وقتی نیست ...


 

مسيح، عيساي مريم، مصائب مسيح. مصائب مسيح را امروز بعدازظهر ديدم. عجيب بود، تلخ و دردناك و گاهي غيرقابل تحمل. مگر توان آدميزاد چقدر است كه اين همه درد و رنج را ببيند و سكوت كند؟ بيشتر از همه همين آرامش و صبوري مسيح فيلم را و تاثير آنرا عميق مي‌كرد و گاه غير قابل باور.

لحظات باعظمتي دارد اين فيلم. در لحظه مرگ مسيح يك قطره اشك خدا به زمين مي‌افتد. زمين مي‌لرزد اما باز هم ادتمه پيدا مي‌كند. همه چيز. دنيا دنياست. مي‌ماند. مثل هميشه. تا قيامت. همانقدر كريه، همانقدر سنگدل و همانقدر اسرار آميز.

مريم در همه لحظات هست. مي‌بيند و آنگاه كه توان مسيح كم مي‌شود نزديكش مي‌رود و مسيح برمي‌خيزد. مسيح صليب خود را بردوش مي‌كشد و بعد از اتمام كار كه همه پراكنده مي‌شوند، مريم خود را پاي صليب مي‌رساند: «قلب تو قلب من است. من مي‌ميرم اگر تو بروي.» و مسيح اشاره مي‌كند به مردي كه از مومنان است و در همه فيلم همراه مريم است و پشت سر او ايستاده. مي‌گويد: «آرام باش. تو مادر اويي. پسر تو پشت تست و محافظ تو.» و مسيح بعد از سه روز برمي‌گردد همانطور كه گفته بود. فيلم فيدبكهاي جالبي دارد. لحظات شام آخر، پيشگوييهايي به پيتر و يهودا، خوراندن نان و شراب به حواريون. خاطره مادر از كودكي عيسي در هنگام زمين خوردن او. محل موعظه مسيح كه حالا قرار است بر آن مصلوب شود....

يكي از صحنه‌هاي عجيب فيلم همان لحظه‌هاي بعد از مصلوب شدن اوست. همزمان سه نفر مصلوب مي‌شوند: مسيح، يكي كه مومن به اوست و يكي كافر به او. مسيح با تضرع و مهرباني به خدا مي‌گويد: «پدر، اينان (يهوديان) نمي‌فهمند چه مي‌كنند.» مومن مصلوب به يكي از بزرگان يهود كه در همان نزديكي است خطاب مي‌كند: «مي‌شنوي؟ او شما را دعا مي‌كند!» و مي‌گريد. بعد رو به مسيح مي‌گويد: «مرا نزد خدايت به ياد آور.» و مسيح آمين مي‌گويد.

زيباست! در ظاهر پر از خشونت است اما زيباست. آدمهاي بزرگ، بزرگ‌اند چون در لجنزار دنيا مي‌درخشند مثل نيلوفر آبي در مرداب.

 


مریم برادران

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

« مثل من و مثل شما مانند مردی است كه آتشی روشن كرده وقتی اطراف خـود را نورانی و روشن كرد و پروانه ها و حشرات كه اطراف آن می‌گردند در آتش مي‌افتند، آن مرد جلوگيری می‌كند و نمی‌گذارد كه پروانه ها و حشرات در آتش بيفتند ولی بر او غلبه كرده خود را در آتش مي‌اندازند، فرمود: پس اين مثل من و شماست، من كمربند شما را گرفته از آتش دور می‌كنم، و شما بر من غلبه كرده و هجوم مي‌كنيد و خود را در آتش مي‌اندازيد.»

