وقتی نیست ...


سکوت

اگر از شيميايی ها فيلم بسازن ... نه. چرا فيلم؟ اگر درد کشيدن شيميايی ها را تصوير کنن، از «مصائب مسيح» دردناک تر و واقعی تر می‌شه. فقط نمی‌دونم اونا برای نجات کيا اين همه درد می‌کشن و تحمل می‌کنن.


مریم برادران

 

«گفتم ماهي بياور

از آسمان چشمانت كه با آسمان راه مي ‌رود

ماهها گذشت و نيامدي

و آنقدر به بي ماهي آسمان خيره ماندم

تا ماهي شدم

و از رودخانه ات به درياي ديگري رفتم»

 

 

«در عكس چشمان تو

خوابهاي من پيداست

در شبيه پوست من

شبها

چيزي شبيه خوابهاي تو مي‌چرخد

هر شب به خوابهايم بيا

تا عكسمان هي به خم شبيه تر شود»

 

پا برهنه تا صبح/گراناز موسوی


مریم برادران

 

آرامش و شادي يافته ام/در هرچيزي كه مي‌بينم شگفتي است

نه ابري در آسمان نه تيرگي در قلبم/چون مسيح مرا محبت مي‌كند

روز و شب با محبت او/چشمه اي در قلبمان شده جاري

چشمه آب حيات كه مي‌بخشد/ پر از الفت و مهر منجي ما

 

در اوج شادي و پيروزي‌ام/با روح پر جلالش

مملو از قدرت الهي/كه بخشد توانايي

در برابر هوسها/هوسهاي زودگذر اين دنيا

 

راههاي او چقدر عجيب است/نتوانم با كلمات بگويم

كار عظيم او بر صليب جلجتا/رهانيد مرا از بند گناهان

اميدي كه من دارم به او/ چون پس از مرگ زنده شد از مردگان

تا ابد در حضورش او را خواهم پرستيد/بخاطر آن نجات عظيمش

 

هللويا....

 

همه كيپ تا كيپ نشستند. دختري پيانو مي‌زد، پسري گيتار.

-         «سرهايتان را خم كنيد و چشمهايتان را ببنديد. شما اكنون در محضر خدا هستيد. خوشا بحال كسي كه درك كند.»

اغلب چنين كردند. هنوز صداي همهمه مي‌آمد. تا اينكه صداي موزيك بلند شد.

-         «خواهش مي‌كنم هركس هرجور راحت است خدا را بپرستد....»

 

همه به احترام قيام كردند و باهم شروع كردند به سرود خواندن، از عيسي، از پسر خدا.

 

پدر روحاني موعظه كرد. باب نهم انجيل يوحنا را خواند: عيساي مسيح با حواريون گذر مي‌كردند. كوري را ديدند. حواريون گفتند: اين گناه كيست كه او چنين كور است، گناه پدر، مادر و يا خودش؟ عيسي گفت: هيچكدام. علت انست كه خداوند مي‌خواهد جلال خود را نشان بدهد....

پدر روحاني گفت: خدايا خيليها هستند كه مي‌خواهند تر از طريق استدلال و منطق درك كنند و تو فقط با محبت درك مي‌شوي.

پدر روحاني گفت: بگذاريد هيچ كس شما را دوست نداشته باشد. اين كافيست كه او ما را دوست دارد. من ايمان دارم.

پدر روحاني گفت: خدا در عيسي تجسد يافت تا بندگان او را ببينند. و انگاه بر روي صليب خون خود را جاري ساخت تا ما را نجات بخشد. فيلم مصائب مسيح گوشه‌اي ناچيز از دردها و رنجهاي اوست. پس بدانيد كه شما را بسيار دوست دارد....

 

چشمها بسته بود. اشك از گوشه چشمها روان بود. موسيقي در فضاي كليسا پخش بود. بعضي سرودها را با كف زدن مي‌خواندند. همه بدنها در ارتعاش بود....

 

قدرتي است بي حد معجزه آسا/در خون مسيحا

قدرتي است بي حد معجزه آسا/در خون بره خدا

گر از غرور آزادي مي خواهي/ در خون پاكش اين قدرت هست

از عادات زشت آزادي يابي/در خون عيسي اين قدرت هست

گر خواهي از برف سپيدتر شوي/ در خون عيسي اين قدرت هست

شفا از مرضهايت مي‌خواهي/ در خون عيسي اين قدرت هست

 

كليسا پر از مسيحي بود. پر از مسيحياني كه تازه مسلمان شده بودند، پر از مسلمانان مسيحي. پر از تازه ايمان آوردگان!

