وقتی نیست ...


 

تا پيش از امروز، چقدر به چشمم مغرور و از خودراضي مي آمد. بار نخوت. خيليها مي گفتند و من هم اين طور ديده بود. واقعا هم اينطور بود. تا مي توانست از خودش تعريف مي كرد و دانش نداشته اش را به رخ ديگران مي كشيد. آنها هم گاهي گردن كج مي كردند كه چيزهايي را از او ياد بگيرند. اما دريغ از يك كلمه! حتا گاهي خنده مذبوحانه اي تحويل مي داد و مي گفت : نه. برايشان زحمت كشيده ام،
نمي فهميدم چرا. تا اينكه ديروز آمد. عجيب سر به زير و آرام. با چيزي كه از قبل مي شناختم زمين تا آسمان فرق مي كرد. بعد خودش تعريف كرد كه كارش به يكي بدتر از خودش افتاده بود. چنان پوستي ازش كنده شده بود كه تا عمر داشت فراموش نمي كرد. انگار تازه چشمش باز شده بود. مي گفت : انگار دنيا دار معامله است.
فكر كردم چقدرآدمها دوست داشتني هستند وقتي مي بينند و مي پذيرند و مي آموزند.تنها اين آدمها ارزش زيستن را دارند.

مریم برادران

 

«... ديدم كه مي رهم

ديدم كه پوست تنم از انبساط عشق ترك مي خورد
ديدم كه حجم آتشينم
آهسته آب شد
و ريخت، ريخت، ريخت
در ماه، ماه به گودي نشسته، ماه منقلب تار

در يكديگر گريسته بوديم
در يكديگر تمتم لحظه بي اعتبار وحدت را
ديوانه وار زيسته بوديم.»

«وصل» فروغ فرخزاد

مریم برادران

 

طيف آن نور سموات و زمينی بادا
گر بگيري به احرام زهستی پيشی


مریم برادران

 

نور در بعضي پديده ها بصورت ذره اي ظهور مي كند، در بعضي ديگر موجي. اما نور نه موج است نه ذره. در عين اينكه هم نور است هم موج. اين همه با نور سروكار داريم، در نوريم اما نور از آن چيزهاست كه حقيقتش هنوز هويدا نشده. هرچند ظهوراتش را بسيار شناخته ايم.
و الله نورالسموات والارض.


مریم برادران

 

فقط دلهاي بزرگ مي توانند دوست بدارند. هرچه قدر اين دوست داشتن و متعلقش بزرگتر باشد، خوب ظرف آن هم بايد بزرگتر باشد. لحظه دوست داشتن از ان لحظه هاي مقدس است. از آن لحظه هاي بيخود شدن.

مریم برادران

 

يك بردار را در نظر بگير. n تا بردار مي تواني تعريف كني كه برآيندشان بشود اين بردار(مثل شعاع يك دايره). حالا براي اين بردار جهت تعريف كن. فقط يك جواب برايش مي ماند. يعني بردار تشخص و تشان مي يابد. خودش مي شود.
مریم برادران

 

«شمعي از آتش و رنج در خانه علي خاموش شد.
و علي تنها ماند. با كودكانش.
از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازه اش تشييع نكنند.
و علي چنين كرد.
اما كسي نمي داند كه چگونه و هنوز نمي داند كجا. در خانه اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.
من هم نمي خواهم جاي واقعي قبرش را پيدا كنم. مدفن او بايد همواره نامعلوم بماند تا آنچه را او مي خواست معلوم بماند. و او ميخواست كه قبرش را نشناسند، هيچگاه، هيچ كس. تا هميشه ، همه كس بپرسند: چرا؟»

«فاطمه فاطمه است» دكتر علی شريعتي


مریم برادران

 

كتابها و انديشه هاي عجيب و غريب وبالش شده بودند. همه ي ذكر و فكر و زندگيش بودند. حال ديدن کسی يا حرف زدن با كسي را نداشت. رشته افكارش پاره مي شد! چقدر ديگران را به ديده حقارت نگاه مي كرد. اگر كسي كتاب مي خواند يا روشنفكر بازي در مي آورد، مي توانست دوستش بشود والا حق نداشت به ساحت مقدس او قدم بگذارد!
او را كه مي ديد غمگين مي شد. به خودش و به اعمالش بيشتر و بهتر نگاه مي كرد. نمي خواست مثل او باشد. فكر كرد اين هم يكي از بساطهاي دنياست. از آن بساطها كه آدم گرفتار حتا در مخيله اش نمي گنجد كه بيچاره شده.

مریم برادران

 

هوا گرم است، خيلی گرم. آب می خواهد. یک لیوان آب می دهم به دستش. می گويم:« ببخشيد. گرم است.»
می نوشد. اشک از گوشه چشمش می چکد. مي گويد:«سلام بر حسين.»

