وقتی نیست ...


علم نافع

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، خواست بفهماند سیاهه سواد اصل نیست و اگر به نور فهم آراسته نشود مکتبش پایدار نمیماند.

تو را و مرا سواد به عجب نیاورد که حمال بی منفعت از علم را دوست نگار نیست...


مریم برادران

جاده هراز و مرگی بسیار آرام

مرگی بسیار آرام

نوشته سیمون دوبووار

ترجمه سیروس بکاء

نشر ماهی

کتاب را در راه بازگشت از بابلسر خواندم، یک نفس و در پیچ و خم جاده هراز. خاطرات سیمون دوبووار از روزهایی است که شاهد بیماری و مرگ مادر است. لحظات دست و پنجه نرم کردن مادر با این اتفاق و آنچه بر اطرافیان می گذرد و مهمتر از همه مواجهه با مرگ، این پدیده پر رمز و راز، تصویر می شود. تحلیل های نویسنده از این اتفاق که با همان رویکرد فلسفی وجودگرایانه همراه است، دردی دلپذیر را به مخاطب منتقل می کند و لحظات زیادی او را با خودش در پیچ و خم زندگی می کشاند.

«وقتی عزیزی می میرد ما بهای زنده ماندنمان را با هزار تاسف و حسرت می پردازیم. با مرگ آن عزیز است که یگانگی بی همتایش بر ما مکشوف می شود. او وسعتی پیدا می کند به اندازه تمام جهان، جهانی که غیبتش آن را برای او نابود می کند حال آنکه حضورش به آن معنا می بخشد. دائم با خود می گویم ای کاش لحظات بیشتری از زندگیمان را به او اختصاص داده بودیم...»

 


مریم برادران

پناهم باش...

1

گاهی فکر میکنم به دعا از خداوند چیزهایی خواسته ایم و نتیجه اش چیزهایی بوده که تصورش نمیکردیم. مثل درخواست فهم، خواستن آگاهی... و جاهلانه نمیدانستیم فهمیدن چه درد بزرگی دارد؛ دردی که گاه ما را از پا می اندازد و اگر به مرحله بالاتر نرویم، می تواند خطرناک هم بشود.

2

استاد جوادی آملی میگفت جراحی چشم در آن عالم سخت است، چه بهتر که در این عالم به آگاهی برسیم.

3

گاهی که حساب میکنم یعنی این همه قصه و درد و گذر و عمر و ... در روزی به چشم برهم زدنی تعبیر خواهد شد، آیا تعبیری جز همین تعبیر جراحی دارد؟! 


مریم برادران

روز خوب باهم بودن

امروز بعد از مدتها دوستان قدیمی دور هم جمع شدیم؛ دوستانی که سالها باهم همکار بودیم و حالا از هم دور شده بودیم، دوستانی که در عین دور بودن به هم نزدیک بودیم و چقدر این چیزها کم شده اند. 

خوشحالم که هنوز چنین جمعی را داریم و می شود باهم در فضایی صمیمی و بدون قضاوت و نگرانی، حرف بزنیم و لذتش را ببریم... خداوند افزون کند.


مریم برادران

خلاصه کلی نقد فیلم فروشنده

چند اصل قبل از ورود به بحث:

1-      هر چیزی از زوایای مختلف قابل نقد و بررسی است. گاهی حتا ممکن است کسی نقدی بر چیزی بزند که خالق آن چیز در هنگام ایجادش، توجه صریحی به آن نداشته است. و البته در هنر این اصلی است جدایی ناپذیر از هنر عمیق. بر اساس این اصلآ آنچه اینجا گفته می شود ادعایی ندارد که کاملا منطبق بر ایده کارگردان است... شاید چنین نباشد؛ قرار است از چشم منِ ناقدی نقد این فیلم را بشنوید که کمی با فضای ادبیات و تصویر آشنا هستم و کمی مفاهیم اجتماعی و تربیتی را می شناسم، و نه حرفه ای بلکه آماتور اما کمی موشکافانه و با دغدغه احتمالا یک ایرانی فیلم می بینم.

