وقتی نیست ...


فرضیه تحقیق

بین دل خوش و توجه به دیگران رابطه معناداری وجود دارد و این رابطه دوطرفه است. این فرضیه که حدسی عالمانه (!) است بر اساس شواهد و قرائن معتبر ارائه شده است. به طور مثال: صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می کند.

پ.ن: این شاهد متقن، همیشه مرا به این میرساند که چقدر روح و دل آدمها در عالم به هم گیر است...

 


مریم برادران

درباره کلت 45

چند روزی مشغول به خواندن رمان کلت 45 بودم؛ کاری از نشر آرما، نوشته حسام  الدین مطهری. هرچند دوست داشتم نویسنده این کتاب وقایع چند سال اول بعد از انقلاب مثل آزادی احزاب و نحله‌ها، نقش کمیته و سپاه، نقاط قوت و ضعف و ... را بیشتر بپردازد و حتی آثاری که باعث شد سازمان مجاهدین یا احزاب مشابه طرفداران بیشتری بیایند که همگی در طبیعت یک انقلاب نهفته است، با این همه کتاب برایم  دلچسب بود.

قصه اصلی درباره سازمان مجاهدین خلق است و نویسنده سعی کرده است در قالبی داستانی آسیبهای غم انگیز آن را که حتی به فروپاشی خانواده ها منجر شد، ترسیم  کند. غم انگیزی قصه آنجا بیشتر به دل می نشیند که ابتدا خانواده ای ایده آل تصویر می شود که در کنار هم نه مرفه اما شاد و سالم زندگی می کنند و بعد به یکباره به خاطر مبارزه، کم کم از هم جدا می‌شوند، غم دوری و غربت می‌چشند، شکنجه  می‌شوند و سرانجام در هنگام وصال برهم ماشه می‌چکانند. 

در طول داستان نویسنده با ظرافت سعی کرده چیزهایی درباره اتفاقات آن روزها بگوید. مثل قانون حجاب، وضعیت کمیته ها، تفکراتی که در حال تولد بودند و به خصوص با شروع جنگ قوت گرفتند، ... اما گاهی به نظر می رسد -شاید به دلیل دغدغه هایی که واضح است نویسنده را به سمت نوشتن چنین کاری هدایت کرده است- کاش بعضی چیزها بیشتر پروده می شد. به طور مثال نویسنده با نگاهی منصف و به دور از بیماریهای رایج، واقعیت کمیته ها را تصویر کرده است یا رگه هایی از آنچه بین آدمها بخاطر قوانین وضع شده حکومتی فاصله های ذاتی انداخت را اشاره داده است اما گاه به نظر می رسد شاید اگر به بعضی بیشتر می پرداخت، قصه رشد پر کینه منافقین بیشتر آشکار می‌شد.

کتاب به خصوص تا تقریبا میانه راه پر از توصیف است که هرچند خوب هستند و در اغلب موارد تازه اند و نشان دهنده قوت استعاره نویسنده اما گاهی به ولخرجی افتاده است. انگار نویسنده دوست داشته هرچه در چنته دارد را در این اثر رو کند. این شیوه از میانه کتاب که در انقلاب می افتد، کمتر و معقول تر می‌شود.

شخصیتهای این داستان خوب پرورده شده اند هرچند من دوست داشتم مجتبی کمی ببیشتر توصیف می‌شد یا مینو در روند ورود به سازمان (با همه شک و شبهه ای که داشت) کمی سخت تر و با تامل بیشتر مسیر را طی می کرد. با این همه مهین که به نظر یکی از افراد کلیدی رمان است، بسیار خوب شخصیت پردازی شده است. او یک مجاهد خلق تمام عیار است که هم بلد است هدایت کند و هم ایمانش به هدف آنقدری هست که بتواند احساسش را لگام بزند. شاید قوت این شخصیت حتی از صالح بیشتر است که نقش اصلی را در کتاب بازی می‌کند (من رتبه اول را به نقش مکمل صالح یعنی مهین می دهم).

به هرحال این رمان برخلاف بسیاری از رمانهای ایرانی پایانی دارد که هرچند می توانی حدسش بزنی اما با دلهره و با کشمکش تو را با خود می کشاند و سنگ روی یخت نمی‌کند. فکر می‌کنم از آن دست کارهایی است که علاوه بر لزوم به بودنش، لذت لازم را به خواننده می‌دهد و ارزش وقت را تلف نمی‌کند.

 

 


مریم برادران

عزیزٌ علیّ ...