 

 


مریم برادران

 

 استاد كنفوسيوس گفت: چند چيز مرا غمگين مي‌سازد: يكي اينكه مردم استعدادها و قوه‌هايي را كه در طبيعتشان سرشته شده پرورش نمي‌دهند. ديگر اينكه آنچه را ياد مي‌گيرند بقدر كافي درباره‌آن تفكر و تحقيق نمي‌كنند. سوم اينكه مردم تكاليف خود را مي‌شناسند اما مجذوب آن تكاليف نمي‌شوند يعني از ته دل با شوق و ذوق بجا نمي‌آورند. ديگر اينكه مردم صفات زشت خود را مي‌شناسند و در اصلاح آنها نمي‌كوشند و خود را از ترقي و كمال بي‌بهره مي‌سازند.

 

 

استاد گفت: چهار چيز دانش مرد را تكميل مي‌كند:

1)  مقصدي ثابت و روشن در زندگي خود مقرر ساختن و آن را هميشه درنظر داشتن

2)      پايه اين مقصد را بر روي استعدادات فطري و احكام عقل گذاشتن

3)      براي خود تكيه گاهي از اخلاق نيك و آراسته ساختن

4)      با هنرهاي زيبا انس گرفتن و مشغول شدن

 

مكالمات اثر كنفوسيوس/نرجمه كاظم زاده ايرانشهر

 


مریم برادران

 

آسمان را ديده‌اي كه سينه‌اش را روزها به خورشيد آراسته و شبها به ماه و ستاره؟ در شب هم خورشيد هست. شب كه پنهان مي‌شود ظهور مي‌كند. در روز هم ماه هست، ستاره‌ها هستند. مگر نديده‌اي آسمان را در كسوف؟

دل من هم براي تو اينچنين است. هميشه هستي، در آشكار و پنهانم.

 


مریم برادران

 

هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم...

 


مریم برادران

 

«ای کاش همه‌ی صحبت ما از عشق باشد.»

 


مریم برادران

 

«آفرينندة جهان چون به خلقت زن رسيد، ديد آنچه مصالح سفت و سخت براي خلقت آدمي لازم است، در كار آفرينش مرد به كار رفته و ديگر چيزي نمانده. در كار خود واله گشت و پس از انديشة بسيار، چنين كرد: گردي عارض از ماه و تراش تن از پيچك و چسبندگي از پاپيتال و لرزش اندام از گياه و نازكي از ني و شكوفايي از گل ... برگرفت و به هم سرشت و از او زن ساخت

 

 


مریم برادران

 

... زين رنج بی حساب

 


مریم برادران

 

«بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم...»

 


مریم برادران

 

خمار ذكر پريروي و جام پر ز شرابم

چنين گذشته و بگذشته روزگار شبابم

جمال چهره ماهت نمی‌رود ز خيالم

چه كرده اي كه چنين است حال و روز خرابم

بگويمش دل خود را كه: «اين نه اوست، اوست آن»

كند به گوش ندايي كه: «من منم نه سرابم»

بگويمش: «نظري كن كه اوست بند مسيحي»

به خنده خنده‌ی چشمش كند هزار عتابم:

«چو مي‌شود دل هرزت چنين نزار خدا را

دم مسيح بدرّد ترا ز بند حجابم»

خمار ذكر بودم و افتاد سبحه از دستم

فرشته گفت به گوشم رسيد صاحب خوابم

 

 


مریم برادران

 

از صبح خنديده بوديم و خوش گذرانده بوديم. رفتيم بيرون كه برويم عيد ديدني. سوار اتوبوس شديم. يك مرد كه حالش خوب نبود جلو نشسته بود و دونفر همراه مراقبش بودند. تشنج كرده بود. دم بيمارستان آراد اتوبوس نگه داشت و با چه مصيبتي مرد بيمار را پياده كردند كه ببرند بيمارستان. 

از توپخانه بايد سوار ماشين بعدي مي‌شديم. تا ايستگاه چند تا جوان خمار گوشه و كنار خيابان و يك مرد خيابان نشين كثيف و يكي ديگر كه مشكلات جنسي داشت پشت يك ديوار و ... خلاصه شب كه آمديم خانه فقط دلم مي‌خواست بنشينم و زار بزنم.