2-      یکی از کارکردهای هنر رئال نشان دادن آن واقعیتی است که در جامعه دارد اتفاق می افتد و دارد: آسیب می‌رساند، ارزش می آفریند، هنجاری را لگدمال می کند یا قرار است توجه قشری را به هر دلیل به چیزی معطوف کند. با این پیش فرض این فیلم را نگاه می کنیم و به نقد می نشینیم که قرار است مخاطب اصلی منِ ایرانی باشم چه در نقش اعضای یک خانواده، چه برنامه ریز، چه تربیت کننده و حتا سیاستگذار و شاید حتا فردی که مجری قانون است، شهرساز است، جامعه شناس است و .... در وهله نخست کاری به برداشت دیگران در آن طرف مرزها و آثار اجتماعی یا سیاسی آن در آنها نداریم.

3-      کار سینما مثل هر هنر دیگری بیان صرف واقعیت یا بازنمایی واقعیت نیست. به خصوص در دنیای امروز که هنر بر تعامل با مخاطب اصرار دارد و سعی دارد مخاطب حس کند اثرگذار است. شما در این فیلم حس تنفر، همدلی، تصمیم گیری به جای کاراکتر، ترحم و بخشش را خواهید داشت و این یعنی هنر مدرن.

4-      در هنر ما معتقدیم باید همه المانهای به کار رفته معنادار باشد. جمله مشهوری از چخوف نقل می شود به این مضمون که نویسنده در ثبت تصاویر در داستان اگر به چیزی حتا یک گلدان اشاره می کند باید در جایی از داستان از این گلدان استفاده ای ببرد و الا این تصویر زائد است. به نظر می رسد در فیلم فروشنده پایبندی به این اصل کاملا دیده می شود. اگر به نقدها مراجعه کنید تقریبا همه متفق القول اند که این فیلم، فیلم شسته رفته و بدون حاشیه و بدون زوائد تصویری است که سیر داستانی مشخصی دارد و خوب بسته شده است. این از جمله نقاط قوت فیلم محسوب می شود.

5-      نمادها و نشانه ها چیزهایی اثرگذارند که با کمترین حجم اشغالگری، بیشترین مفاهیم را می توانند منتقل کنند. در این فیلم به نظر می رسد از اینها خوب بهره گرفته شده است؛ مانند گربه به معنی دشمن پنهان که ظاهر خوبی هم دارد اما در نهاد ضربه هایش مهلک است، (کجاها ظاهر می شود؟ بدو ورود به خانه، لای اثاث زن، وقتی عماد بعد از اتفاق به خانه می رسد...) مثل اتاق خواب که بهترین نماد حریم شخصی است، مانند اتصالی برق در حمام که خودش نشانه وجود مشکلی در این قسمت ساختمان است، مانند شغل معلمی در کنار بازیگری در تئاتر که برای ما نشانگر شخصیت فرهنگی و اخلاقی و احتمالا ایده آل گرا و دارای تفکر است.

6-      هنر باید بتواند به مخاطبش لذت را منتقل کند. بنابراین جذابیت یکی از اصول اساسی در هنر آفرینی است که باید رعایت شود. شما نمی توانید از زبان هنر برای بیان حرفهایتان و دغدغه هایتان استفاده کنید اما اصولش را رعایت نکنید که این کار باعث می شود هنر شما الکن شود. بنابراین از این حیث، این فیلم به نظر می رسد موفق است.  

نقد با مرور فیلم:

تیتراژ آغازین تختخواب دونفره آشفته، نشانه ای که در کل فیلم شما با آن بارها مواجه می شوید. آسیب دیده ترین بخش خانه اتاق خواب است، بیشترین بخش فیلم در خانه شاید در اتاق خواب می گذرد. و شاید اولین مفهومی که به ذهن می‌رساند "حریم شخصی" باشد، مفهومی که به شکلهای مختلف در فیلم به آن اشاره می شود و سعی می کند ابعاد آن را نشان بدهد:

-         اتاقی که درش بسته است، حریم شخصی زنی که فارغ از اینکه چه شخصیتی دارد، مورد تعرض قرار می گیرد. چون با منافع شخصی خانواده جدید همخوانی ندارد، می خواهند راحت باشند در حالیکه ظرفیت خانه برای زندگی آنها کم نیست!