مریم برادران

 

با آن چيزي كه در او سراغ داشت انگار نمي خواند. آدم ديگري شده بود؟ نه. شايد تا بحال مجال نداشته كه اين قسمت وجود او را ببيند. به چشمهاي هراسان و گاهي پر ولع او نگاه كرد. اين چشمها را وقتي كه خسته بودند يا در حال فكركردن ديده بود اما هنگام انتخاب يك كيف يا كفش يا برداشتن شيريني اينقدر دقيق نديده بود.
فكرهاي ناجوري آمد به سراغش. اما زود فهميد كه حق ندارد درباره آدمها به اين راحتي قضاوت كند. آدمها شئونات دارند و هر آدمي برآيند شئوناتش است. ديدن آدمها در هر لحظه و جمع كردن آنها باهم يعني شناختن آنها، شناختن آنها و پذيرفتنشان. آنوقت است كه دوست داشتن يا نداشتن معني پيدا مي كند.

مریم برادران

 

امشب يک سايت خوب را معرفی می کنم.
کتاب «آهستگی» ميلان کوندرا اجازه نشر نيافت. يک آدم باهوش آنرا روی شبکه گذاشته است. ببينيد:
http://www.rezaghassemi.org
در اين سايت روی «دوات» کليک کنيد.

مریم برادران

 

هروقت كسي را دوست مي داشت يا دلبسته مي شد چيزي نمي گذشت كه ازش دور مي شد. اما باز هم نمي توانست از لذت دوست داشتن چشم بپوشد. بارها با خود فكر كرده بود كه آيا دوست داشتن گناه است؟ باورش نمي شد كه گناه باشد. بارها دوزخ دانته را خوانده بود و از اينكه مي ديد كمترين مجازات براي عاشقان در نظر گرفته مي شود دلش آرامتر مي شد. هرچند مطمئن بود كه خداي خودش از خداي دانته بزرگتر است.
خيلي وقتها تعجب مي كرد چطور آدمها سر عشقي نزاع مي كنند؟ آيا اين عشق بود؟ نه، مطمئن بود. اگر كسي را دوست داشت خوشي او هم برايش مهم بود. چه فرقي مي كرد كه او كجا و با كه خوش مي گذراند. مهم سرخوشيش بود. اين كه يك آدم خوب باشد و سرحال و مشكلي نداشته باشد يعني كم شدن يك مشكل از دنيا و اين يك دنيا ارزش دارد.

مریم برادران

 

«به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند
دلم تنگ است.
بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها
دلم تنگ است.
بيا بنگر چه غمگين و غريبانه
در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال
دلي خوش كرده ام با اين پرستوها و ماهيها
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي
... شب افتاده است و من تنها و تاريكم
ودر ايوان من ديريست.
در خوابند
پرستوها و ماهيها و آن نيلوفر آبي
بيا اي مهربان با من
بيا اي ياد مهتابي»

مهدي اخوان ثالث

مریم برادران

 

امشب مي خواهم دوتا كتاب را كه تازه خوانده ام و دوستشان دارم معرفي كنم.

چرخدنده نوشته ژان پل سارتر
چرخدنده نمايشنامه است. همه اتفاقها در اصل در يك دادگاه مي افتد، دادگاه محاكمه «ژان». «ژان» حاكم حكومتي است كه به فساد كشيده شده و ناگزير است براي حفظ حكومتش برخلاف ميل تبديل به يك جنايتكار شود. داستان نمايش بسيار زنده، باورپذير و تلخ است. اما چشم به واقعيتي باز مي كند كه گاهي آدم از قصد چشم بر آن مي بندد. فضاي نمايش در صحنه صحنه و جمله جمله كتاب، جلوي چشم مي آيد.

همه ميميرند نوشته سيمون دوبووار
اول كتاب بنظر مي رسد «رژين»، زني كه دوست دارد در چشم همه عزيز باشد، بدرخشد و زيبا جلوه كند قهرمان داستان است. او سعي مي كند با «فوسكا» مردي كه در سكوت و بدون نياز به چيزي، حتا خواب و خوراك ارتباط برقرار كند. اول از روي دلسوزي است. اما وقتي مي فهمد او مردي است كه به نفرين جاودانگي_چيزي كه بنظر رژين بالاترين نعمت است_ دچار است، از او مي خواهد كه همراه و همسرش شود. تلاش مي كند كه او را به زندگي برگرداند. فقط براي آنكه خاطرات خودش و چهره اش در چشم انساني زميني در دنيا جاودانه شود. اما سرانجام، وقتي داستان زندگي چهارصد ساله مرد را مي شنود مي فهمد كه او در اصل مرده اي است كه ....
خودتان بخوانيد. ارزشش را دارد. نويسنده قصد دارد بگويد جاودانگي بيهوده است و زندگي با مرگ معني دارد. اما نكته مهم اينجاست كه مرگ نعمت بزرگي است كه اگر نبود اين همه تلاش و هيجان وجود نداشت.


