وقتی نیست ...


برای بزرگواران تاریخ...

گاهی فکر می کنم معنی بعضی کلمات را هیچ جوره نمی شود توضیح داد مگر اینکه لمس شوند. اینکه مثلا کسی روشنفکر است یا متحجر، بزرگوار است یا اندک بین، ترسو است یا شجاع، ارزش گذشت و مهر را دارد یا نه به نظرم از ان واژگان مقایسه ای هستند که نه فقط در مقایسه با دیگران مفهوم سازی می شود بلکه در موقعیت قابل تعریف است یا بهتر است بگویم در نسبت با موقعیت ها. اینکه افراد در چه شرایطی چگونه رفتار می کنند و پیامد رفتارشان در درک دیگران چیست هم در مفهوم سازی مشارکت دارد.

گاهی فکر می کنم چقدر باید آدمها بزرگ باشند که وقتی می گویی مثلا آوینی دیگران از دوست و دشمن بگویند بزرگوار بود، شجاع بود و تا ته قصه می رفت، ....


مریم برادران

تکرار بودن....

این همه شباهت عجیب نیست. ما خودمان را در بچه هایمان جا می گذاریم. بچه های ما فقط آینه ما نیستند بلکه ورژن دیگری از خود خودمان هستند. امروز رفته بودیم منزل یکی از اقوام که دوسال پیش پدر خانواده به رحمت خدا رفته بود. اما جای خودش در خانه خالی نبود. پسرها عین پدر حرف می زدند با همان الفاظ و همان افکار و حتی وقتی دقت کردم با همان هیجان و حرکات دست و گردن... ما تکرار می شویم و چقدر مهم است که چه تکراری از خود به جای بگذاریم؛ تکرار ملال آور یا تکراری دوست داشتنی.


مریم برادران

دعای سال نو...

خوب که نگاه می کنم می بینم بسیاری از مسئله هایمان به این بر می گردد که هنوز نیاموخته ایم گفتگو و نقد در زندگی اجتماعی کارکردهایی دارد که می تواند سوپاپ اطمینانی برای زندگی بهتر و رفتار مناسب تر باشد. اینکه برادر آیینه برادر مومن است و خوب است منصفانه و خبرخواه بگوید چه چیزی از او می بیند؛ آنگونه که دوست دارد برادر مومنش بگوید. همین یکسال گذشته را که مرور می کنم می بینم بسیاری از مسائل اجتماعی، خانوداگی، روابط دوستانه و مسائل کاری از همیین نداشتن فضای گفتگوست که آسیب می بیند و البته ایجاد چنین فضایی دشوار است؛ عده ای صراحت را نمی پسندند، عده ای کسر شأن می دانند، برخی از این فضا می ترسند، عده ای آن را به دعوا تأویل می کنند و بعضی ترجیحشان گوشه امن است و سکوت و احساس خوشایند داشتن از اینکه همه چیز خوب است یا اگر خوب نیست، بماند برای یک وقتی دیگر.... به هرحال بخشی از نیاز جامعه سالم، نیاز به گفتگوست و بالا بردن تحملمان در این فضا چرا که نگفتن صریح و رودررو به گفتن پنهانی، غیبت و افترا و دور شدن تدریجی دلها می انجامد بدون اینکه بدانی چرا چنین شده است. البته شروع چنین تجربه ای هم به طور طبیعی گافهایی دارد چون مثل هر تجربه جدیدی نیاز به آموختن دارد.

خوشحالم که حداقل در فضای دیپلماسی برای نخستین بار گفتگو را تجربه می کنیم که هرچند سختیهایش کم نیست و ممکن است آسیبهایی داشته باشد اما نتیجه اش هرچه باشد تجربه خوبی است که بر تارک تاریخمان باقی می ماند.

دعا می کنم سال بعد سالی پر از گفتگو برای تفاهم باشد؛ گفتگو به معنی شایسته آن و نه هر گفتنی و شنیدنی که گاه ارزش عمر گذاشتن را ندارد. برای خودم و دوستانم دعا می کنم که بیاموزیم هم را دوست داشته باشیم و به نسبت دوست داشتنمان فرصت گفتن و شنیدن را برای یکدیگر فراهم کنیم که اینها تجربه هایی هستند که بر برکت عمرمان خواهد افزود.

 

 


مریم برادران

چرا و چگونه وبلاگ نویس شدم؟

قصه من در وبلاگ نویسی مثل سایر قصه های زندگیم، ساده است: تصمیم گرفتم وارد شبکه اجتماعی شوم تا ببینم یعنی چه و حرف حسابش چیست. کمی درباره معایب و مزایایش خواندم و عضو شدم. پرشین بلاگ را انتخاب کردم و نام وقتی نیست... را برگزیدم؛ استعاره ای دو پهلو از اینکه آنچه در این سفره نهاده می شود حدیث نفس است و البته حواسم باید به این باشد که وقت زیادی هم باقی نمانده است...