-         مفهومی که حتا یک بچه هم آن را درک می کند و سعی می کند حفظش کند و احتمالا این یعنی که این مفهومی بدیهی است (صدرا و دستشویی)

-         حتا فحاشی خودش نوعی مخدوش کردن حریم شخصی به نظر می رسد: عماد بابک را هرزه خطاب می کند... بابک می گوید هرزه کسی است که حرفش را با فحش می زند... همین یک صحنه پر از حرفهایی است؛ شاید به نوعی نقد نبود فضای گفتگویی است که خودش فسادآور است و هم ایجاد فاصله می کند. به جای گفتگو به جای هم فکر کردن خود تجاوز به حریم تفکری دیگری است.

عماد در صحنه ای به بابک می گوید هرزه که درباره پول حرف می زنند «به من چه که تو پول داری...» به نوعی اشاره به ارزشهایی دارد که در جامعه رواج یافته و مشکل گشا شده است و طبقات را و رفتارها را تعریف می کند... در ضمن عماد از سر اجبار وامدار بابک است که او صاحب خانه است و از روی رفاقت خانه را به او داده است و از سوی دیگر او را در اتفاق افتاده بی تقصیر نمی داند... چون او به چیزهای دیگری هم معتقد است «نگفتی شاید ما بخواهیم در آن خانه بچه دار شویم» انگار روح یا انرژی فردی که قبلا در این خانه بوده در زندگیش اثر می تواند داشته باشد. همانطور که او به اثر لقمه معتقد است و .... و البته اینها هنجارهای انسانی است که شاید در جمع سنتی سالم بدون لحاظ صرف دینداری جاری و ساری است...

(البته این را هم بگویم عماد وقتی ضبط صداها در تلفن را چک کرد یکی از صداها بابک بود... این خودش فشار مضاعفی بود که با صحنه برخورد بابک با لباس مشکی لختی زن که با احترام و جداگانه با مکثی خاص توسط بابک در چمدان قرار می گیرد کامل می شود. من مخاطب می توانم دو برداشت داشته باشم: برداشت 1: او هم یک مشتری بود، برداشت 2: وسوسه و غلبه غرایز مفهومی چنان ظریف است که حتا با لباس زنانه هم می تواند به یک مرد منتقل شود و تصور گردد.  همان جنبه از حضور مخاطب در هنر)

-         در پرانتز: مفهوم حریم شخصی در نزد زنان و مردان متفاوت است. از نگاه زن، عریان دیده شدن تجاوز محسوب می شود  اما در نگاه مردان، تجاوز وقتی است که عملی رخ دهد. به همین دلیل حتا عماد مدام در حال کنکاش است که بفهمد آیا اتفاقی افتاده است یا نه و رعنا مدام در حال لاپوشانی است و حتا فرار از قانون و شکایت که مبادا مجبور شود چیزهایی را بگوید و تصوراتی ایجاد شود که خوشایندش نیست. او از گفتن درباره همین صحنه هم ابا دارد.

می بینیم در فیلم بعد از بروز اتفاق در هر صحنه چهره مرد شکسته تر می شود، درباره حرف همسایه و دیگران حساس تر می شود، فاصله با همسرش بیشتر و بیشتر می شود، صمیمیت رخت می بندد، فشار هنجارها انگار بیش از ارزش انسانها و روابطشان شده است. فشار هنجارها حتا مانع می شود برای احقاق حق به پلیس رجوع کنند (البته می تواند نشانی از عدم اعتماد به دستگاه قضا هم باشد کما اینکه همسایه هم می گوید شنیدم نمی خواهید شکایت کنید. خوب می کنید. می خواهند چه کار کنند... و یا عماد شخصا دنبال یافتن مجرم می افتد و حتا برای کمک گرفتن از پدر شاگردش به دروغ متوسل می شود (به این روند تغییر توجه کنید... دارد گاو می شود... ویژگیهای اخلاقی عماد چه تغییراتی کرده است: دروغ، بدبینی به بابک و حتا همسر و شاگرد، تندخویی، انتقام، نزدیک شدن به قتل نفس که حتا وقتی احساس می کند ممکن است مرده باشد به اورژانس زنگ نمیزند... و می شود تصور کرد که حتا ممکن است روزی جای پای پیرمرد متجاوز هم بتواند پایش را بگذارد... چون دارد مسخ می شود)، هنجارهای و فشار آن روی زندگی شخصی آدمها چه سایه ای انداخته! انگار اجتماع و مصالح اجتماعی بر مصالح فردی و زندگی شخصی چربیده! این خودش از همان توسعه زندگی شهری ناشی می شود که هرچند دم از کانون خانواده می زند با قوانین و الزامات و هنجارهایش مخل آسایش زندگی است و تعادل زندگی را به هم زده است. ساختارهای ناکارآمد...

