وقتی نیست ...


 

دردش آمد. درد، هميشگی بود. اين بار اما عميق تر. ديگر به آن عادت داشت. وقتی نبود کلافه می‌شد. می‌خواستش، طلبش می‌کرد. نمی‌گفت. می‌ترسيد. برايش مقدس بود. از خنده آدمها بدش می‌آمد. وقتی دهانشان به خنده نه چندان دلچسب که حتا گاهی صورتشان را کج می‌کرد باز می‌شد، دردش بی درمان می‌شد.

دردهايش بی درمان بود. همزادش بود. يک روز گفته بود. او هم خنديد اما خنده اش مثل آنهای ديگر نبود. زهر نداشت. اين بار بی درمانی درد را دوست تر داشت. اين بار آنقدر فشارش داد که دستش را بی اختيار به پشت گرفت تا کمرش راست شود. دستش به چيزی خورد. چيزی که هديه بود، سنگين بر پشت.

اين بار گفت. به کسی گفت. اما باز هم ترسيد. هرچند او کسش بود. اما هنوز خودش آنقدرها بزرگ نشده بود که با آن بالها که هديه‌اش کرده بود بتواند بپرد. بالها حتا بعد از آمدن او ظاهر شده بود. خوب می‌دانست. تا آنروز که او نبود، دردها از خود يادگاری نمی‌گذاشتند.  می‌دانست. يادگارهای آنها دردی ديگر بود و تحملی بيشتر. اما او رد داشت. چون وجودش واقعی بود. واقعی تر از درد، دردی واقعی.

اين بار بيشتر ترسيد. ديگر نگفت. رفت. اما بالهايش بی‌مصرف ماندند و دردناک. پر پروازش نشدند. چون دل نکند. چون نه گفت و نه دل کند. چون رفت، مثل هميشه در سکوت، سکوتی پر درد.


مریم برادران

 

ديروز تجربه تلخی کردم. اما نتيجه اين تجربه چيزی تلخ تر است، چيزی غير انسانی که در عرف درست و واقعی است: هيچگاه مگذار کسی که زياد می‌داند ( و البته می‌داند که زياد می‌داند) بداند که تو هم می‌دانی، هر چند  دانسته تو اندک باشد. اگر فکر کنند تو نمی‌دانی، به تو ذره‌ای صدقه می‌کنند و فکر می‌کنند چه کار بزرگی در حق تو مرتکب شده‌اند. حال آنکه واقعا اين اندک برای تو ارزشمند است و برای او هيچ. بگذار اين هيچ به تو برسد. بگذارم اين چيز به من برسد!!! تلخ است.


مریم برادران

 

ديروز سالگرد دكتر چمران بود، توي حسينيه ارشاد. فكر مي‌  كنين كيا درباره او حرف زدن؟ حدس بزنين. كار سختي نيست. حداد عادل، مهدي چمران. جالب اينكه يكي از خاطره‌هاي حداد اين بود: برادرم كه مي‌ رفت اهواز و برمي‌گشت، ازش مي‌پرسيدم: چمران رو ديدي؟ ازش خبر داري؟

مراسم خيلي كليشه‌اي بود و آدم فكر می‌کرد اگر نبود هم اتفاقي نمي‌افتاد. اما اين برنامه با همكاري بنياد حفظ آثار و شهرداري برگزار شده بود، با حضور شهردار و nتا آدم كله گنده! ما كه نتوانستيم پازل را كامل كنيم. هرچند هر روزمون شده از اين پازل بازيها.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0