وقتی نیست ...


هنرمند واقعی

جمع کوچکی بودیم که به توفیق اجباری رفتیم خانه ی شهید حبیب غنی پور. من برای کنجکاوی رفتم چون دوست داشتم حبیب را بیشتر بشناسم. در گشت و گذارها و پرس و جوها چیز زیادی از او نیافته بودم. رفتم...

مادری بود با سه دختر. حبیب تنها پسرش بود. از حبیب چیز زیادی نگفت. دوست نداشت بگوید. می گفت حبیب را از من نپرسید، از دیگران بپرسید... می گفت دعا می کنم شهادتش پذیرفته شده باشد. می گفت مدتها بود دعا می کردم خداوند بپذیرد که حبیب شفیعم شود در قیامت. به خوابم آمد و گفت: مادر هنوز در صف حساب و کتابم.... می گفت توبه کردم از دعایم. می گفت من وظیفه دارم باعث ترفیع پسرم باشم. نباید کاری کنم که شرمنده دیگران شود. می گفت حاضر نیستم بروم بنیاد.... می گفت او هم در خواب گفت خوب می کنی. می گفت دوست ندارم زیاد مطرح شود، چون ممکن است دل مادر دیگری بگیرد... می گفت همه ی چیزهای حبیب، همه ی یادگارهایش را دادم رفت. دادم به هرکسی که دوست داشت. فکر کردم نگهشان دارم که چه بشود. بدتر اینکه ممکن است چشمم که به آنها بیفتد، حس مادریم گل کند و دلم بریزد. آنوقت اجرم کم میشود، آنوقت ثواب او کم میشود... می گفت....

خیلی چیزها گفت. خیلی متفاوت گفت. خیلی مهرش به دلمان نشست. دانستم حبیب یعنی تربیت مادرش، مادری که شاید سواد خاصی نداشت اما خیلی با معرفت بود. زیبا بود.

فقط اتاق حبیب را نگه داشته بود. آن هم طبقه بالا؛ طبقه ی بالای خانه ی کوچک و قدیمی، در محله سینما جی، نزدیک مسجد جوادالائمه. یک اتاق خالی، با یک قاب عکس و یک لوح تقدیر. همین

 


مریم برادران

معامله سال

شادی را گره زدم به پنجره های مشبک ضریح دلت

و غمم را بر شلال گیسوانت آویختم

چرا که نسیم محبت تو شادیم را مستدام است

و گیسوانت در باد بهاری، سرکش و آزاد

دلم قرص است از داشته هایی که به تو میسپارم

سال بعد هم سال خوبی است...

 

 


مریم برادران

دستهایم را میکارم... سبز خواهد شد...

شلوغ است. همه جا. خیابانها. خانه ها. جاده ها. مراکز فروش....

این شور زندگیست یا به قول تو: عشق نو شدن؟

هر چه هست من دوست دارم اینطور فکر کنم: عید همه چیز را نو و تمیز می خواهد و شادی دل را با شور زندگی هدیه می آورد. 

دوست داشتنی است...

فقط یادمان باشد کسانی هم هستند که میشود با دستی مهربان بر پیشانی نمناکشان، در لبخندی شریکشان کرد. اینطور حتماً عید بهتری می شود. لبخند

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0