و بخش درخشان فیلم که ورود پیرمرد به خانه است... واکنش عماد به کشف حقیقت و احساس خفگی و ....و مرد را زندانی می کند و می رود سر صحنه تئاتر که حالا دارد بخش آخر را نشان می دهد: مرگ فروشنده...

فیلم در عین اینکه خط داستانی مستقیمی دارد، مخاطب را به راحتی با خودش می کشاند و به خصوص شاید بیست دقیقه پایانی فیلم شوک بزرگ را به بیننده منتقل می کند، به طوریکه با تعلیق و بازی (توصیف و پنهان کردنها) مخاطب را با چیزی مواجه می کند چنان مهلک و اثرگذار که نمی تواند به راحتی از خیرش بگذرد و شاید مدتها با آن کلنجار برود و در زندگیش همراهیش کند. جذابیتی بدون هیچگونه ابزار ویژه مانند افکت، جلوه های ویژه و ... در اصل با داستان گویی دارد چنین جذابیتی ایجاد می کند و من این را جزء ویژگیهای خوب هنر ایرانی می دانم که اغلب کار می کند و اثر می گذارد چون ما هنوز در تکنولوژی قوی نیستیم اما در قصه گویی پیشینه درخشانی داریم. 

از جمله ویژگیهایی که باعث جذابیت و کشش برای مخاطب می شود چفت و بست خوب اجزای فیلم است؛ جان مایه فیلم، تئاتری که همراه فیلم می آید، ترانه ای که در بخشی از فیلم همان جایی که اثاث ها را می چینند پخش می شود همه به یک چیز اشاره دارند... نقد مدرنیته و طلسم انزوا و تنهایی؛ واقعیتی که با المانهای همان ادبیات بیان می شوند.

به طور کلی، یکی از ویژگیهای فیلم تلفیق شدن با تئاتری است که شخصیتهای اصلی فیلم کاراکترهای اصلی تئاتر هم هستند. عماد و رعنا در نقش ویلی و لیندا در تئاتر مرگ فروشنده نوشته میلر ایفای نقش می کنند. این نمایشنامه ای درام است که درباره فاجعه زندگی ویلی است؛ مردی که بر نیروهای زندگی نظارت و اختیار ندارد. دچار جبر زندگی است، یکباره از زندگی سنتی و خانه ای با باغچه کوچکش وارد دنیایی شده در ساختمانهای بلند که اقتضائات متفاوتی دارد. حتا شغل او دیگر در دنیای امروزی جایگاهی ندارد و بنابراین اخراج می شود آن هم زمانی که پیر شده و توان کار دیگری ندارد. 2 پسر هم دارد که گویا آنها هم خیلی موفق نیستند (بیف و هپی که بیف 34 ساله است مثل عماد و با همه جذابیت و تلاشی که دارد هنوز هیچ ندارد. ایده آلیست شاعر مسلکی است که دوست دارد به اخلاق پایبند باشد). فقدان درک واقعیت و عدم انطباق با روزگار خود بزرگترین مشکل ویلی و خانواده اوست که البته این مساله در لیندا، زن خانه، نیست. او همراه مرد است، واقع بین است، حمایتگر است و حتا امید دهنده. اما مرد رویایی است و درگیر موقعیت چون نمی تواند تطبیق دهد و ... بنابراین در نهایت خودکشی می کند تا با پول بیمه ای که به خانواده اش می رسد وضعیت تغییر کند. شما در صحنه آخر تئاتر می بینید لیندا بالای سر جسد ویلی می گوید «چرا چنین کردی؟ حالا همه چیز درست شده ولی نیستی که در خانه زندگی کنیم...» اینها اشاره به مظاهر دنیای مدرنی دارد که مردمش اسیر قسط و وام و ساختارهای اجتماعی هستند که بسیار سرنوشت سازند.

