وقتی نیست ...


 

هر روز سرک می‌کشد در خلوتم. حضورش سبز است و گرم، مثل پرتوهای نور زلال و زندگی بخش.


مریم برادران

 


مریم برادران

 


مریم برادران

 

غم هجران تو ما را به خزان بنشاند

شوق وصلت به سر تخت جهان بنشاند

زين همه رنج و هراس و تب محنت شايد

داغ تو اين دل ما را به امان بنشاند

چون گذر كرد به طرف چمن آن شوخ نظر

خون دل را به رخ لاله عيان بنشاند

رود را ولوله در گيرد و سبحان گويان

خيز بردارد و زنبق به جنان بنشاند

فيض او چون به بر طين سيه بنشيند

رقص درگيرد و زنبق به جنان بنشاند

واي از جهل حقيري كه بر اين شهر آشوب

عمر خود را به طلب در ره آن بنشاند

كه چو خواهد در رحمت به دلي بگشايد

غم خود را به سر تير كمان بنشاند

خوش بود قصه جور شه يوسف زين پس

دست خيري به رخ مهر شهان بنشاند

 

 


مریم برادران

 

« هميشه بدي خلق را به بهترين عمل پاداش ده تا همان كس كه گويي با تو سر دشمني دارد دوست و خويش تو گردد. وليكن به اين مقام بلند كسي نمي رسد جز آنكه داراي مقام صبر و ثبات و صاحب حظ بزرگ باشد.»

فصلت/35-34

 


مریم برادران

 

چشمهاش تواون صورت سياه ذغال ماليده‌اش مثل دوتا ستاره ماسيده بود ته صورت استخوانيش. يه دايره زنگي هم دستش بود: يك حلقه فلزي با زائده‌هاي فلزي كه وقتي تكانش مي‌داد، صداي زنگ داري ازش در مي ‌آمد. اون يكي كه همراهش بود يك هوا از او بزرگتر بود. يك تنبك زير بغلش بود. بزرگتره توي ايستگاه نشسته بود و براي دلش يا براي دست گرمي به تنبكش مي زد و زير لب زمزمه مي كرد. چشمهاش گاهي سياه ذغالي را مي‌ پاييد و گاهي راه اتوبوس را. سياه ذغالي كه اصلا توي اين دنيا نبود. انگار بي رحمي دنيا را حس نمي كرد.

اتوبوس ايستاد. دوتايي دويدند كه سوار شوند و از لاي جمعيت خودشان را چپاندند تو. راننده نگاه تندي بهشان انداخت و با عصبانيت انداختشان پايين: «هري...» بعد چندتا فحش آبدار نثارشان كرد و با چشمهاي زلش آخرين حرف را زد. سياه ذغالي خنده سردي كرد و كنار كشيد. اون يكي سرش را هم بالا نكرد كه نگاه غضبناك راننده را جوابي بدهد. توي خودش مچاله شد و نشست روي نيمكت ايستگاه و شروع كرد به ضربه هاي ريز زدن به تنبكش. لبش تكان مي خ.رد. به زندگي بد و بيراه مي گفت يا شايد به خودش. جوانك ژيگولي رفت كنارش نشست و دستي به موهاش كه با ژل سيخ نگهشان داشته بود كشيد. با دست ديگرش يك پنجاهي در آورد و خواست بگذارد توي جيب پسره. انگار فحشش داده باشند دست او را پس زد. سياه ذغالي خنديد و دويد طرف اتوبوس و به راننده التماس كرد ولي گره از ابروهاي راننده باز نمي شد. در اتوبوس چندبار باز و بسته شد و جمعيت كيپ هم به زور توي اتوبوس جا گرفتند.  چشمهاي سياه ذغالي كه دايره زنگي را انداخته بود دور گردنش ماسيد به در. اون يكي كه اصلا معلوم نبود كجاست. نگاهش نمناك بود.

 


مریم برادران

 

« طلب بايد با ادب همراه باشد. مجاني مي خواهي، به زور هم مي خواهي؟ ادب است كه آسمان و زمين را مريدت مي‌ كند. ادب وسيله قرب است. بي ادب محروم ماند از لطف حق»

استاد دولابي


مریم برادران

 

«... ولي مكالمه يك روز محو خواهد شد.

و شاهراه هوا را

شكوه  شاهپرك هاي انتشار حواس

سپيد خواهد كرد

براي اين غم موزون چه شعرها كه سرودند.»

