وقتی نیست ...


عزیزٌ علیّ ...

امروز قصدم درد دل گفتن است با تویی که انگار فراموشت کرده ایم. نمی دانم فراموشی حق ماست یا خصلت انسانی که اساس آزمایش و ابتلا قرارش داده است. هر چه هست وقتی هستی، وقتی در ذهن و دلمان هستی، روزگار معنی دیگری دارد.

این روزها همه چیز تغییرات عجیبی می‌کند. بعضی می گویند نشانه های آمدن تست. این البته دلگرمی بزرگی است گاهی. اما نگاه کن که چقدر همه چیز دارد تلخ می شود، تلخ تر از قهوه کاپوچینو...

حال هیچ کس خوب نیست. خبرهایی که می خوانیم همه می گوید چیزی گم شده است. اما کسی دنبال پیدا کردنش نیست. اگر هم دنبالش می گردد خیلی وقتها چیزی را بدل آن می یابد و به آن چنگ می زند و دل قرص می‌کند به یافتن. خالی شده ایم از زیبایی‌های بادوام. حالمان به سکوت و دعا انگار خوب نمی‌شود دیگر. این روزها برای آنکه حالمان خوب باشد به ما می‌گویند "هیچ کس تنها نیست..." و سرمان را گرم می کنند. و این تازه قسمت خوب داستان این روزهاست. بماند...

این روزها حال خاورمیانه خوب نیست. چشمهایی غریب به آن دوخته شده است. بعضی از اهالی این منطقه را فقر فرهنگی و نبود آگاهی به شناخت دشمن، محافظه کاری و ترس از خالی شدن پشت اقتصادی، نوکر غریبه‌ها کرده است. بعضی تنها مانده‌اند و به زحمت با جنگ دست و پنجه نرم می‌کنند، هر روز صدها نفر کشته می‌شوند و کسی نمی‌پرسد به چه قیمتی؟ چرا؟ آیا راه دیگری وجود ندارد؟ آیا نمی‌شود کاری کرد؟ دلم برای بودن کسی که داد بزند و خواب غفلت را از چشمها برباید تنگ شده است.

این روزها زیاد فکر می کنم به اینکه وظیفه‌ی من چیست؟ دلم غصه دارد که چرا از دست من کار خاصی برنمی‌آید؟ دوستی می‌گفت آگاهی، آگاهی و آگاهی خود بزرگترین خدمتی است که در این روزگار می‌شود به خود و دیگران کرد. نمی‌دانم... اما تو می‌دانی که این روزها یافتن حقیقت خود بسی دشوار و گاهی ناممکن است. اینکه بدانی کجای دنیا ایستاده‌ای و باید چطور زندگی کنی و بیندیشی و همراهی کنی خود وظیفه سنگین و طاقت فرسایی است...

دلم آرام نیست. این روزها جشن پیروزی غزه است. فکر کن که بعد از شهادت بیش از 2200 انسان، حالا که آتش بس اعلام شد، همه در شادی و شعف جشن گرفته اند. می بینی که شادیهایمان این روزها چقدر بهای گرانی دارد؟

می دانم، می دانم، شاید بگویی این که مبارزه با دشمن آشکار است، هرچقدر هم ناجوانمردانه باشد باز هم از کسی که به پیکره اسلام ضربه بزند شریف تر است... می
بینی که داعش و دوستانشان چه کرده اند با مفاهیم؟ رذالت این قوم که دنباله بین امیه هستند حال همه‌ی ما را هم گرفته است.

یکی از شبهای احیای رمضان بود که سخنران مراسم وقتی قصه روزهای بعد از فوت رسول خدا را ‌گفت، در آخر روایتی خواند که معذب ترین فرد در دوزخ کیست؟ هرکسی چیزی گفت. اما پاسخ او همه را شوکه کرد. گفت خلیفه دوم. و حالا دلیلش را واضح می بینیم. "که اگر سقیفه نبود، دین به انحراف کشیده نمی شد" و چه کسی می داند شاید امروز کسانی مانند داعش نمی توانستند اینطور داعیه دار اسلام باشند.

دلم گرفته است. از خودمان. از نادانی، جهالت و خوشیهایی که کورکورانه دنبال می کنیم. دلم گرفته از چیزی که فکر می کنیم اگر باشد زیباست و برای داشتنش تلاشی نمی کنیم. دلم گرفته از این دنیای بی تویی که می‌گذرد و هر روز سخت تر از دیروز می شود.

امروز بهانه هایم زیادند برای گریستن. اما فکر می کنم گریه ها هم دیگر آبی بر آتش دلمان نیست. شاید اشکهایمان هم خاصیتش را از دست داده اند. شاید چون بلورهای
اشکمان دیگر از ته دل صاف و خالص نمی جوشد.... دلم یقین می خواهد، فقط یک جرعه.

  


مریم برادران

کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد

امروز یک جرقه بود برای آنکه بدانم - و نه تنها دانستن که همه خوب می دانیم، به یقین دیدم و به یاد آوردم که اگر غم بر دلت سایه اش را مستدام کند، دوست داشتن فراموش می‌شود. الا یک غم، همان که «جز نتوان یافت مگر در دل شاد...»

به قول نادر ابراهیمی عزیز: «عشق دل مضطرب نمی خواهد، قرار و آرام بگیر...»


مریم برادران

شاید ما هم زنبور عسل شده ایم در همین دوران صلح ...

فیلم ملکه را امروز دیدم. نگاه متفاوت انسانی اش به جنگ را دوست داشتم. غیر از این فیلمی بود بدون نیاز به حذف و اضافه. در نوع خودش پاکیزه بود. حتی با ظرافتی خاص رابطه ارتش را با سایر حاضران در جنگ  یا تفاوتهای نگاه را در این دو گروه بدون هیچ ضربه ای به گروه دیگر نشان می‌داد. به طور کلی نگاهش منصف بود. اما یک سئوال اساسی اینکه چرا چنین فیلمی زیاد دیده نشده است؟ برایم عجیب بود چون احساس می کردم از آن فیلمهایی است که باید تشنگی بسیاری را رفع کند. تبلیغات یا بازیگران خاص شاید بخشی از پاسخ این سئوال باشند اما مطمئنم که همه آن نیست. ما چیزی از حقیقت و بخشی از تاریخمان را گم کرده ایم. تاریخی که خیلی هم دور نیست. چرا؟!

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0