وقتی نیست ...


هنر برای زندگی

"ننه پیکاسو" حالم را دگرگون کرده است... نمی‌دانم بگویم غمگینم یا عصبانی، مفتخرم یا شرمنده، دردم امده یا .... هیچ چیز اما بدتر از بلاتکلیفی نیست. او تکلیفش با خودش و زندگیش و دیگران معلوم است. کاش خانه ای...


مریم برادران

ای مسیحای سامرا، هادی/ آفتاب مسیر ما هادی...

1

دو روزی است که کودکی به جمع ما پیوسته است. این روزها به حرکات و سکنات او زیاد می نگرم. هنوز چشمهایش دنیایی نشده و ما را نمی بیند اما گاهی می خندد و گاه می گرید، گاهی به هم فشرده می شوند گویی صحنه ای هولناک دیده باشد و گاه با نگاهی به سان خواب خرگوشی با لبخندی عشوه گری می‌کند. انگار چیزهایی دیگر و کسانی یگر را می بیند. وقتی بیدار است و در تخت است و کسی دور و برش نیست، احساس ناامنی می‌کند، کمی دست و پا می زند و بعد می گرید. در آغوش به راحتی مدتها بیدار می ماند و تقاضای دیگری هم ندارد. او موجودی واقعی است که هنوز چیزی برای پنهان کردن ندارد. از کارهایی که می کند ابایی ندارد و در عالم خویش بزرگ می‌شود و ما سعی می کنیم کم کم با عالم ما خو بگیرد.

2

گویا روزی که ما وارد عالم دیگر می‌شویم با چند اتفاق مواجه می شویم: ورود به عالمی که نمی شناسیم و با آن بیگانه هستیم. این بیگانگی ترسناک است، احساس ناامنی می‌آورد. به نقل از امیرمومنان مردم از چیزی که نمی دانند و نمی شناسند، می ترسند.

و دیگر مواجهه با واقعیتی که هر روز سعی کرده ایم پنهانش کنیم و با چیزهایی خو کنیم که به آرامش روزمره و دنیایی ما کمک کند. حالا وارد جایی می‌شویم که مانند نوار موبیوس وارونگی اتفاق افتاده و چیزهایی می بینیم که گاه از نگرانی لو رفتن در لایه های جان پنهانش کرده ایم.

3

احساس می کنم آغوش مادر معنوی و سلامت نفس تنها راه آرام بخشی است که اگر عاقل باشیم برای آن روز فراهم می‌آوریمش...


مریم برادران

ز اسماعیل جان بگذر....

1

خوب که نگاه می کنم می بینم وقتی هنوز از بی انصافی کسی غمگین می شوم یا از دور خوردن رنجیده خاطر یا از نادیده گرفته شدن در بعضی اموری که به نظرم لازم است دیده شوم، برافروخته می گردم؛ یعنی که هنوز خیلی فاصله هست بین کسی که هست و کسی که میخواهد باشد.

2

چند روز پیش داشتم از دست مافوقی پیش دوستی می نالیدم. خندید و گفت شاید این هم برای آن است که صبور شوی یا شاید یک روزی دعایی کرده ای و حالا برای برآورده شدنش این زمینه لازم است یا ... از پشت تلفن ندید که چطور یخ زدم. چرا به این فکر هم نکرده بودم. یک لحظه فکر کردم چه جاهل... باز یاد حرف استاد افتادم که آدمی ظلوم جهول است: از روی جهل میخواهد و چون نمیتواند بار خواسته اش را بکشد آن را زمین می نهد و به خود ظلم می کند!

3

به پشت سر که نگاه می کنم خیلی چیزها به مخیله ام هم نمیرسید که بشود... بعضی بهتر از چیزی که می اندیشیدم و بعضی سخت تر. اما هیچکدام بد نیستند.امروز که عید مورد علاقه من است دعا می کنم که انقدر نادان نباشم که نتوانم تهدیدها و ضعفهایم را به فرصتها و قوتها تبدیل کنم؛ حداقل در حد تکلیف و وسع اندکم. این اما گذر از خود میخواهد تا بینایی برگردد.


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0