... مورچه گفت: گاهی فراموش می کنم که هستی...
کمی غر می زند. اصلا به نظرم زنگ زده که همین کار را بکند. من هم حالم دست کمی از او ندارد. فرق عمده ما این است که چند دقیقه پیش پسر جوانی را دیدم که روی ویلچر نشسته بود. کمی چشمانم را باز کرد روی داشتههایی که اغلب فراموش می کنم.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢۸ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩۱/٢/٢۱
میان ماه من تا ماه گردون ... تفاوت از زمین تا آسمان است
درباره یک چریک عاشق تحقیق میکنم و مینویسم. نمیخواهم از او قهرمان بسازم –که فی نفسه هست- اما همه دلسوزیم از این است که کاش آنقدر دستنوشته روزانه داشت که میشد بدون دخالت قلم دیگری، آن را کنار هم چید و در اختیار دیگران قرار داد. نامهها و یادداشتهایش آنفدر جذاباند که اعتراف میکنم گاهی کپ میکنم، کم میآورم. اما حیف که کافی نیستند.
دیروز که رفتم نمایشگاه، چشمم به دنبال کتابهایی شبیه به او بود. یک کتاب از چه گوارا «خاطرات موتورسیکلت» و یک مجموعه عکسش را خریدم که با کیفیت خوب و با قیمت مناسب چاپ کرده بودند. به هرحال کتاب چه گوارا از یادداشتهای اوست و نامه هایش. به همین خاطر که از چشم خود اوست و بیان احساسش در لحظه، ارزشی فوق العاده دارد.
کاش ما مردم شفاهی هم کم کم به نوشتن نزدیک شویم. چقدر این روزها تأسف می خورم از حقیقتی که در سینه ها حبس می شود و تاریخی که دیگران میسازند.
این روزها سرم گرم چریک عاشقی است که لحظات خوشی را برایم میسازد. هرچند نمیدانم کار چقدر قابل چاپ خواهد شد. بعضی عقلا میگویند زحمتی بی حاصل است. اما دامی است که مرا با کمال میل در خود پذیرفته است. میروم تا ببینم چه میشود. حداقل تجربه منحصر به فردی است!
*زندگینامه پروست را هم خریدم. این کتاب از زبان کسی است که به عنوان مراقب هشت سال با او زیسته است. کتاب جالبی است. به نویسنده ها و کسانی که زندگینامه دوست دارند توصیه می کنم بخوانند. من که از خواندنش لذت می برم. تا به حال کتابی با این زاویه نگاه نخوانده بودم؛ کلیشهای، با احترامات فائقه، جذاب و با جزییات. کاملا منطبق بر شخصیت یک خدمتگزار شیفته دهاتی.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٠٥ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩۱/٢/۱٩
ای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را ...
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥٧ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩۱/٢/۱٥
من نمی گویم دموکراسی
این اتفاق خوبی نیست که امروزه میبینیم خیلی از آدمها دیگه روی حرفشون محکم نمیایستند؟ یعنی تعصب کمتر شده؟
افراط و تفریط هر دو آفتاند. چه بی اعتقاد باشی و باری به هر جهت، چه متعصب باشی و مثل میخ روی یک حرف تعصب بورزی بدون هیچ تحقیق و عقلانیت. به هرحال به نظرم اتفاقهای خوبی در شرف وقوع است.
و این یعنی که برای عقل رس شدن، صبوری پر هزینهای لازم است.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥۱ ب.ظ توسط مریم برادران
۱۳٩۱/٢/٦
هوس این روزها از زبان دیگری
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!
پ.ن: قبلا نوشت بودم این شعر از حسین پناهی است. دوستی برایم فرستاده بود و اینطور نوشته بود. چندی پیش مهربانی کامنت گذاشته که این اشتباهی است فاحش. از آدرسی که داده بود، معلوم بود حسین پناهی را خوب می شناسد. به هرحال مال هر کسی هم که باشد، هنوز زبان حال خوبی است 
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤٧ ق.ظ توسط مریم برادران