یادم هست سایتهای وبلاگ سازی تعدد زیادی نداشتند آن روزها. این وبلاگ را از روز اولی که ساختم، هنوز هست. نقل مکان نکرده‌ام، کسی را لینک نمی کنم (و شاید دوستانم را گاهی به همین دلیل آزرده ام!)، دنبال تم خاصی نبوده ام و مثل همیشه سادگی اش را دوست داشته ام. شاید تنها چیزی که در این مدت تاسیس گاهی تغییر کرده است، تصویر سمت راست صفحه ام باشد و تعداد پیامهای قابل نمایش روی صفحه به اقتضائاتی. 

حالا شبکه های اجتماعی زیاد شده اند و من لزوماً تجربه شان نکرده ام. راستش را بخواهید شبکه ای برایم جالب است که بتوانم خوب مدیریتش کنم نه انکه مدیریتم کند. مثلا وایبر را دوست ندارم. یک هفته ای تجربه اش کردم اما بعد دیدم بسیار زمان گیر است و با شرایطم همخوانی ندارد. ترجیح دادم نباشد. به خصوص که معایب دیگری داشت که وقتی خواندم و دانستم مرا از دلش کند.

وبلاگ را از این حیث دوست دارم که می شود مخاطب خودش را پیدا کند، هروقت دوست داشته باشی می‌توانی سراغش را بگیری و مهمترین چیز آنکه می شود نوشت و نوشت و نوشت؛ فرصتی برای تمرین یا بیان نظری که دوست داری -به هر دلیلی- با دیگران در میان بگذاری.

 مدام نمی نویسم اما روزهای تلخ و شیرینی را با من سپری کرده است. روزهایی که مخاطبانم برایم می نوشتند "انگار غمی ندارید!" یا وقتی نگرانم می شدند و بنای هدایتم را می گذاشتند؛ به خصوص وقتی به معرفی کتابی دست می زدم که دوستش داشتم و با استاندارد بعضیها نمی خواند! یا وقتی شروع کردم به نوشتن "لیلی و مجنون" که شاید روزهایی عجیب بود و مخاطبان زیادی داشت و روزی برایم کاری دست و پا کرد! یا هدیه دوستی را برایم داشت که از وبلاگ حقیرم با مهارتی ستودنی نرم افزاری شخصی برایم ساخت که عزیز است و موسیقایی لطیف در پس زمینه دارد.

به هرحال اگر روزی درب اینجا بسته شود البته مشکلی نیست. دلبسته اش نیستم اما دوستش دارم؛ محفلی کوچک اما صادقانه که گاهی خودم از خواندن بعضی از نوشته های قبلی اش تعجب می کنم و کنکاش که "مال چه حالی است؟!"

 سال رو به اتمام است. غنیمت است که بنویسم: دیگر وقتی نیست برای رخوت، بهاری شو.

 


مریم برادران

تعارض میتواند به رشد بینجامد؟ امیدوارم...

1

برای مشاوره گرفتن و بعد انجام دادن هدایت مشاور، از نظر بنده چند شرط لازم است. چون مشاوره یک جور تک دوزی است:

(1) مشاور باید طرف مقابلش را بشناسد. روحیاتش، شرایط زندگیش، امکانات و محدودیتهایش...

(2) در موضوع مورد مشورت محیط  را خوب بشناسد. 

(3) فرد را در موقعیت محیطی مربوطه بتواند فرض کند و بعد تحلیل کند.

هفته ای که گذشت درباره موضوعی کاری باید تصمیم جدی می گرفتم. به هرکس فکر می کردم دلم راضی نمی شد. یکباره یاد استادم افتادم که همه شرایط پیش گفته را داشت. پیشنهاداتش مثل فتوا بود برایم. گاهی فکر می کنم قصه ولایت هم احتمالا چیزی شبیه این باشد.

2

کار کردن سختی های خودش را دارد و خوبیهایی. به نظرم بهترین خوبیش آن است که آدم را با واقعیتهایی آشنا می کند. مثلا برای منی که تا حدی کتابهای مدیریت را زیر و رو کرده ام وقتی در سازمانی کار می کنم بهترین موقعیت را دارم برای آنکه بفهمم هر تئوری چه کاربردی دارد و بسته به موقعیت چه طور باید بشود یا تئوریهای منطقه ای چقدر اهمیت دارند. گاهی فکر می کنم اگر کار نکنم درسی که در این رابطه خوانده ام کاربردی ندارد.

3

تغییراتی که به مرور در علم بشری رخ داده، مدیون مشاهدات بشری است و قابل اعتنا. برای من احترام آمیز است بسیار. چند وقتی است که به غلط یا درست در این باره می اندیشم که ساختارهای هرمی چقدر خوب میتوانند اشتباه کنند. چون فقط به یک مرکز قدرت متصل اند، مرکز قدرتی که به خاطر محدودیت بشری همه جانبه نگر نیست. هرچه سیستم توسعه یابد خطر بزرگتر می شود، مگر آنکه سازوکارهای ویژه ای طراحی کنند که آن هم ساده نیست.

4

گاهی فکر می کنم چرا در روایات هیچ نشنیده یا ندیده ام که وقتی امام حاضر بیاید همه علوم را به دور می اندازد و خودش شروع می کند. همیشه خوانده ام و شنیده ام که او علوم را توسعه می دهد و باب جدید می گشاید.... 

 

دلم یک عالمه او را می خواهد. دل تنگیم بزرگ می شود وقتی با این همه تعارض مواجه می شوم.


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0