سهراب سپهري


مریم برادران

 

چند وقتي بود كه از زمين و زمان براش مي‌ رسيد. خسته بود. سرش را كرد طرف آسمان و گفت: چي مي شد 5 دقيقه اجازه مي دادي هرچي دلم مي خواد بگم و همونا برآورده شه.

چندتا قطره بارون ريخت روي صورتش. دلش ريخت. شايد الان زمان همان 5 دقيقه باشد! چه بايد مي خواست؟ فكر كرد. فكر كرد. اما 5 دقيقه به سكوت گذشت. هيچ نخواست. دلش هيچ چيز نمي خواست. احساس كرد بهترينها را داشته. پس به خدا اعتماد كرد و بلند شد. نفس عميقي كشيد و منتظر بقيه زندگي و ماجراهاش ماند. راهش را انتخاب كرده بود. نبايد فراموش مي كرد اين راه پر از دشواري است و از ابتدا بهش گفته بودند و خودش پذيرفته بود.

مریم برادران

 

فصل امتحانهاست. همه جا سوت و كور است. همه سر در لاك خود مشغول پاس كردن درسهايند. شبهاي امتحان شبهاي با شكوهي هستند. يادم هست وقتي دانشجو بودم، اين شبها مي رفتيم خوابگاه، چندتايي. هركداممان يكي دو فصلي را كه بلد بوديم به بقيه ياد مي داديم. اصلا معجزه مي شد. يك شبه كل كتاب ششصد هفتصد صفحه اي تمام مي شد. كلا شبهاي امتحان شبهاي معجزه‌اند. قبول داريد؟


مریم برادران

 

« تنها كساني که با تير محبت تنبيه شده اند از نيروي آن آگاهند.»

گاندي عزيز

 

 


مریم برادران

 

چند روز است كامپيوترم را داده بودم براي تعميرات! حالا كه آمده يادداشتهام را يه شبه وارد مي كنم. اشكالش چيه؟


مریم برادران

 

- ببخشيد آقاي...

نه. نمی توانم اين كار را بكنم. يعنی نمی خواهم. چون بعد از ادای اين كلمات او هم با بزرگواری خواهد گفت: خواهش می‌كنم. حرفش رو هم نزنين.

آنوقت همه چيز فراموش می‌شود و من شايد به چشم او عزيز هم بشوم! اما من با خودخواهی او را از خود رنجانده‌ام و بايد تنبيه شوم. پس می‌گذارم اين عداب آنقدر در من بماند كه خودخواهيم را بسوزاند.

به هرحال ببخشيد آقاي...


مریم برادران

 

هنوز نمي فهمم خواب بودم يا بيدار. صداي همهمه مردم را مي‌شنيدم. اما چشمهايم سنگين بودند. يك لحظه  طول كشيد: خدا به هركاري قادر است.

امروز چقدر نااميد و خسته بودم. از صبح كلافه بودم. اما حالا.... غفلت بد دردي است.


مریم برادران

مرگ نزديک است


مریم برادران

 

چند دقيقه پيش خبر يك مرگ رو بهم دادن. مرگي كه تبعه يك انتخاب بود. يادم آمد كه پارسال همین روزها بود كه من هم گرفتار يكي از اين انتخابها شده بودم. «اينك شوكران» مي نوشتم و دلم مي خواست عشقي را تجربه كنم. و گرفتار اين انتخاب هم شدم. يك عشق تلخ ولي زيبا. پر از درسهاي بزرگ. به كاري هم كه ميكردم خيلي كمك كرد. خوب ميديدم كه اين از تبعات كاري بود كه مي كردم و انتخاب خودم بود.
حالا نوبت اوست. او دارد فيلمنامه «اينك شوكران» را مي نويسد. ديده بودم چقدر دوست دارد یک غم را تجربه کند اما از نوع غم از دست دادن، از دست دادن یک عزیز. و حالا وقتش رسیده! من مطمئنم ثمره اش زیباست. همه اینها بازیهای زندگی است. همین. برای اینکه ببینی، بچشی، بفهمی و بزرگ شوی.

مریم برادران

 

هيچ وقت فكر نميكردم ببينمش، اونم اينقدر از نزديك. استاد شهرام ناظري را ميگويم. همون جور كه هميشه درباره اش فكر ميكردم بود. به دور از تريپ هنرمندي ، ساده و خاكي. با همان فرم لباس پوشيدنهايش، بلوز و شلوار مشكي.
جمع خوبي بود. اومده بود دانشگاه. برخلاف انتظار چند تا قطعه باحال هم اجرا كرد.

مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0