به هرحال عماد بلافاصله با تمام شدن تئاتر می دود به سمت خانه. انگار یاد سرنوشت پیرمرد می افتد... پیرمرد حالش جا می آید، از ترس آبرو می گرید (و باز غلبه هنجار اجتماعی بیش از ارزشها یا انسانیت است)... و حلالیت می طلبد. رعنا نمی گوید بخشیدم اما از عماد میخواهد رهایش کند و گوشزد می کند که اگر چنین کند دیگر با او کاری ندارد... با این حال عماد نمی تواند به راحتی بگذرد... کیسه را که به دست پیرمرد می دهد تیر خلاص است... رفتار مجید وقتی کیسه را می گیرد و چهره پیرمرد و ایست قلبی و ...

در کل ما با فیلم درام اجتماعی با تضاد طبقاتی که نقش زن در آن محوری است. روبرو هستیم. رعنایی که به گذشتن از خشونت و تن دادن به واقعیت به جای حقیقت (حقیقتی که هر بخش آن در دست کسی است) را ترجیح می دهد. شخصیت پردازی حول مساله رخ داده یعنی تجاوز به حریم شخصی شکل می گیرد و پای قضاوت، تصمیم و انتخاب در میان است. 

هنر کارگردان در این شیوه قصه گویی است که ابتدا شما را دچار تنفر می کند (حرف همسایگان در بیمارستان یا مجتمع، خودداری رعنا از رفتن پیش پلیس، امتناع عماد از پیگیری، استیصال رعنا در دوری و نزدیکی عماد... حتا توصیفهایی از مجرم مانند جوراب کثیف، پول، وانت، بسته کنار پول) و بعد با ارائه بخشی دیگر از واقعیت یعنی معرفی به اصطلاح مجرم شما را به سمت کاهش تنفر و توقف در قضاوت قبلی می کشاند (نانوایی، فقر، مهربانی در برخورد با عماد، بیماری، دختر در حال ازدواج) و حالا دوگانه اخلاقی شکل گرفته است. شما باشید چه می کنید؟ حتا اوج قصه جایی است که مرد توجیهاتی می آورد (در باز بود، دوچرخه پسر، دلایل مرد برای ورود به حمام) و این نهایت درام است! حالا چهره عماد که مصمم است انتقام بگیرد!

قضاوت مخاطب دشوار است به خصوص وقتی با بیهوشی پیرمرد و رفتن رعنا مواجه می شود.... عذاب وجدان شروع می شود... چهره عماد در خانه که گریان است و شکسته انگار می خواهد بگوید انتقام از کار پیرمرد حتا دردناکتر است...

 

به طور خلاصه این فیلم مبتنی بر چند دغدغه اصلی است:

1-      در لایه های زیرین فیلم به نقد مدرنیته یا نقد جامعه ای که دارد به سمت توسعه و صنعتی شدن حرکت می کند و از سنت به سمت مدرنیته گذر می کند اشاره دارد. اساس داستان در آپارتمان شکل می گیرد، ساختمانها قد می کشند و هنجارها تغییر می کند و هویت مفهومی متفاوت می یابد. حتا می بینیم که عماد می گوید «دوست دارم همه شهر را خراب کنم و از نو بسازم» و بابک می گوید «یکبار این اتفاق افتاده و این از آب درآمده» که البته می تواند اشاره به انقلاب و ناکارآمدی آن هم داشته باشد.

به هرحال، در چنین جامعه ای سرمایه، دارایی، داشته ها مهم اند و هویت ساز. بنابراین ارزش داشتن با داشته هایی سنجیده می شود که سود می رساند، و این سود ابعاد مادی دارد... این جامعه به طور طبیعی آبستن بیماری است و سلامت روحی در آن به راحتی در دسترس نیست.