نمي‌تواني آدم باشي، در جامعه زندگي كني و خوش باشي. تك تك آدمها در زندگي تو شريك‌اند.

 

 


مریم برادران

 

با نظاره يافتم كه ستاره‌ها جاوداني نيستند. بعضي اوقات ديده‌ام كه ستاره‌اي آب مي‌شود و از آسمان مي‌چكد. خوب وقتي يك ستاره مي‌تواند آب شود بقيه هم مي‌توانند و باز از آنجايي كه همه آمها با هم مي‌توانند آب شوند. پس مي‌شود كه ستاره‌ها همه با هم در يك شب آب شوند و مي دانم روزي اين چنين خواهد شد. حيف!

مي خواهم هرشب تا آنجا كه خواب اجازه مي دهد بنشينم و آنها را نگاه كنم. اينطور من ستاره‌ها را در خاطرم نگه مي‌دارم. اينطوري وقتي آنها از ميان رفتند من با تخيلم آنها را به خاطر مي‌آورم و آنها را به آسمان تاريك بازمي‌گردانم تا دوباره بدرخشند و آنها را از پس چشمان اشك آلودم دوبرابر خواهم ديد.

 

خاطرات حوا/ مارك تواين

 


مریم برادران

 

پسر برادرم، پارسا، نه ماهه است. چند وقتی است می‌خواهد دندان در بياورد. با اينکه بچه صبور و خوش اخلاقی است اما ناآرامی می‌کند. کلافه است. فکر می‌کردم آدم برای دندان در آوردن که اينقدر درد می‌کشد، برای بال درآوردن چه بايد بکشد!

 


مریم برادران

 

در عشق زنده بايد کز مرده هيچ نايد

دانی که کيست زنده؟ آن کو زعشق زايد

بايد به خودت اجازه بدهی که تجربه کنی. اجازه خطا بدهی. آنوقت که يافتی اجازه بدهی ديگران هم بيابند، تجربه کنند. در همه اين مراحل يک چيز راهنماست. اما آن هم يافتنی است. بايد جستجويش کرد، از اعماق دل خودت، با همه راه و بيراهه رفتنها، بدون ترس، بدون ترديد. اينها فقط يک حرف نيست. يک زندگی است. با تاوانهای بزرگ، سخت و کله شقی‌هايی که جز رام شدن انتهايی ندارد.

 


مریم برادران

 

اي عزيزان، سخنان رسولان خداوند را به ياد آوريد. ايشان مي‌گفتند كه در زمانهاي آخر اشخاصي پيدا خواهند شد كه مطابق خواسته‌هاي ناپاك خود رفتار مي‌كنند و حقيقت را مسخره مي‌كنند. همين اشخاص هستند كه بين شما تفرقه مي اندازند. آنان بدنبال هوسهاي خود هستند و روح خدا در وجود آنها ساكن نيست.

اما شما اي عزيزان، زندگي خود را بر پايه ايمان بنا نماييد و با كمك روح‌القدس دعا كنيد. به محبتي كه خدا در حق شما كرده وفادار بمانيد و با صبر منتظر آن زندگي جاودان باشيد كه خداوند ما عيسي مسيح از رحمت خود به شما عنايت خواهد فرمود. به كمك كساني بشتابيد كه در ترديد به سر مي‌برند تا بر شك خود غلبه كنند. گمراهان را از اتش رهايي دهيد اما مراقب باشيد خودتان به سوي گناه كشيده نشويد.

 

از نامه يهودا/عهد جديد

 

 


مریم برادران

 

عقل آدمها به تجربياتشان است....

همينطور حرف می‌زد. اما ديگر نمی‌شنيد. همين يک جمله برای او کافی بود. او که هميشه با تجربه کردن مشکل داشته و با هر تجربه خودش را مذمت می‌کرد که چرا بايد تجربه کرد؟ بدون اينکه بخواهی؟ بعد هم بنشينی کنکاش کنی! تا کی؟

اما حالا که نگاه می‌کند، دقيق می‌شود، مقايسه می‌کند زيبايی اين حرف را درک می‌کند. از هيچ چيز نبايد ترسيد، هيچ چيز.

