان هستي معبدي بزرگ براي سالكان و طالبان راه حقيقت است.» از ديروز تا حالا خيلی به اين جمله فکر کرده‌م.

 


مریم برادران

 

امروز فهميدم که چقدر کودن شده‌ام. می‌گن مغز آدما زنگ می‌زنه. اميدوارم خيلی دير نشده باشه. راستش امروز دو ساعته سر يه مساله فيزيکی ساده نشسته‌ام و آخر هم نفهميدم کجای کارم اشکال داره که جواب نمی‌ده. فاجعه‌است.

چرا ما درست فکر کردن رو ياد نگرفته‌يم؟ مگه وجه تمايز ما انسانها تفکر نيست؟ پس چرا اين قدر ضايعيم؟ من امروز واقعا برای خودم متاسفم. البته نه فقط متاسف،‌ بلکه دارم سعی می‌کنم جبران کنم. از خودم خجالت می‌کشم.

 


مریم برادران

 

پنج تا بودند. پنج تا قاصدک کوچک که به هم چسبيده بودند و باد می‌بردشان. زياد از زمين فاصله نمی‌گرفتند. نمی‌توانستند. سنگين شده ‌بودند. هرکدامشان بند چهارتای ديگر بود.

گرفتمشان و تک‌تک فوتشان کردم. رفتند بالا. تا جای که می‌شد ديد و خورشيد اجازه می‌داد تارهای نازکشان را دنبال کنم نگاهشان کردم. هر پنج تا رفتند بالا. بی‌قيد و بند.

 


مریم برادران

جاده طی نشده (رابرت فراست)

دو جاده در جنگلي زرد از هم جدا مي‌شوند

و افسوس كه نمي‌توانستم از هر دو بگذرم

و مسافري باشم؛ دير زماني ايستادم

و يك جاده را تا دوردست تماسا كردم

تا جايي كه به درون درختان مي‌پيچيد

آنگاه رهسپار جاده ديگر شدم

كه همانقدر دلپسند بود

و شايد دليل بهتري داشتم

چون پر علف بود و هموار نشده

هرچند كه با گذشتن از آن

اين جاده نيز هموار مي‌شد

 

هر دو جاده در ان صبح

پوشيده از برگ بودند و بدون ردپا

جاده اول را براي روزي ديگر واگذاشتم

ولي مي‌دانستم كه هر جاده‌اي

به جاده ديگر مي‌رسد

و ترديد داشتم كه زماني بتوانم برگردم

اين حرف را با آهي خواهم گفت

زماني كه ساليان دراز سپري شده است

دو جاده در جنگلي از هم جدا مي‌شدند و من

آن را انتخاب كردم كه كمتر از آن عبور كرده بودند

و تمام تفاوت كار همين بود.

 

 


مریم برادران

 

«شوق طولانيشان به حضرت عزت تضرع و زاريشان را نمي‌كاهد و نزديكيشان بند فروتني از گردنشان نمي‌گشايد. خودپسندي بر آنان چيره نمي‌گردد تا بندگي حق را كه از پيش برآنان گذشته است بسيار شمرند و فروتني كه از جليل دانستن عظمت حق آنان را حاصل گرديده است براي بزرگ دانستن حسنات خود نصيبي براي آنان باقي نگذاشته است و در اثر طول كوشش و مجاهده، سستي در آنان راه نمي‌يابد و اشتياقشان كاهش نمي‌گيرد تا از اميد به پروردگار خود بازآيند.»

 

از خطبه اشباح حضرت امير عليه‌السلام

 


مریم برادران

 

چشم گشا كه مرتضي خوش بدمد به نفخ صور

سنـــبل و يـــــاس را بگو سر به در آ ز خاك گور

سوسن پر ز غمزه را گو كه به صد زبان خود

خوش بسرا به يك نفس راز جهان به چشم كور

زهره به نغمه آمده، مريم شوخ را بگوي

يك سحري به پاي دل گام بنه به كوه طور

بين كه به دامن چمن خيل سپاه اطلسي

بهر نوازش شعور تاخت به صحنه حضور

نرگس خوش خرام گو عيش تو پر دوام باد

شمس ولي دميد و جان كرد ز هر كران ظهور

لشگر ابر ژاله‌ها ريخت به دامن چمن

چون بدميد ماه نو گو كه به پا هزار شور

سفره سمن بگسترد، طعمه‌ي عقل بر درش

بانك ملك ز هر طرف: چشم بد از بهار دور

اي دل چون بهار ما، حلقه به گوش مرتضي

زنده بمان تا كه ملك خوش بدمد به نفخ صور

 

 


مریم برادران

 

امروز آخرين عضو دوره دايناسورها رفت. منظورم از بچه‌های هم دوره‌مان که هنوز در دانشگاه مانده بود و درس می‌خواند. می‌رود ژاپن. شهر سوشی و ساکی!

حالا ديگر ما مانده‌ايم که ديگر منقرض شده‌ايم. از دور آدمها خارج شده‌ايم که هيچ، از دايناسورها هم عقب مانديم.

 


مریم برادران

 

نوشتن... نوشتن... نوشتن...

يکی می‌گويد برای فراموش کردن است. يکی معتقد است که نوشتن جبران نداشته‌هاست. يکی می‌گويد يک کار جدی برای انقلاب، برای تاثير در جامعه، برای هدايت مردم. همه چيز بايد در اختيار نوشتن باشد و نه نوشتن برای چيزی. يکی هم می‌گويد نوشتن برای نوشتن...

من چرا می‌نويسم. به هيچ کدام يک از اين دليلها. فقط برای لذت. يک لذت در حين انجام کار و ورود به فضاهای خاص، يکی هم لذتی که بعد از اتمام کار و خروج از آن فضای نوشتن حاصل می‌شود. لذت دليل قابل قبولی است.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0