مریم برادران

 

شاپركي آمد و غم سازكرد
از غم ايام دوصد راز كرد
گفتمش« آيا كه ترا ماتمي ست؟
خوش بودت بخت فراقت شبي ست.»
گفت «نداني كه همين يك شبم
شام قيامت بود و در تبم
نيست بر عاشق دلخسته صبر
ليك جز اين نيست بر او چاره، صبر»
دست برآريد و دعايي كنيد
بهر خدا راز و نيازي كنيد
اي كه به موسي بنمودي رهش
اي كه به يعقوب رساني مهش
هر كه دراين راه گذارد قدم
آنقدرش گير كه گردد عدم
آنگهش از لطف نما يك نظر
تا كه شود بر ملك و ملك سر

مریم برادران

 

چقدر دلش تنگ شده بود. اما نمي خواست تلفن بزند يا تلاشي كند براي ديدن او. وقتي او را نمي ديد و دلتنگش مي شد، تمام وجودش او را مي خواست، او را صدا مي زد. اين را هم جزو عبادتش حساب مي كرد.
مریم برادران

 

نيروي جاذبه با جرم رابطه مستقيم دارد. هرچه جرم چیزی بيشتر باشد، نيروي جاذبه اش بيشتر است. سريعتر چيزهايي را كه به ميدان جاذبه اش نزديك مي شود ميگيرد در خودش. مال خودش مي كند.
نسبت سعه آدمها و معرفتشان هم اينطوري است.

مریم برادران

 

« همه ميميرند.»
اين را که گفتم خنديد. بشاش شد. گفت«چرا فراموش می کنم؟ هميشه ياد مرگ که می کنم دلم شاد می شود. غمم يادم می رود.»
با خودش تکرار کرد «همه ميميرند. همه ميميرند....» و خندان رفت.

مریم برادران

حالا بگو شناسي يا ناشناس؟

هيچ وقت نتوانستم مثل تو عاشق امام زمان باشم. چهل شب رفتي جمكران. نمي دانم در سفر حج او را ديدي يا نه. هميشه از اينكه بپرسم خجالت كشيدم. شايد از اينكه بشنوم ديده اي و من آنقدر در خود آلودگي سراغ داشتم كه حتا جرات نكرده بودم چنين بخواهم، شرم داشتم.

قرار بود سحر را بدنيا بياوري. گفتي دلم مي خواهد سرباز امام زمان بشود. خنديدم و تو فقط صداي خنده ام را از پشت تلفن شنيدي و اشكم را نديدي. بعد از آن ديگر پيدايت نكردم. هميشه يادت مي كردم اما گمت كردم. بعد از مدتها آمدي اما مثل هميشه بهانه گير. اما بهانه گيريت هم دلنشين است.



مریم برادران

 

همه آدمهايي كه توي زندگي، سر راهت قرار مي گيرند روزي ِ تو اند. اگر زرنگ باشي، خوب نگاهشان كني و قدرشان را بشناسي، از بودن با آنها لذت مي بري. همه لحظاتي كه در كنارشان بوده اي مي شود زندگي. كسي كه پايش را مي گذارد در زندگيت عزيز است مثل خود زندگي. آدمي كه زندگي مي كند گذشته و حال و آينده اش يكي است. چون همه را حال كرده.
مریم برادران

 

دوست هميشه عزيز است. از بهترين هديه هاي دنياست. ديده اي كه گاهي پر از غمي، دوستي را مي بيني و همه چيز در آن فراموشت مي شود؟ کاش معنی بهشت هم همين باشد: با همه آنهايی که دوستشان داری بمان.
مریم برادران

 

« آنكس كه پريشان شود از ناله بلبل
بر دامنش آويز كه در وي خبري هست.»

مریم برادران

 

همه روزهاي زندگيش را به خاطر داشت. فكر مي كردم چه طور مي شود يك آدم كه به ظاهر اينقدر هم سختي كشيده اينقدر خوب و دقيق همه چيز را به ياد دارد. ديدم كه زندگي كرده و حرمت زندگيش را نگه داشته.
مریم برادران

 

تا يكجايي مي توان دوست و همراه داشت. بايد هم داشت . اما هركس قلمرويي دارد كه هيچ كس نمي تواند واردش
شود . هيچ كس نمي تواند اين تنهايي آدم را پر كند . هركس بزرگتر اين تنهايي بيشتر . از آنطرف در مرز اين قلمرو انسش با آدمها ، با طبيعت و با هستي بيشتر است .
بايد احترام آن قلمرو را داشت و پا فراتر نگذاشت . هر كس حق دارد فرمانرواي قلمرو خودش باشد ، سلطان خودش . هر چه سلطه گسترده تر باشد ، وحدت بين قوا هم بيشتر است . تا آدم به جايي برسد كه حتا پا پس كشد و بگذارد سلطان مطلق فرمانروا شود . اين آدم همه چيز دارد . از چه بترسد ؟

مریم برادران

 

گلها زيبايند . اما خار هم دارند . نمی توانی خارها را ناديده بگيری . اما همه گلها را دوست دارند . اصلا دوست داشتن در اينصورت معنی دارد ، همه چيزهای او را ديدن و شناختن و با همه وجود پذيرفتن. من دوست داشتن را اين جوری دوست دارم .

مریم برادران

 

عالم ترين مردم کسی است که علم ديگران را به علم خود بيفزايد : رسول اکرم

مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0