 


مریم برادران

 

عيساي مريم گفت: بارالها اي پروردگار، تو بر ما از آسمان مائده‌اي فرست تا اين روز براي ما و بركسانيكه پس از ما آيند روز عيد بزرگي گردد و آيت و حجتي از جانب تو براي ما باشد كه تو برعالميان بهترين روزي دهندگاني. خدا فرمود: من آن مائده را براي شما مي‌فرستم ولي هر كه بعد از نزول مائده كافر شود وي را عذابي كنم كه هيچ يك از جهانيان را نكرده باشم.

و ياد كن كه خدا به عيساي مريم گفت: آيا تو مردم را گفتي كه من و مادرم را دو خداي ديگر سواي خداي عالم اختيار كنيد؟ عيسي گفت: خدايا تو منزهي. هرگز مرا نرسد كه چنين سخني بنا حق گويم چنانچه من اين گفته بودم تو مي‌دانستي كه تو از سرائر من آگاهي و من از سر تو آگاه نيستم همانا تويي كه به همه اسرار غيب جهانيان كاملا آگاهي. من به آنها هرگز نگفتم جز آنچه تو مرا امر كردي كه خداي يكتا را بپرستيد كه پروردگار من و شماست و تو خود آگاه و گواه و ناظر بر مردمي مادام كه من در ميان آنها بودم و چون روحم به قبضه تصرف گرفتي باز تو خود نگهبان و ناظر احوال آنان بودي و تو بر همه خلق عالم گواهي.

 

مائده/117-114

 


مریم برادران

 

-         پس با عيسي مسيح كه مسيح شماست چه كنم؟

-         مصلوبش كن!

-         چرا؟ مگر چه گناهي كرده؟

-         اعدامش كن! اعدامش كن!

-         من از خون اين مرد بري هستم. هر اتفاقي كه بيفتد شما مسئوليد.

-         خونش به گردن ما و فرزندان ما باشد!

 

پس پيلاطوس به سربازان دستور داد عيسي را شلاق بزنند و بعد او را روي صليب اعدام كنند.سربازان ابتدا او را به حياط كاخ فرماندار بردند و تمام سربازان ديگر را دور او جمع كردند. سپس لباس او را درآوردند و شنل ارغواني به دوش او انداختند. و تاجي از خارهاي بلند برسرش و يك چوب به نشانه عصاي سلطنت به دست راست او دادند و پيش او تعظيم كردند و با ريشخند گفتند: درود بر پادشاه يهود.

پس از آن به صورتش آب دهان انداختند و چوب را از دستش گرفتند بر سرش زدند. پس از اينكه از مسخره كردن او خسته شدند شنل را از دوشش برداشته، لباس خودش را به او پوشاندند و او را بردند كه اعدام كنند....

و عيسي فرمود: « پيامبر همه جا مورد احترام مردم است جز در وطن خود و بين هموطنان خويش.»


مریم برادران

 

« شخصي ضيافت مفصلي ترتيب داد و بسياري را دعوت كرد. وقتي همه چيز آماده شد، خدمتكار خود را فرستاد تا به مهمانها اطلاع دهد كه وقت امدنشان فرا رسيده است. اما هريك از دعوت شدگان به نوعي عذر و بهانه آوردند. يكي گفت بتازگي زميني خريده و بايد برود آنرا ببيند. ديگري گفت كه پنج جفت گاو خريده است و بايد برود امتحانشان كند. يكي ديگر نيز گفت تازه ازدواج كرده و به همين دليل نمي‌تواند بيايد.