امروز قصدم درد دل گفتن است با تویی که انگار فراموشت کرده ایم. نمی دانم فراموشی حق ماست یا خصلت انسانی که اساس آزمایش و ابتلا قرارش داده است. هر چه هست وقتی هستی، وقتی در ذهن و دلمان هستی، روزگار معنی دیگری دارد.

این روزها همه چیز تغییرات عجیبی می‌کند. بعضی می گویند نشانه های آمدن تست. این البته دلگرمی بزرگی است گاهی. اما نگاه کن که چقدر همه چیز دارد تلخ می شود، تلخ تر از قهوه کاپوچینو...

حال هیچ کس خوب نیست. خبرهایی که می خوانیم همه می گوید چیزی گم شده است. اما کسی دنبال پیدا کردنش نیست. اگر هم دنبالش می گردد خیلی وقتها چیزی را بدل آن می یابد و به آن چنگ می زند و دل قرص می‌کند به یافتن. خالی شده ایم از زیبایی‌های بادوام. حالمان به سکوت و دعا انگار خوب نمی‌شود دیگر. این روزها برای آنکه حالمان خوب باشد به ما می‌گویند "هیچ کس تنها نیست..." و سرمان را گرم می کنند. و این تازه قسمت خوب داستان این روزهاست. بماند...

این روزها حال خاورمیانه خوب نیست. چشمهایی غریب به آن دوخته شده است. بعضی از اهالی این منطقه را فقر فرهنگی و نبود آگاهی به شناخت دشمن، محافظه کاری و ترس از خالی شدن پشت اقتصادی، نوکر غریبه‌ها کرده است. بعضی تنها مانده‌اند و به زحمت با جنگ دست و پنجه نرم می‌کنند، هر روز صدها نفر کشته می‌شوند و کسی نمی‌پرسد به چه قیمتی؟ چرا؟ آیا راه دیگری وجود ندارد؟ آیا نمی‌شود کاری کرد؟ دلم برای بودن کسی که داد بزند و خواب غفلت را از چشمها برباید تنگ شده است.

این روزها زیاد فکر می کنم به اینکه وظیفه‌ی من چیست؟ دلم غصه دارد که چرا از دست من کار خاصی برنمی‌آید؟ دوستی می‌گفت آگاهی، آگاهی و آگاهی خود بزرگترین خدمتی است که در این روزگار می‌شود به خود و دیگران کرد. نمی‌دانم... اما تو می‌دانی که این روزها یافتن حقیقت خود بسی دشوار و گاهی ناممکن است. اینکه بدانی کجای دنیا ایستاده‌ای و باید چطور زندگی کنی و بیندیشی و همراهی کنی خود وظیفه سنگین و طاقت فرسایی است...

دلم آرام نیست. این روزها جشن پیروزی غزه است. فکر کن که بعد از شهادت بیش از 2200 انسان، حالا که آتش بس اعلام شد، همه در شادی و شعف جشن گرفته اند. می بینی که شادیهایمان این روزها چقدر بهای گرانی دارد؟

می دانم، می دانم، شاید بگویی این که مبارزه با دشمن آشکار است، هرچقدر هم ناجوانمردانه باشد باز هم از کسی که به پیکره اسلام ضربه بزند شریف تر است... می بینی که داعش و دوستانشان چه کرده اند با مفاهیم؟ رذالت این قوم که دنباله بنی امیه هستند حال همه‌ی ما را هم گرفته است.

یکی از شبهای احیای رمضان بود که سخنران مراسم وقتی قصه روزهای بعد از فوت رسول خدا را ‌گفت، در آخر روایتی خواند که معذب ترین فرد در دوزخ کیست؟ هرکسی چیزی گفت. اما پاسخ او همه را شوکه کرد. گفت خلیفه دوم. و حالا دلیلش را واضح می بینیم. "که اگر سقیفه نبود، دین به انحراف کشیده نمی شد" و چه کسی می داند شاید امروز کسانی مانند داعش نمی توانستند اینطور داعیه دار اسلام باشند.

دلم گرفته است. از خودمان. از نادانی، جهالت و خوشیهایی که کورکورانه دنبال می کنیم. دلم گرفته از چیزی که فکر می کنیم اگر باشد زیباست و برای داشتنش تلاشی نمی کنیم. دلم گرفته از این دنیای بی تویی که می‌گذرد و هر روز سخت تر از دیروز می شود.

امروز بهانه هایم زیادند برای گریستن. اما فکر می کنم گریه ها هم دیگر آبی بر آتش دلمان نیست. شاید اشکهایمان هم خاصیتش را از دست داده اند. شاید چون بلورهای اشکمان دیگر از ته دل صاف و خالص نمی جوشد.... دلم یقین می خواهد، فقط یک جرعه.

  


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0