مدرنیته آمد که با شعار توسعه رفاه را تامین کند اما نه تنها چنین نکرد بلکه ارزش انسانها را به سود مبادله کرد. انگار همه تبدیل شدند به مبادله گرانی در جامعه که اگر سود نرسانند محکوم به نابودی و ورشکستگی اند.

و نهادها و سازمانها آمدند که اداره کننده و تامین کننده باشند و امنیت را حمایت کنند اما حتا رعنای آسیب دیده احساس امنیت یا همسایه احساس فایده در مراجعه به پلیس را ندارد و عماد هم که کنجکاو کشف حقیقت است منصرف می شود!

2-      اثر تجربه بر ادراک و رفتار آدمها؛

-         فیلم گاو در کلاس درس، و اینکه آقا آدم چه طوری گاو می شود؟ به مرور .... چیزی که در فیلم می بینیم برای خود عماد اتفاق می افتد. معلم با شخصیت صمیمی که زندگی صمیمی دارد، تبدیل می شود به مرد بی اعتماد بداخلاقی که انتقام می گیرد.

-         صحنه تاکسی و زن کنار عماد؛ و گفتگوی شاگرد و معلم در این باره .... عماد می گوید: مطمئن باش قبلا مردی با او چنین رفتاری کرده که اعتمادش را از دست داده...

-         و عماد که تجربه هایش با وجود اعتماد به نفسی که به دلیل موفق بودن دارد (مطابق ویلی) خشمی کور در او شکل می گیرد که دامن نزدیکترین افراد زندگیش و در نهایت خودش را می گیرد. صحنه آخر که گریم این زوج را نشان میدهد انگار دارد می گوید آنها به نقشهایشان تبدیل شدند...

-         و من یک مفهوم را همینجا می گنجانم «دایره زندگی و همبستگی زندگی آدمها به هم»... و ممکن است تجربه هایی که برای هم می سازیم مکافاتش به خودمان برگردد... و ما همه به هم متصلیم. دانش آموزی که در تاکسی، کلاس درس، صحنه تئاتر، معلمش را رصد می کند از مشاهده می آموزد و الگوبرداری می کند و این خطر وجود داری که روزی چا پای عماد بگذارد و چه بسا جای پیرمرد. ما همه در رفتارهایمان مسئول دیگران هم هستیم.

-         و اینکه آدمها همینطوری مسخ می شوند، با تجربه ها و شکل گیری ادراک و عینکی که بخشی از وجودشان برای دیدن چیزها و قضاوت آنها می شود.

3-      و در آخر اصلی ترین مفهوم، مفهوم وسوسه؛ که این مفهوم دوسویه دارد: وسوسه کننده و وسوسه شنونده. و هر دو اینها مهم اند. رعنا در فیلم بارها به اشتباه خودش اقرار می کند که نباید بدون آگاهی در را روی مرد غریبه می گشود، و پیرمرد به راحتی می گوید «وسوسه شدم»... و شاید این به همان مفهوم قبلی هم وصل باشد: اگر من به گردش ایام و برگشت آن به خودمان بیندیشم شاید بشود جلوی خیلی از وسوسه ها را گرفت، هرچند وسوسه وقتی قلیان غریزه را دارد، تفکر و استدلال از کار می افتد. مفهوم وسوسه بسیار مفهوم مهمی است که هرچند کوتاه به آن می پردازد اما اثرگذارترین مفهوم است؛ پیرمرد از نظر ظاهری و جسمی داغون است... خانواده دار است، همسرش مهربان است، به نظر زندگی شخصی ایده آلی دارد اما وسوسه کار خودش را می کند. هیچ کس در امان نیست انگار. ضمانتی هم وجود ندارد. نباید در معرض قرار گرفت. به علاوه ضمانت درونی که با اخلاقیات شکل می گیرد نه کنترل بیرونی (چیزی که در نماهایی از مدرسه، نهاد تربیتی، می بینیم).

