وقتی نیست ...


 

محزون مباش ز زلف پریروی فتنه جوی
یوسف به اقتضای کرم میرود فروش



مریم برادران

 

«من پوشیدن جامه یخ را آغاز کرده ام
و فراموشی و عشق را
با باد رهگذر
می آزمایم.»

شعر از «غاده السمان»


مریم برادران

 

«خواب بودم. ديدم پروانه‌ای هستم آزاد که به اين سو و آن سو می‌روم. بيدار شدم. ديدم نه، جوانگ جو هستم و خواب می ديده‌ام. نکند که من پروانه هستم و خواب می‌بينم جوانگ جو هستم؟»
از جملات قصار «جوانگ جو» فرزانه چينی

مریم برادران

 

جلوي آينه ايستاد و خودش را نگاه كرد. صورتش بي هيچ خال و لكي مي درخشيد. اما بدنش پر از دمل و جوشهاي چركي شده بود. كي مي دانست؟ لباسها خوب پوشانده بودندشان. رفت توي حياط و دراز كشيد كف حياط. خورشيد مستقيم مي تابيد و داغش مي كرد. تنها راه بهبود همين بود. درد داشت اما دملها و جوشها هم كاري شده بودند. چشمهاش را بست و در دل شكر كرد كه فقط خودش مي داند و خورشيد. او هم بلد است چه كند. خودش را سپرد به دست حرارت خورشيد و با خود عهد كرد تا خوب نشده برنخيزد.
مریم برادران

 

سيماينو، از مريدان استاد، در برابر ضربات پر درد و رنج قضا و قدر و طالع سخت در زحمت و نگران و انديشناك بود. از استاد درباره رفتار و كردار مرد آزاده (عارف) در اينگونه موارد پرسش كرد.
استاد كنفوسيوس پاسخ داد: مرد آزاده از هرگونه اندوه و سوگواري و ترس آزاد است. بي اندوه و ترس زيستن نشان طينت و سرشت مرد آزاده است.
دزي كونگ پرسيد: طبيعت خاص مرد آزاده چيست؟
استاد گفت: نخست عمل كردن و سپس با سخنان خود خويشتن را موافق اعمال نشان دادن. يعني وي مقاصد خود را پيش از آنكه به ديگران بازنمايد، در نفس خود به كار اندازد.

از «مكالمات» اثر كنفوسيوس، ترجمه: كاظم زاده ايرانشهر

مریم برادران

 

"آيا اگر او به جاي اينكه پدر من باشد، پسر من بود، در نظام طبيعت خللي حاصل مي شد؟"

«كلمات» اثر سارتر، برنده جايزه نوبل 1964

مریم برادران

 

كعبه را نگريستم. شبيه به تو است. ظاهري دارد و حقيقتي. حتا نگريستن به صورتش هم چون نگريستن به تو عبادت است. چون تو قبله است. شرط پذيرش طواف به گردش طهارت است و شرط پذيرش تو در دل طهارت. چهارركن دارد مثل تو كه فاطمه داري و حسن و حسين و زينب. امامت در اين خانه زاده شد، و خانه تو خانه تربيت امامت است. كعبه همه افتخارش به اين است كه تو در آن ديده به دنيا گشودي و تو همه افتخارت به شهادت در خانه خداست. گاهی فکر می کنم خدا چقدر خوشبخت است که بنده ای چون تو دارد.
مریم برادران

بدبختي سياه


بدبختي زماني است كه به ياد تو مي دهند
هندوانه را دوست نداشته باشي
اما تو دوست داري.
بدبختي زماني است كه بچه همسايه ديوار به ديوارت
يك مهماني دارد و همه بچه هاي محل را دعوت مي كند
جز تو.
بدبختي زماني است كه تا شروع مي كني به بازي
يكي شروع مي كند به شمردن:
«يك و دو و سه و چار
كاكا سياه به كنار.»
بدبختي زماني است كه تو مي تواني
همه بچه هاي ديگر را در تاريكي ببيني
اما آنها مي گويند كه نمي توانند ترا ببينند.
بدبختي زماني است كه در مي يابي
بهترين دوستت اجازه دارد در استخر شنا كند
اما تو اجازه نداري.
بدبختي زماني است كه تاكسي
براي مادرت توقف نمي كند
و او هم شروع مي كند به بد و بيراه گفتن.
بدبختي زماني است كه براي اولين بار درك كني
در خيلي از اصطلاحات بد، كلمه سياه به كار رفته است
مثل «گربه سياه»، «هنرهاي سياه»، «مهره سياه».
بدبختي زماني است كه تو مي خواهي پيرزني سفيد پوست را
براي عبور از خيابان كمك كني
و او فكر مي كند مي خواهي كيفش را بزني.
بدبختي زماني است كه تنها مردي كه توي اتوبوس
پرت و پلا مي گويد
سياه است.
بدبختي زماني است كه تو قبل از آغاز سال نو
به فروشگاه مي روي و مي بيني كه
بابانوئل سفيدپوست است.

«لنگستون هيوز»، برگردان: روح الله پيرياني

مریم برادران

 

اگه دلت يه غار بخواد چی کار می کنی؟
مریم برادران

 

«در آغاز روان
در خاليا و آرامش.
سر در هوای
آرزو، گمراه.
چشم انداز تيره و تار،
من و ما بيقرار.
به خالیا و آرامش بازگرد،
هزاران هزار شکفته بینی.
دیروز، امروز.
هزاران هزار گونه زیند و
به اصل بازگردند. «آرامش»
این است، فهم بی قراری «روشندلی»
است، بی قرار سهل شکند.
«شناخت قرار» گشادگی است.
گشادگی، داد است.
داد، یگانگی با طبیعت،
یگانه با «دائو».
یگانه با دائو
عمر دراز کند
بی خطر.
«خالیا» و «آرامش»
دریافت جان جهان است.
گردش هزاران هزار.
چنین طرفه‌ها بینی
همخانه با دائو.»

«از دائو بشنويم» به روايت و تصوير: تسای چيه‌چونگ

مریم برادران

سوغاتي سفر

اشك بي حاصل و احساس فرح بي خويشي
درد ناديدن و نالان شدن از بي خويشي
خاك اهل حرم دل به از اين سعي و طواف
تا به كي بهر طواف حرمش انديشي؟
نيستي نيستمي ليك به دل آگاهم
هستي عرش نشينان همه از بي خويشي
گفت: اينجا مگسي قدر و اماني دارد
گو اذلش بپذيرا كه ز يوسف بيشي
از حجر تا به حجر دوره با ما
با تو بر خط حجر بيعت با درويشي
كار ما نيست كه انديشه اسرار كنيم
شرط عقل است كه گيريم ره بي كيشي
اندر اين باديه هشيار شدن بي عقلي است
قدحي نوش پياپي به چه مي انديشي
طيف آن نور سموات و زميني بادا
كه به احرام بگيري ز هستي پيشي

مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0