 

راستي چرا عيسي با مهدي ظهور مي‌كند؟

 

كليساي آشوريان/ جمعه 17 ربيع الاول

 

(توضيح: اين كليسا روزهاي جمعه براي مسلمانان برنامه دارد. البته همه كساني كه مي‌روند انجا، ديگر مسيحي شده اند. ورود براي عموم آزاد است!)


مریم برادران

 

 

«چه نعمتي است ناداني براي بالهاي پرنده. دانستن، حجم قفس را به رخ پرنده مي‌كشد. آه چه مي‌شد اگر نمي‌دانستم. همين معني را دهلوي پيچيده در حله اي از فلسفه و دانايي عرضه مي‌كند. خوشا به حال آنانكه نمي‌دانند و بالهايشان با قفس فالوده مي‌خورد:

زين پيش كه دل قابل فرهنگ نبود

از پيچ و خم تعلقش ننگ نبود

آگاهي ام از هر دو جهان وحشت داد

تا بال نداشتم قفس تنگ نبود»

 

آخرين يادداشت شاعر عزيز سيد حسن حسينی

ساعت 22:42 شنبه 28 فروردين 1383


مریم برادران

 

معمولا دندان عقل خيلي مكافات دارد. از پانزده شانزده سالگي شروع مي كند به در آمدن. اما هيچ خبري ازش نمي شود! هر از گاهي لثه ورم مي كند. خوردن سخت مي شود. درد مي كند. اما بعد همه چيز مثل سابق مي شود. دير در مي‌آيد. از وقتي هم كه در مي‌آيد، بايد خيلي مواظبتش كرد. چون اگر خوب مسواك نخورد، زود خراب مي‌شود. پايه ي محكم و درشتي دارد. جراحي كردنش سخت است. كار هر دكتري هم نيست.

رفته بودم دندانپزشكي. معاينه‌ام كرد و گفت: بايد زودتر دندانهاي عقلت را بكشي. فكت كوچك است و به دندانهاي ديگرت فشار مي ‌آورد. همه نامرتب مي شوند. هنوز دندانهايم در نيامده بود. بايد جراحي مي شد! عكس انداختم. چه عكسي. دندانهاي عقلم بجاي اينكه عمودي باشند، افقي بودند! خيلي خنده دار بود. عكس را به هر كس مي رسيدم نشان مي دادم. چقدر متلك شنيدم، بماند.

خلاصه جراحي شدند. چند روز لپم بنفش بود، هي رنگ عوض كرد تا شد صورتي. آن چند روز چه درد عجيبي داشت. اصلا مخم مي‌ كوبيد! من هم از روي كله شقي حاضر نبودم قرص بخورم.

به هرحال عقل درآوردن چيز سختي است. آدمها اين همه زجر مي‌كشند و زندگي مي‌كنند كه عقل در بياورند. اما خيلي وقتها آنقدر كه بايد مراقبت نمي كنند. يا در نيامده دخلش مي آيد، يا در مي آيد و نفهميده از دستش مي دهند. گاهي اصلا عقل از بن خراب است و بايد از خيرش گذشت!

 


مریم برادران

 

پارسا، پسر برادرم، بالاخره بعد از كلي كلافگي كشيدن، دوتا دندان كوچولو و خوشگل در آورده. تازگيها هم سعي مي‌كند راه برود. دستهايش را به دوطرف باز مي‌كند، مثل دو تا بال و راه مي‌ رود. چقدر ذوق مي‌كند. تا مي افتد به ما نگاه مي كند كه عكس العمل ما را ببيند. اگر بخنديم، دوباره با انرژي بلند مي شود. اگر آخ و اوخ كنيم، مي‌زند به گريه. گاهي براي رسيدن به چيزي كه دوست دارد، تا مي افتد تند تند چهار دست و پا راه مي‌افتد كه زودتر و راحت تر برسد.

ما هم همينطوريم. آدمها هيچ وقت بزرگ نمي‌شوند. شايد هم از اول بزرگ اند!؟

 


مریم برادران

 

من كه شبها ره تقوي زده‌ام با دف و چنگ

اين زمان سر به ره آرم چه حكايت باشد

 

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0