خدمتكار برگشت و پاسخ دعوت شدگان را به اطلاع ارباب رساند. ارباب به او گفت: فورا به ميدانها و كوچه‌هاي شهر برو و مفلوجان و كوران و شلان را دعوت كن. وقتي دستور اجرا شد باز هم جاي خالي باقي بود. پس ارباب به خدمتكارش گفت: حال به شاهراه‌ها و كوره راه‌ها برو و هر كه را مي‌بيني به اصرار بياور تا خانه پر شود. چون از آن كساني كه دعوت كرده بودم هيچيك طعم خوراكيهايي را كه تدارك ديده‌ام نخواهند چشيد.»

 

عيسي عليه‌السلام/لوقا 14

 


مریم برادران

 

 

« ... پس شما بيدار بمانيد و آماده باشيد چون نمي‌دانيد در چه روز و ساعتي من بازمي‌گردم.»

 

عيسي عليه‌السلام/متي25

 


مریم برادران

 

بعد از آن مصيبتهاخورشيد تيره و تار شده، ماه ديگر نور نخواهد داد. ستارگان فروخواهند ريخت و نيروهايي كه زمين را نگاه داشته‌اند به لرزه درخواهند آمد. و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنيا خواهند ديد كه در ميان ابرهاي آسمان با قدرت و شكوهي خيره كننده مي‌آيم و من فرشتگان را با صداي بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و كنارزمين و آسمان گرد آورند...

آسمان و زمين از بين خواهد رفت اما كلام من تا ابد باقي خواهد ماند. اما هيچكس نمي‌داند چه روزي و چه ساعتي دنيا به آخر خواهد رسيد حتا فرشتگان هم نمي‌دانند. فرزند خدا نيز از آن بي خبر است. فقط پدرم خدا آنرا مي‌داند.

در آن زمان مردم دنيا سرگرم عيش و نوش، مهماني و عروسي خواهند بود. درست همانطور كه در زمان نوح قبل از آمدن توفان بودند. در آنوقت كسي باور نمي‌كرد واقعا توفاني در كار باشد. تا آنكه توفان آمد و همه آنان را برد. آمدن من نيز چنين خواهد بود.... اگر صاحب خانه مي‌دانست دزد در چه ساعتي خواهد آمد بيدار مي‌ماند و نمي‌گذاشت دزد وارد شود. به همان ترتيب شما نيز براي آمدن من هميشه آماده باشيد تا غافلگير نشويد...

خوشا بحال شما اگر وقتي باز مي‌گردم شما را در حال انجام وظيفه ببينم. من اختيار تمام دارايي خود را به چنين خدمتگزاران وظيفه شناسي خواهم سپرد...

 

عيسي عليه السلام/متي 24


مریم برادران

سکه

 در خلال يك نبرد بزرگ فرمانده قصد حمله به نيروي عظيمي از دشمنان داشت. فرمانده به پيروزي نيروهايش اطمينان كامل داشت ولي سربازان دودل بودند. فرمانده سربازان را جمع كرد. سكه اي از جيبش بيرون آورد. رو به آنها كرد و گفت: سكه را بالا مي‌اندازم. اگر رو بيايد پيروز مي‌شويم و اگر پشت بيايد شكست مي‌خوريم.

بعد سكه را بالا پرتاب كرد. سربازان همه به دقت سكه را نگاه كردند تا به زمين رسيد. سكه به سمت رو افتاد. سربازان نيروي فوق العاده گرفتند و با قدرت به دشمن حمله كردند و پيروز شدند.

پس از پايان نبرد معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: قربان شما واقعا مي‌خواستيد سرنوشت جنگ را به يك سكه واگذار كنيد؟ فرمانده با خونسردي گفت: بله و سكه را به او نشان داد. هر دو طرف سكه رو بود.


مریم برادران

انعکاس زندگی

پسر و پدري داشتند در كوه قدم مي زدند كه ناگهان پاي پسر به سنگي گير كرد، به زمين افتاد و داد كشيد: آآي‌ي‌ي.