مشکلات انسان قرن بیستم فرای اینهاست: رضایت از اعمال ناپسند که با نصیحت قابل درمان نیست! حکومت غرایز و کشمکش درونیاتی که تو را خرد می کند و در نهایت به کار غیراخلاقی با توجیهات می کشاند... یکی از نشریات خارجی پیام فیلم را اینطور توصیف کرده است «تا در موقعیتی قرار نگیری نمی توانی پیش بینی کنی چه کار خواهی کرد!» و این همان بزنگاههاست که محک واقعیت درونی هریک از ماست.

البته فیلم حاشیه های اجتماعی دیگری هم دارد مانند آسیب طلاق یا فقدان سرپرست که آن هم از نتایج دنیای مدرن است... زن فاحشه، پسری که موبایلش پر از چیزهای غیراخلاقی است، صدرایی که از محبت پدری دوری می کند، صنم که خنده پسر را سرصحنه تئاتر به نقش فاحشگی نسبت می دهد (بار روانی).

یا شرایط مدرسه ها که ادبیات و هنر چه مفهومی در آن دارد: کتابهایی که از طرف مدیر مدرسه مناسب تشخیص داده نشد و برگردانده شد! فیلترهایی که وجود دارد و مفهوم تربیتی که در نظام آموزشی ما شکل گرفته است. و همین ها باز نمادهایی از تعارض سنت و مدرنیته ای است که در جامعه از نگاه هنرمند ما دیده می شود.

 

این نقد امروز 21 فروردین در دانشگاه امام صادق علیه السلام در حضور دانشجویان ارائه شد.


مریم برادران

به ریسمان جواد...

انسان را آفریدی و دنیا را برای او که جانشینت باشد، آبادانی کند، بسازد و رشد کند. خواستی با همه وابستگیها و نیازهایی که از همین جنس دنیاست بگذرد تا بزرگ شود. خواستی مسجود بماند و بهشتت را تجربه کند. اراده را نهادی تا همانطور که تو را در دل دارد و چشمش به آسمان است، دستش را به زانو بگیرد و قد راست کند و یاد بگیرد همین اراده بر چرخ و فلک و بخت و هر چه هست می تواند غلبه کند و فاتح میدان زندگی شود. حالا همه اینها درست، اما بزرگوار جز به توفیق تو آیا عقل رشد می کند؟ اراده قوت می گیرد؟ قدی کشیده می شود به سوی بارگاهت؟ 

کاسه ام را پر کن از لطافت لبخندی که عرش دلم را عرشه کشتی زندگی به رنگ تو کند و باد رحمتت را که در بادبان دلم می پیچانی، راهنمای حرکت شود. 


مریم برادران

قسم به قلم

بعد از مدتها قلب خودنویسم پر شد از جوهر، جوهر سبز-مشکی. و با آن نوشتم. یعنی که زنده ام و هنوز می توانم بیندیشم و بنویسم. و این خوشایندترین حسی است که می توانم هنوز تجربه کنم و لذتش را ببرم.


مریم برادران

بی قیمت...

و زیباست

چشمهایی که از حادثه عشق، تر است...


مریم برادران

خرم بزی و جهان به شادی گذران...

در دهر چو آواز گل تازه دهند

فرمای بُتا که می به اندازه دهند

از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ

فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند

 

پ.ن: دوستی برایم خیام آورده. هر روز به تفال شعری را می خوانم؛ رویم سیاه که تازگی دارم تجربه اش می کنم.


مریم برادران

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را...

دیشب در عالم خواب تفسیر سوره ای را در کنار استادی می خواندم. چند سئوال پرسید و پاسخ دادم. از جمله اینکه شرک از چه چیزی ناشی می شود و جوابم این بود "وقتی احساس کنیم خداوند قدرت انجام کاری را ندارد..." 

دوست دارم این خواب را به فال نیک بگیرم، شاید تعبیر شود که این روزها به رحمتش سخت محتاجم. ما را توحید ارزانی کن که تو مقتدر آگاهی... آمین


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
اردیبهشت ٩٦
فروردین ٩٦
اسفند ٩٥
بهمن ٩٥
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0