صدايي از دوردست آمد: آآي‌ي‌ي

پسرك با كنجكاوي فرياد كشيد: كي هستي؟

پاسخ شنيد: كي هستي؟

پسرك خشمگين شد و فرياد زد: ترسو

باز پاسخ شنيد: ترسو

پسرك با تعجب از پدر پرسيد: چه خبر است؟

پدر لبخندي زد و گفت: پسرم توجه كن و بعد با صداي بلند فرياد زد: تو يك قهرمان هستي

صدا پاسخ داد: تو يك قهرمان هستي

پسرك باز تعجب كرد. پدرش توضيح داد: مردم مي گويند كه اين انعكاس كوه است ولي اين در حقيقت انعكاس زندگي است.

هرچيزي كه بگويي يا انجام بدهي زندگي عينا به تو جواب مي دهد. اگر عشق بخواهي، عشق بيشتر در فلبت بوجود مي‌آيد و اگر به دنبال موفقيت باشي آن را بدست خواهي آورد. هرچيزي را كه بخواهي زندگي همان را به تو مي دهد.

از نويسنده اي ناشناس


مریم برادران

 

« يك شب آتش در نيستاني فتاد

سوخت چون اشكي كه در جاني فتاد

شعله تا سر گرم كار خويش شد

هر ني اي شمع مزار خويش شد

ني به آتش گفت كاين آشوب چيست

مر ترا زين سوختن مطلوب چيست

گفت آتش بي سبب نفروختم

دعوي بي معنيت را سوختم

زانكه مي گفتي ني ام با صد نمود

همچنان در بند خود بودي كه بود

مرد را دردي اگر باشد خوش است

درد بي دردي علاجش آتش است»

 


مریم برادران

 

«امروز جمال تو بر ديده مبارك باد

بر ما هوس تازه پيچيده مبارك باد

گلها چو ميان بندد بر جمله جهان خندد

اي پر گل و صد چون گل خنديده مبارك باد

خوبان چو رخت ديده افتاده و لغزيده

دل بر در اين خانه لغزيده مبارك باد

نوروز رخت ديدم، خوش اشك بباريدم

نوروز و چنين باران باريده مبارك باد

بي گفت زبان تو بي حرف بيان تو

از باطن تو گوشت بشنيده مبارك باد»

 

مولانای شمس


مریم برادران

 

« بخواهيد تا به شما داده شود. بجوييد تا بيابيد. در بزنيد تا به روي شما باز شود. زيرا هر كه چيزي را بخواهد بدست خواهد آورد و هركه بجويد خواهد يافت. كافيست در بزنيد تا در برويتان باز شود. اگر كودكي از پدرش نان بخواهد آيا پدر به او سنگ مي‌دهد؟ پس شما كه اينقدر سنگدل و گناهكاريد به فرزندانتان چيزهاي خوب مي دهيد چقدر بيشتر پدر آسمانيتان بركت خود را به شما خواهد بخشيد اگر از او بخواهيد. پس آنچه مي‌خواهيد ديگران به شما بكنند شما همان را براي آنها بكنيد. اين است خلاصه تورات و كتب انبياء»

 

عيسي عليه السلام- متي/7


مریم برادران

 

كتابهاي كوچك عشق يعني ... (Love is) همه جا پر شده. اول كه مي‌ديدم با عصبانيت از كنارش رد مي‌شدم. چند وقت پيش دوست عزيزي برايم خريده‌ بودشان. آنقدر مي‌شناختمش كه او هيچ چيز را الكي انتخاب نمي‌كند و بخصوص در هديه دادن بسيار نكته بين است. شروع كردم به خواندن. اولا كه اين كتاب يادداشتهاي كيم كازالي به معشوقه‌اش روبرتو است، كاريكاتورهايي همراه با نوشته‌هاي كوتاه كه زير بالش يا در جيب او مي‌گذاشت. روبرتو هم همه شان را نگه داشته و حالا شده اين كتابها كه به پنجاه زبان ترجمه شده‌اند. متنها بسيار ساده‌اند و يك خطي. اما چقدر واقعي و خوب و دلنشين. ثانيا توصيه‌اش هم مي‌كنم.


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0